تبليغاتX
بنیاد مجازی توسعه مدیریت ومهندسی پروژه
 مهمترین ویژگی های Clocking IT عبارتند از:

  • بدون محدودیت (در زمینه ایجاد پروژه، ایجاد کاربر، آپلود فایل و …)
  • محیط کاربری ساده و دسترسی سریع
  • دارای گانت چارت و زمان بندی (Gantt chart & scheduling)
  • سیستم گزارش دهی انعطاف پذیر
  • ثبت کردن تمامی وقایع و تغییرات
  • اطلاع رسانی از طریق ایمیل، آر اس اس و iCal
  • ترجمه شده به ۱۴ زبان زنده دنیا (در حال حاظر زبان فارسی موجود نمی باشد)
  • ارائه Sub domain برای کاربران
  • دارای ویجت برای iGoogle
  • ارائه ویکی، فروم و چت روم
  • و …

این سایت را به تمامی کسانی که مشکل زمان بندی برای پروژه های خود دارند، پیشنهاد می کنم. سیستم اطلاع رسانی و گزارش دهی Clicking IT بسیار مفید می باشد.

تصاویر

overview-page

interactive-gantt-chart

tasklist

file-storage

timesheet-report

لینک ها
سایت رسمی Clocking IT
سایت رسمی Project2Manage سایت دیگری در زمینه مدیریت پروژه
سایت رسمی activeCollab سایت دیگری در زمینه مدیریت پروژه

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 4:18  توسط امیر شهسوار جلاوت   | 

 نوشتار:سيد ابراهيم سيد علوى

چكيده

از موضوعات اساسى و مباحث‏حياتى نهج‏البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى‏گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج‏البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته‏اند:

اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده‏اند؛

ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته‏اند؛

ثالثا: معيارها و شاخصهاى امامت و رهبرى حق و درست را به طور دقيق مشخص كرده و نشانه‏هاى رهبرى فاسد و امامت جور را نيز متذكر شده‏اند؛

رابعا: التزام و تعهد رهبران جامعه را به آن معيارها و خطمشى‏ها لازم دانسته‏اند؛

خامسا: اطاعت مردم و گردن نهادن ملت‏به رهبرى حق و صالح را وظيفه همگان برشمرده‏اند؛ و سرانجام ايجاد مدينه فاضله را بر اساس ارزشهاى والاى انسانى ممكن و ميسر دانسته‏اند .

مولاى متقيان (ع) با بيان ابعاد مختلف اين مبحث مهم، پژوهشگران اين وادى را در برابر دريايى از معارف، قرار داده‏اند . امام (ع) با توجه به واژگان امامت، امارت، حكومت، ولايت، قيادت، خلافت و مشتقات آنها، مطالبى در خور توجه ارائه فرموده، و اهميت مساله رهبرى و امامت را در بعد وسيع و گسترده‏اى مورد توجه قرار داده‏اند، زيرا از نظر مولا (ع) هر مسئول و صاحب مقامى، نوعى قيادت و رهبرى را بر عهده دارد، خواه در راس هرم قدرت و حاكميت قرار داشته باشد و يا در سلسله مراتب پايين‏ترى چون وزارت، امارت، استاندارى، فرماندارى، و يا هر مقام ديگرى از كارگزارى دولت و حكومت .

در اين فرصت‏برآنيم تا تحت همان عناوين ياد شده، به پژوهش بپردازيم و از خداوند متعال توفيق اصابت نظر و تكميل عمل را مى‏طلبيم .

ضرورت امامت و هبرى

على (ع)، آن پيشواى صالح و رهبر بر حق، ضرورت امامت و لزوم رهبرى را در جامعه بشرى براساس ضرورت زندگى اجتماعى در بيانى شيوا و جمله‏اى بليغ و رسا چنين مطرح فرموده است:

انه لا بد للناس من امير بر او فاجر يعمل في امرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر و يبلغ الله فيها الاجل و يجمع به الفي‏ء و يقاتل به العدو و تامن به السبل و يؤخذ به للضعيف من القوي حتى يستريح بر و يستراح من فاجر . (1)

بى‏ترديد و ناگزير، براى مردم امير و راهبرى لازم است . خواه نيكوكار و صالح، و يا نابكار و فاجر، تا انسان مؤمن در پرتو حكومت امام صالح، به كار و كوشش بپردازد، و شخص كافر در سايه حكومت‏حاكمان جور بهره و لذت برده و كام بگيرد، و خداوند اجلها را طى حكومتها به انجام مى‏رساند . با حاكميت رهبران است كه ماليات فى‏ء گردآورى مى‏شود و با دشمن كارزار و راهها امن مى‏گردد و حق ضعيف از قوى گرفته مى‏شود تا اينكه انسان نيكوكار، آرام مى‏گيرد و به طور كلى مردم از آسيب و گزند مردمان شرور و فاجر راحت مى‏شوند و در امان مى‏مانند .

اين كلام مولا اميرالمؤمنين (ع) در رد دعوى پوچ خوارج است كه به نوعى به آنارشيسم گرويده و تحت عنوان دلفريب لاحكم الالله‏ مدعى آن بودند كه نبايد در ميان بشر، امارت و فرمانروايى و حكومت‏باشد و به طور كلى رهبرى و امامت را نفى مى‏كردند و با اين فكر خام بين رهبرى حق و عدالت و حكومت جور و ستم، فرقى قائل نبودند، و چنانكه تاريخ خاطرنشان مى‏سازد اين جماعت گردهم آمدند و به تبادل نظر پرداختند! و فساد جامعه آن روز را معلول حكومت‏حاكمان وقت دانستند و توطئه ترور آنان را چيدند هر چند كه به دنبال اين توطئه، فقط اميرالمؤمنين (ع) به شهادت رسيد و بقيه جان سالم به در بردند .

به هر حال، على (ع) اين فكر خام را بسيار سخيف دانسته و در جايى ديگر همين مضمون را با عبارتى كوتاهتر چنين بيان فرموده است:

اما الامرة البرة فيعمل فيها التقي و اما الامرة الفاجرة فيتمتع فيها الشقي‏ . (2)

در امارت و حكمروايى حق و نيكو، انسان با تقوا بكار مى‏پردازد، و اما در حكومت و فرمانروايى فاسد و فاجر، شخص بدبخت و شرور، كامروا مى‏شود .

خلاصه مفاد اين جمله و جمله نخستين، آن است كه به هر حال امامت و رهبرى و حكومت و زمامدارى در جامعه بشرى ضرورت دارد و اگر تشكيلات رهبرى حق و حكومت صالح راه نيفتند و طرح آن پياده نشود، بدون شك حكومتى ناصالح و فاسد روى كار خواهد آمد و زمام رهبرى و مديريت جامعه را به دست‏خواهد گرفت، چنانكه خود خوارج در طول تاريخ چه در زمان على (ع) و يا در قرون متاخر كاملا تشكيلاتى عمل كرده و تحت پوشش نوعى رهبرى و زعامت قرار گرفتند . آنان در آغاز در اطراف ذوالثديه در نهروان گرد آمدند و تحت پوشش رهبرى او، بر امام برحق شوريدند و آشفتگى‏هايى را به وجود آوردند و در اعصار بعد هم افرادى به عنوان رهبران اين جريان، پيش افتادند و رخدادهاى تلخى را در جهان اسلام موجب گشتند . چنانكه در صفحات بعد اشاره خواهيم كرد، حكومت و رهبرى آنان مصداقى بارز از مصاديق رهبرى‏هاى فاسد و حكومتهاى ناصالح است .

ضرورت حكومت و لزوم وجود تشكيلات در نظام اجتماعى بشرى آن اندازه واضح است كه فيلسوف پرآوازه يونان ارسطو مى‏گويد:

انسانى كه بتواند بدون نظامات اجتماعى و حكومت زندگى كند يا حيوان است‏يا خدا . (3)

يعنى حكومت و زعامت‏براى انسان - كه موجودى اجتماعى است - امرى حتمى و ضرورى است و فقط خداوند متعال است كه از اين اصل مستثنى مى‏باشد و نيز حيوانات كه جامعه ندارند و در صورت اجتماع در ميان آنها تنها قانون جنگل حكمفرماست و بدون حكومت و رهبرى مى‏زيند .

على (ع) در بيانى ديگر نبود يك حكومت توانمند و وجود خودمحورى‏ها و منيت‏هاى فردى را از موجبات تباهى انسان برشمرده و سرانجام به اصلى‏ترين عامل هلاكت و شقاوت بشر اشاره فرموده است:

كان كل امرئ منهم امام نفسه قد اخذ منها فيما يرى بعرى ثقات و اسباب محكمات‏ . (4)

گويا هر شخصى از ايشان، (در آن اجتماع گسيخته و هرج و مرج) رهبر و پيشواى خويشتن است و به زعم خود به رشته ناگسستنى و وسايل محكم چنگ زده است .

به تصور ما همين اندازه بيانات مولى (ع) در اثبات لزوم و ضرورت حكومت و رهبرى در جامعه بشرى كافى است، ليكن اشاره به اين نكته نيز خالى از فايده نيست كه در تفكرات نوين و در قرون اخير عده‏اى كه درباره نظامات سياسى، اجتماعى و اقتصادى، مطالعاتى انجام داده‏اند شديدا به يك بعدنگرى گرفتار آمده و حكومت و دولت را از يك زاويه، مورد مداقه قرار داده‏اند، و لذا منحرف گشته و به سرنوشتنى همچون سرنوشت‏خوارج در عالم اسلام دچار گشته‏اند .

كارل ماركس مى‏گويد:

دولت اساسا آلت‏سرمايه‏دار يا اركان كاپيتاليست و ابزار كشمكش طبقاتى است و نيرويى است كه بوسيله آن، طبقات تحت استثمار در زنجير انقياد و بندگى گرفتار آمده‏اند . (5)

ملاحظه مى‏كنيد كه اين كلام ماركس از چند نظر قابل نقد و بررسى است:

اولا كمونيستها با وجود چنين تعريفى خود صاحب حكومت و دولتى گشته‏اند آنان دولت و حكومت‏خود را چگونه بايد تعريف كنند و با وجود تحولات عظيم و بنيادينى كه در اردوى سوسياليزم و ماركسيسم و كمونيسم در عصر ما بوجود آمده بايد به اين نتيجه رسيد كه حكومت ماركسيستها از نوع رهبرى‏هاى ضلالت‏پيشه‏اى است كه در تاريخ همواره فاجعه آفريده و موجبات كندى سير كاروان بشرى را به سرحد كمال ممكن فراهم آورده و مى‏آورد .

ثانيا اگر قضاوت و داورى ماركس مطلق و درباره همه نوع حكومتها باشد حكومت آنان نيز از همين قماش خواهد بود اگر مطلق نباشد چگونه از مورد خاصى نتيجه عام و كلى مى‏توان گرفت؟ !

ثالثا در سنجش كلامها به اين نتيجه مى‏رسيم كه مردان خدا مانند على (ع) كه با ديدى واقعى‏تر به مسائل مى‏نگرند، ضمن طرح ضرورت حكومت، به بيان نوع صالح و فاسد آن مى‏پردازند كه به حقيقت و عينيت مسائل نزديكتر است، ليكن كلام ديگران شعارگونه و تهى از محتواست و با واقعيات حيات انسانى تا حد زيادى انطباق ندارد .

امامت و رهبرى حق

چنانكه خاطرنشان شد، امامت و زعامت و رهبرى در جامعه بشرى، امرى ضرورى است و بدون رهبرى و حاكميت، نمى‏توان زندگى اجتماعى داشت . منتها اگر رهبرى و امامت‏حق و صالح، در جامعه تحقق نيابد، خواه ناخواه، رشته امور و زمام حكومت را اشخاص ناصالح و نابكار بدست‏خواهند گرفت و رهبرى ناحق و پيشوايى جور و ستم را ايجاد خواهند كرد . اميرالمؤمنين على (ع) در ستايش رهبرى رسول اكرم و زعامت‏شايسته پيامبر اسلام چنين فرمود:

و وليهم وال فاقام و استقام حتى ضرب الدين بجرانه‏ . (6)

رسول گرامى اسلام با سياست دينى و برنامه شريعت، به ولايت و حكومت و فرمانروايى پرداخت تا آيين اسلام را برقرار ساخت و نظام اسلامى را توانمند نمود .

على (ع)، پيامبر را رهبرى توانمند و والى و حاكمى صاحب سياست و برنامه، معرفى مى‏فرمايد كه توانسته نظامى را بر پايه آن سياست و برنامه بوجود بياورد .

در خطبه‏اى در مقام اندرز به ياران و اصحاب خويش و يادى نيكو از پيامبر اكرم چنين فرمود:

امام من اتقى و بصيرة من اهتدى‏ . (7)

او - پيامبر اكرم (ص) - رهبر و پيشواى متقيان و پرواپيشگان و چشم بيناى هدايت‏شدگان و ره‏يافتگان است .

دوست دارم كه خداوند ميان من و شما جدايى بياندازد و مرا به آن كسان و مردمانى كه مناسبترند ملحق سازد . به خدا سوگند آنان، انسانهايى هستند كه نظرشان مبارك است و مردمانى و قور و سنگينند . حقگويند و از باطل، سخت گريزانند، پيشى گيرنده در راهند، مركب در راستاى جاده رانند، به حيات اخروى و زندگى جاويدان دست‏يافته و به كرامت و زيستى گوارا رسيده‏اند . به خدا سوگند زود باشد كه جوان مغرور و متكبر ثقفى بر شما سلطه يابد، نعمتهاى شما را پايمال سازد و گوشت‏بدنتان را ذوب كند و آب نمايد، آن حشره كثيف . . . !

ايه ابا وذحة‏ .

مولاى پارسايان، سخن از سلطه حجاج بن يوسف ثقفى به ميان آورده و ضمن اين پيشگويى آرزوى ديدار مردمانى را دارد كه قدر رهبرى انسانى چون مولا را دارند، ولى چه بايد كرد آنگاه كه عده‏اى در سطحى پايين از حيث معرفت و شناختند و خواه ناخواه زمينه سلطه پليدانى چون: معاويه و حجاج را فراهم مى‏سازند؟

اميرالمؤمنين (ع) در خطبه‏اى ديگر به صلاحيت‏خويش در امر رهبرى پرداخته و چنين فرمود:

ايها الناس المجتمعة ابدانهم المختلفة اهواؤهم كلامكم يوهي الصم الصلاب و فعلكم يطمع فيكم الاعداء تقولون‏ . (8)

اى مردمى كه تنها و بدنهايتان گرد هم است و ليكن خواستار و تمايلاتتان، پراكنده! سخن شما سنگ سفت و سخت را مى‏تركاند، ولى عملتان دشمن را به طمع وامى دارد، در مجالس و نشستها چنين و چنان مى‏گوييد، اما هر وقت صحبت كارزار و نبرد به ميان مى‏آيد به فكر راه فرار مى‏افتيد . آنكس كه شما را به سوى خود خواند كارش سامان نيابد و آنكه با شما سر و كار داشته باشد هرگز نياسايد . عذرهاى ناموجه و دليل‏هاى سست و واهى مى‏آوريد و از من انتظار مهلت طولانى داريد همچون بدهكارانى كه موعد وامشان سررسد و بدون عذر موجه باز مهلت مى‏طلبند . هرگز آدمى كه خوار زبون است از ظلم و ستم جلوگيرى نكند و حق جز با تلاش و كوشش درك نشود . شما از كدام خانه جز خانه خود دفاع خواهيد كرد؟ و همراه كدامين پيشوا و امام جز من به نبرد و پيكار، برخواهيد خاست؟ به خدا سوگند فريب خورده واقعى كسى است كه فريب شما را بخورد و هر كه با كمك شما به پيروزى و موفقيت‏برسد، به كم بهره‏ترين سهم دست‏يافته است و هر كه با شما به تيراندازى بپردازد . با تير و كمان شكسته‏اى تير انداخته است . به خدا سوگند! حال من با شما چنين است كه سخنهايتان را راست نمى‏بينم و به نصرت و كمك شما دل نبسته‏ام و با شما دشمنى را نمى‏توانم تهديد بكنم . شما را چه شده؟ درد شما چيست؟ درمان و طبابت‏شما چگونه است؟ دشمنانتان هم مردمانى همانند شمايند . چقدر سخن غيرعالمانه مى‏گوييد و چرا اين همه غفلت و بى‏پروايى و چرا اين اندازه طمع به ناحق داريد؟

ملاحظه مى‏كنيد كه مولا سلام الله عليه، با دلى دردمند و با كلماتى سوزان، تازيانه ملامت را بر جانهاى مردمانى مى‏نوازد كه از امامت و رهبرى او بهره لازم نمى‏برند . در عوض از اصحاب معاويه ياد مى‏كند آنكه رهبرى فاسد و تبهكار است ليكن يارانش از او شنوايى كامل دارند، و سرانجام خاطرنشان مى‏سازد كه بشريتى كه بايستى تحت‏يك رهبرى قرار گيرد و جامعه‏اى كه بايد در اطاعت امام عادل باشد، چرا از فرمان او سرپيچى مى‏كند و مجال سلطه براى رهبران فاسد و ناحق را فراهم مى‏سازد؟ ! !

در خطابه ديگر در همين زمينه فرمود:

و ان اجتمع الناس على امام طعنتم . . . . (9)

خدا را سپاسگزارم و زبان به شكوه و گله نگشايم كه مرا گرفتار شما ساخته است، اى جماعت پراكنده‏اى كه هرگاه فرمان دهم اطاعت نمى‏كنيد و اگر بخوانمتان پاسخ نمى‏دهيد و هر زمان فرصت پيدا كنيد و به خود واگذاشته شويد در باطل فرو رويد و اگر جنگ شود مى‏ترسيد و ضعف نشان مى‏دهيد و هرگاه به درگيرى نياز افتد پس مى‏گراييد . دشمنانتان بى‏پدر باد! از نصرت و جهاد در راه حق چه انتظار داريد؟

آيا آيينى كه شما را گردهم آورد، و غيرتى كه شما را برانگيزاند نداريد؟ ! آيا جاى شگفت نيست كه معاويه آن همه اراذل و اوباش خشن را بى‏آنكه عطا و مستمرى به ايشان بدهد، فرامى‏خواند، همگى اجابت كرده و تبعيتش مى‏كنند ليكن من شما را كه وارثان اسلاميد و جانشيان اصحاب رسول الله هستيد و به شما كمك مالى مى‏كنم و بخشى از بيت‏المال را به شما عطا مى‏كنم باز از اطراف من مى‏پراكنيد و به اختلاف مى‏پردازيد؟ درباره امر خوشايندى سخن نمى‏گويم كه همه‏تان راضى باشيد و راجع به امر ناخوشايند هم، اتفاق نظر نداريد در اين لحظه دوست داشتنى‏ترين چيز براى من مرگ است . قرآن را براى شما درس دادم و حجتها را بر شما تمام كردم و هر منكر و بدى را براى شما شناساندم و چيزهاى ناگوار و تلخ را در ذائقه شما شيرين و گوارا ساختم . اى كاش نابينا مى‏ديد و شخص خواب‏آلود بيدار مى‏شد! چقدر جاهل و نادانند مردمى كه رهبرشان معاويه است و تربيت‏دهنده و ادب كننده‏شان فرزند آن زناكار معروف مى‏باشد .

رهبرى فاسد

پيشواى ستمگر و زعيم فاجر نه تنها خود كه جمعى را به فساد و تباهى مى‏كشد و لذا وبال و بار سنگين ملتها و جمعيتها را به گردن مى‏گيرد و به همين مناسبت كيفرى سنگينتر و بازخواستى سخت‏تر، دارد .

على (ع) به نقل از رسول خدا (ص) فرمود:

يؤتى يوم القيامة بالامام الجائر و ليس معه نصير و لا عاذر فيلقى في نار جهنم فيدور فيها كما تدور الرحى ثم يرتبط في قعرها . (10)

امام و پيشواى ستمگر را در روز قيامت، مى‏آورند در حالى كه ياورى ندارد و احدى نمى‏تواند براى او عذر و بهانه‏اى بتراشد، آنگاه در آتش جهنم انداخته مى‏شود و همچون سنگ آسيا در ميان آن مى‏چرخد سپس در قعر جهنم به بند كشيده مى‏شود .

اميرالمؤمنين (ع) افسوس از اين مى‏خورد كه رهبرى حق حمايت نشود بلكه تضعيف گردد و در نتيجه بى‏خردان و سبك‏مغزان بر جامعه حكمفرما باشند كه بالاخره هيچ جامعه‏اى بى‏حكومت نخواهد ماند .

و لكنني آسى ان يلي امر هذه الامة سفهاؤها و فجارها فيتخذوا مال الله دولا و عباده خولا و الصالحين حربا و الفاسقين حزبا . (11)

تاسف من از اين است كه امور مردم و حكومت‏بر امت را سفيهان و فاجران به عهده بگيرند پس ثروتهاى خدايى را دست‏بدست كنند، بندگان خدا را برده خويش سازند با نيكان بجنگند و با فاسقان و تبهكاران سازش كنند و آنان را حزب خود قرار دهند .

امام اميرالمؤمنين على عليه‏السلام قيادت و رهبرى را در حكومت فاسد و امامت جور و ستم بدست‏شيطان مى‏داند و چنانكه در بخش معيارها و شاخصها اشاره خواهيم كرد آن را ويژگى حكومت جور مى‏شمارد .

فاتق الله يا معاوية في نفسك و جاذب الشيطان قيادك‏ . (12)

اى معاويه! از خدا پروا كن و خود را از تباهى و هلاكت نگه بدار و افسارت را از دست‏شيطان بگير كه او ترا رهبرى مى‏كند .

از ديدگاه مولى حكومت اشرار و حاكميت مردمان فاجر نتيجه تضعيف حكومت و رهبرى حق و اثر وضعى آن، مى‏باشد .

لا تتركوا الامر بالمعروف و النهي عن المنكر فيولى عليكم شراركم ثم تدعون فلا يستجاب لكم . (13)

امر به معروف و نهى از منكر را رها نكنيد كه اشرار و اوباش بر شما حاكم شده و ولايت پيدا كنند پس هر چه دعا كنيد به اجابت نرسد .

از نظر على (ع) منافقان عمده‏ترين شكل‏دهنده و تقويت‏كننده رهبرى فاسد و حكومت جورند چون حركت نفاق از اساسى‏ترين حركتهاى هرج و مرج‏زا و آشوب آفرين است و همان زمينه حكومت و رهبرى باطل و ناحق را قوام مى‏بخشد .

فتقربوا الى ائمة الضلالة و الدعاة الى النار بالزور و البهتان فولوهم الاعمال و جعلوهم حكاما على رقاب الناس فاكلوا بهم الدنيا . (14)

منافقان، به رهبران گمراهى و ضلالت و فراخوانندگان به سوى تباهى و آتش تقرب پيدا كردند و در اين كار به زور و بهتان توسل جستند . و اين رهبران و پيشوايان جور و ستم، منافقان را به كار گماشتند و آنها را بر گرده مردم سوار كردند و با هم و بوسيله هم، به جهان‏خوارى پرداختند .

شاخصها و معيارها

پيرامون اينكه معيارهاى رهبرى حق و شاخصهاى آن كدامند و علائم و نشانه‏هاى رهبرى باطل و فاسد چيست؟ سخن بسيار مى‏توان گفت، ليكن در اين بخش نيز به بحثى فشرده و كوتاه اكتفا، مى‏كنيم .

از ديدگاه على (ع) نخستين شاخص در اين زمينه روابط ولايى با پيامبر است . چنانچه مى‏فرمايد:

فانه لا سواء امام الهدى و امام الردى و ولي النبي و عدو النبي‏ . (15)

هرگز برابر نيستند امام هدايت و پيشواى ضلالت و هلاكت، و دوست و ولى پيامبر و دشمن و بدخواه او .

در بيانى ديگر ضمن تعيين شاخص حقانيت‏يك رهبرى، ملاك و آثار دوستى و ولاى رسول الله (ص) را هم مشخص كرده چنين فرمود:

ان اولى الناس بالانبياء اعلمهم بما جاءوا به . . . ان ولي محمد من اطاع الله و ان بعدت لحمته و ان عدو محمد من عصى الله و ان قربت قرابته‏ . (16)

شايسته‏ترين و مناسب‏ترين مردم به پيامبران، داناترين مردمند نسبت‏به شريعت و آيين ايشان و همانا دوست و ياور محمد (ص) كسى است كه از خداوند اطاعت مى‏كند هر چند كه با رسول الله خويشاوندى نزديك داشته باشد .

از نظر على (ع) امام بر حق و رهبر صالح مجرى فرمان خدا و پياده كننده دستورهاى اوست و ابدا از خود مطلبى و خواستى ندارد و اين، خود يك معيار مشخص و تعيين كننده مى‏باشد .

. . . انه ليس على الامام الا ما حمل من امر ربه . . . . (17)

اى مردم به جهالت‏تان تكيه نكنيد و تابع هواها و هوسهايتان نباشيد . . . بر امام نيست جز آنچه از سوى پروردگارش تكليف شده كه پندى رسا گويد، در خيرخواهى بكوشد، سنتها احيا كند، حدود به پا دارد و به بهره و نصيب مردم بپردازد . . . .

با استفاده از اين رهنمود مثبت مى‏توان نتيجه گرفت كه رهبرى ناحق و فاسد عكس آنست كه او به دنبال هواى نفس خويشتن است . بر مركب جهل و جهالت‏سوار است، در قاموس او لغت پند پيدا نمى‏شود، بدعتها به جاى سنت مطرح مى‏گردند و حدود جملگى تعطيلند و مردم از بهره و نصيب خود محروم مى‏باشند .

در كلامى ديگر همين مضامين را با جمله‏هاى زيباى ديگر چنين فرمود:

فاعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل هدي و هدى فاقام سنة معلومة و امات بدعة مجهولة و ان السنن لنيرة لها اعلام و ان البدع لظاهرة لها اعلام‏ . (18)

بدان كه بافضيلت‏ترين بندگان خدا نزد خداوند امام و پيشواى دادگر است كه خود هدايت‏يافته است و ديگران را به راه راست رهنمون است . سنت‏شناخته شده‏اى را به پا مى‏دارد و بدعت زشت و منكرى را از بين مى‏برد و البته سنتها روشنند و نشانها دارند و بدعتها هم آشكارند و علائم دارند .

و ان شر الناس عند الله امام جائر ضل و ضل به فامات سنة ماخوذة و احيا بدعة متروكة‏ . (19)

بدترين مردم نزد خدا پيشواى ستمگر و جائر كه گمراه مى‏كند و خويشتن نيز گمراه است‏سنتهاى مورد عمل را مى‏ميراند و بدعتهاى رها شده را مطرح مى‏سازد .

از ديدگاه نهج‏البلاغه تعصب كور و كبر و نخوت و استكبار از علائم رهبرى جور و ستم است و آن، از ويژگيهاى ابليس بوده و اين‏گونه رهبران، آن خصال را از رهبرشان ابليس به ميراث برده‏اند .

فعدو الله امام المتعصبين و سلف المستكبرين الذي وضع اساس العصبية . . . . (20)

پس دشمن خدا (ابليس) پيشواى متعصبان و سلف خود برتربينان است آنكه سنگ بناى تعصب را نهاده است .

در جايى ديگر عده‏اى از ويژگيها را يكجا توضيح مى‏دهد و رهبرى صالح و ناصالح را از هم جدا مى‏كند .

انه لا ينبغي ان يكون الوالي على الفروج و الدماء و المغانم و الاحكام و امامة المسلمين البخيل فتكون في اموالهم نهمته و لا الجاهل فيضلهم بجهله و لا الجافي فيقطعهم بجفائه و لا الحائف للدول فيتخذ قوما دون قوم و لا المرتشي في الحكم فيذهب بالحقوق و يقف بها دون المقاطع و لا المعطل للسنة فيهلك الامة‏ . (21)

آنكه بر ناموس، خون و مال مردم حكومت مى‏كند و كسى كه دستور و فرمان صادر مى‏كند و رشته رهبرى و زمامدارى را بدست دارد نبايد مردى بخيل و تنگ‏نظر باشد كه از اموال ايشان پرخورى نمايد و جاهل و نادان نيز شايسته نيست رهبرى مسلمانان را بعهده بگيرد كه در اثر جهل و نادانى، آنان را گمراه خواهد نمود و جفاپيشه نيز نبايد باشد كه از آنان خواهد بريد و نسبت‏به دولتها و حكومتها نيز، ستم‏پيشه نبايد باشد كه بى‏جهت قومى را بر قومى ديگر مقدم خواهد داشت (و حيف و ميل‏كننده در بيت‏المال هم نباشد كه قومى را بى‏سبب بر قومى ديگر رجحان خواهد داد) و رشوه‏خوار هم نبايد زمام امور مسلمانان را بدست گيرد كه حقوق مردم را پايمال مى‏سازد و حدود الهى را رعايت نمى‏كند و بالاخره، آنكه رهبرى امت را بدست مى‏گيرد نبايد سنتها و شيوه‏هاى پسنديده را معطل گذارد كه امت را تباه و هلاك خواهد ساخت .

روح امامت‏حق و رهبرى صالح، خدمت‏به مردم و انجام وظيفه است در صورتيكه رهبران دنيايى و حاكمان جور، هدفشان سلطه و هم و غمشان دنياخوارى است .

ا تامروني ان اطلب النصر بالجور فيمن وليت عليه و الله لا اطور به ما سمر سمير و ما ام نجم في السماء نجما . (22)

آيا انتظار داريد من، پيروزى را با ستم كردن در حق مردمى كه برايشان حكومت مى‏كنم بدست آورم! هرگز . به خدا سوگند چنين رفتارى نخواهم داشت، تا روزگار هست و تا ستاره‏اى به دنبال ستاره‏اى مى‏گردد و مى‏درخشد .

در نظرگاه على (ع) رهبر جامعه بايد در تقسيم مشاغل و اعطاى پستها و مسئووليتها بر پايه صلاحيت و خيرخواهى اقدام كند و هرگز از روى هوس و ميل شخصى به اين مهم نپردازد . به مالك اشتر فرمود:

فول من جنودك انصحهم في . . . فول على امورك خيرهم . . . و لا تولهم محاباة و اثرة‏ . (23)

اى مالك از سپاهيانت، خيرخواه‏ترين را فرمانده كن و بر پستها بهترين را بگمار و هرگز ولايتها و مديريتها را به دلخواه و بدون مشورت، انجام نده، و از آنجهت كه حكومت و امارت براى رهبر حق فقط وسيله احقاق حق و ابطال باطل است لذا حكومت و امارت در حد ذات خود براى او ناچيزترين و كم‏بهاترين شى‏ء است .

در خطبه‏اى فرمود:

و الله ما كانت لي في الخلافة رغبة و لا في الولاية اربة‏ . (24)

به خدا سوگند مرا در خلافت و ولايت و حكومت‏شما رغبتى نيست و بدان نيازى ندارم .

قيمت و ارزش اين لنگه كفش كهنه و پاره چقدر است؟ گفت: آن، قيمت و بهايى ندارد . فرمود: به خدا سوگند، آن لنگه كفش، دوست داشتنى‏تر از امارت و رياست‏بر شماست جز اينكه من حقى را استوار سازم و باطلى را دفع كنم . (25)

رهبر حق بايستى كارگزاران را زيرنظر داشته و اعمال و كردارشان را كنترل كند و آنان را به حال خود وامگذارد كه آنها هر چه خواهند با مردم همان كنند و از اموالشان هر مقدار كه خواهند بگيرند و ذخيره نمايند .

به برخى از كارگزاران خود چنين مى‏فرمود:

فقد بلغني عنك امر ان كنت فعلته فقد اسخطت ربك و عصيت امامك و اخزيت امانتك‏ . (26)

راجع به تو مطلبى به من گزارش شده كه اگر آن درست‏بوده باشد و تو آنگونه عمل كرده باشى كه گفته‏اند، پروردگارت را به خشم آورده‏اى و رهبرت را نافرمانى كرده و به امانت‏خيانت نموده‏اى .

از نظر مولى رهبر شايسته و امام برحق، وضع زندگى خود را در سطح پايين و در حداقل معيشت تنظيم مى‏كند و هرگز با استفاده از قدرتى كه دارد و موقعيتى كه براى او فراهم شده است‏به رفاه و تجمل نمى‏پردازد و اين يكى از معيارها و شاخصهاى حكومت‏حق و عدل است و جز آن نشانه حكومت جور و ستم مى‏باشد .

ان الله تعالى فرض على ائمة العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيع بالفقير فقره‏ . (27)

خداوند تعالى بر پيشوايان و امامان عدل و داد واجب كرده كه زندگى خود را با ضعيف‏ترين مردم تطبيق دهند تا فقر و نادارى، مردمان تهيدست را نيازارد .

در بيانى ديگر رهبر حق و مردمى را اسوه و سرمشقى در اين زمينه مى‏شناسد و مى‏فرمايد:

ا اقنع من نفسي بان يقال هذا امير المؤمنين و لا اشاركهم في مكاره الدهر او اكون اسوة لهم في جشوبة العيش‏ . (28)

آيا به اين بسنده كنم كه به من اميرالمؤمنين گويند در حالى كه در ناملايمات روزگار شريك و غمخوار مردم و يا سرمشقى براى ايشان در تلخى‏ها و ناگوارى‏هاى زندگى، نباشم؟ .

از نظر على عليه‏السلام، مجموعه تشريفات و برنامه‏هاى پرتكلف كه احيانا كرامت كلى انسانها را خدشه‏دار مى‏سازد و سود قابل توجهى هم براى حاكمان و پيشوايان عايد نمى‏كند از نشانه‏هاى حكومتهاى جور و از ويژگيهاى رهبريهاى فاسد مى‏باشد .

اميرالمؤمنين به دهقانهاى شهر انبار كه پياده شده و پيشاپيش او مى‏دويدند فرمود:

و الله ما ينتفع بهذا امراؤكم و انكم لتشقون على انفسكم في دنياكم و تشقون به في آخرتكم‏ . (29)

به خداوند سوگند، رؤسا و اميران شما از اين كار شما سودى نمى‏برند و شما بدين وسيله در دنيا خود را به زحمت مى‏اندازيد و در آخرت و حيات اخروى هم به سبب آن، بدبخت مى‏شويد .

به نظر نگارنده شاخصها و معيارهاى فراوان ديگرى علاوه بر آنچه كه گفته شد، مى‏توان از نهج‏البلاغه در زمينه رهبرى حق و ناحق استنباط كرد، ولى ما به همين اندازه اكتفا مى‏كنيم .

التزام و تعهد رهبران حق

اين يكى ديگر از بحثهاى جالب توجه نهج‏البلاغه است كه رهبر و امام حاكم را مافوق قانون نمى‏شناسد و بلكه او را متعهدترين و عامل‏ترين كسان در رابطه با قوانين و مقررات مى‏داند، و اين خود، درسى است قرآنى كه مولا خود تربيت‏شده قرآن كريم بوده است . مع‏الاسف رهبران نامردمى و حاكمان جور و سلاطين خودكامه، بطور كلى خود را دست‏بالا گرفته و مافوق قانون مى‏دانند .

دكتر لارنس لاكهارت يكى از ايران‏شناسان، به مناسبتى درباره شاه سلطان حسين و تحريم شراب توسط وى جريانى نقل مى‏كند كه از نقطه نظر فوق قابل توجه است‏بخصوص با در نظر گرفتن اينكه او (سلطان حسين) را مى‏توان آخوند السلاطين دانست او مى‏نويسد:

اما جلوگيرى از نوشيدن مشروبات الكلى باعث مخالفت‏شديد مخصوصا در محافل دربارى شد يكى از كسانى كه از اين موضوع سخت آشفته بود همان مريم بيگم عمه پدر شاه بود . بعد كروسنيسكى داستانى را نقل كرده كه طى آن عمه مزبور تمارض ورزيد و بدين وسيله مشكل ممنوعيت‏شراب‏خوارى! را حل كرده است .

پادشاه كه از خبر بيمارى عمه پدر خود سخت متاسف شده بود كسى را در دل شب به جلفا فرستاد كه بى‏درنگ اندكى شراب بياورد . شراب‏فروشان ارمنى كه تصور مى‏كردند دسيسه‏اى در كار است و مى‏خواهند آنها را به دام اندازند . . . .

بالاخره از سفير لهستان در دربار صفوى مقدارى شراب تهيه كردند و خود شاه شراب را پياله‏اى ريخت و با دست‏خويش به مريم بيگم داد . اين زن محتاله كه درس خود را خوب از بر مى‏دانست‏به شاه چنين گفت: كه حاضر نيست‏شراب بنوشد مگر آنكه پادشاه، نخست از آن بنوشد و چون سلطان حسين پاسخ داد كه به علت نهى مسكرات در قرآن نمى‏تواند لب به شراب بزند مريم بيگم گفت: مقام سلطنت، شاه را برتر از قوانين قرار مى‏دهد . . . . (30)

و نقطه شاهد ما همين جمله اخير است و راستى اين، پندار طاغوتها و سلاطين جور بوده و هست كه هميشه اجراى مقررات را وظيفه مردم دانسته و خود را استثناء مى‏دانستند .

و اينك سخن على عليه‏السلام را بشنويد كه فرمود:

ايها الناس اني و الله ما احثكم على طاعة الا و اسبقكم اليها و لا انهاكم عن معصية الا و اتناهى قبلكم عنها . (31)

اى مردم! به خدا سوگند، من شما را به اطاعت از خدا و عمل به وظيفه‏اى وانداشتم مگر آنكه خود، به آن اقدام كرده باشم و شما را از نافرمانى و گناهى بازنداشتم مگر اينكه قبل از شما خود، از آن خوددارى كرده و امتناع نموده باشم .

اميرالمؤمنين به طور كلى از همه پيشروانش مى‏خواهد كه مرد عمل باشند و چيزى را كه خود بدان ملتزم نيستند انجام آن را از مردم نخواهند .

و انهوا عن المنكر و تناهوا عنه فانما امرتم بالنهي بعد التناهي‏ . (32)

شما نهى از منكر و گناه كنيد و خود دست از آن بكشيد چون شما موظف هستيد كه اول خوددارى كنيد بعد، از مردم انتظار نافرمانى و گناه داشته باشيد و آنان را از ارتكاب معصيت‏بازبداريد .

اميرالمؤمنين (ع) خودسازى را منشا التزام‏ها و تعهدها دانسته چون بدون ترديد در اثر آلودگى نفس و ابتلاى به هوى و هوس است كه انسان پا روى مقررات و تعهدات مى‏گذارد و از عمل به وظيفه سرباز مى‏زند .

من نصب نفسه للناس اماما فليبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره و ليكن تاديبه بسيرته قبل تاديبه بلسانه . . . . (33)

هر آنكه خود را رهبر مردم قرار دهد بايد قبل از آموزش دادن ديگران خود را آموزش دهد و بايد تربيت عملى او قبل از تربيت زبانى باشد .

لزوم اطاعت از رهبر

چنانچه در مبحث نخستين خاطرنشان ساختيم حكومت‏براى جامعه بشرى ضرورى است و نشانه قدرت و عظمت هر حكومت در اين است كه مردم از رهبر و حاكم و زمامدار، اطاعت كنند و شنوايى داشته باشند و الا هرج و مرج و آشفتگى قطعى است . كلام على (ع) در اين زمينه چنين است:

و الامانة نظاما للامة و الطاعة تعظيما للامامة‏ . (34)

خداوند روح امانت و التزام و تعهد را سامانى براى هر ملت قرار داده و اطاعت و فرمانبردارى مردم را، نشان عظمت و شكوه رهبرى دانسته است .

و در سخنى ديگر، فرمود:

عليكم بطاعة من لا تعذرون بجهالته‏ . (35)

بر شما باد پيروى و اطاعت از كسى كه از جهل و ناآگاهى به دور است و در مخالفت او عذرى نداريد .

در بيان ديگر عدم اطاعت مردم از رهبر عاقل و باتدبير را منشا نابسامانى و آشفتگى امور، معرفى فرموده و صراحتا گفته است كه اطاعت و عمل به رهنمودهاى رهبر جامعه است كه تحول اساسى بوجود مى‏آورد در غيراينصورت هرگز انتظار اصلاح نبايد داشت .

على در پاسخ كسانى كه رهبرى او را با شيطنت و افسارگسيختگى خود، خدشه‏دار كرده و ضعف ايجاد مى‏كردند و با كمال وقاحت پيشواى جور و ستم، معاويه را با او مقايسه كرده و احيانا او را به سبب حسن تدبير و مشى سياسى‏اش مى‏ستودند، فرمود:

لله ابوهم و هل احد منهم اشد لها مراسا و اقدم فيها مقاما مني لقد نهضت فيها و ما بلغت العشرين و ها انا ذا قد ذرفت على الستين و لكن لا راي لمن لا يطاع‏ . (36)

خداوند پدرشان را بيامرزد آيا احدى از ايشان در رهبرى جامعه و اداره جنگ و مديريت آن، ممارستش از من بيشتر و سابقه‏اش از من فزون‏تر است؟ ! من هنوز بيست‏سالم نشده بود كه وارد جنگ شدم و اكنون افزون بر شصت‏سال دارم، ولى كسى كه فرمانش را نمى‏برند و رهنمودش را آويزه گوش نمى‏كنند، راى و نظر او هر چند صائب، چه فايده‏اى دارد؟

اميرالمؤمنين در سخنى ديگر حدود مشورت و خيرخواهى مردم را براى رهبر، معين مى‏كند و توقعات و انتظارات را در چارچوبى مشخص مى‏نمايد و به صراحت مى‏فرمايد كه:

اين چنين نيست كه رهبر و امام امت‏بايد به سخن هر كسى عمل كند و برنامه‏اش را مطابق اشاره او تنظيم نمايد .

لك ان تشير علي و ارى فان عصيتك فاطعني‏ . (37)

تو مى‏توانى نظر بدهى و من نيز صاحب‏نظر هستم و در آن مى‏انديشم و اگر چنانچه فكر و راى تو را نپسنديدم و به نظر خود عمل كردم تو بايد از من اطاعت كنى و فرمان ببرى .

اين كلام مولى (ع) در سطحى بسيار بالا قرار دارد و بدين وسيله پاسخ بسيارى از اشخاص كه خود را خيرخواه و صاحب‏نظر مى‏دانند و راى خود را ابراز هم مى‏كنند، ولى چون رهبر و امام عادل و بر حق مسلمين راى و نظر او را صائب نديد و بدان عمل نكرد با وى به مخالفت‏برخاسته و كارشكنى مى‏كنند و خود عصيان كرده ديگران را نيز به گردنكشى وا مى‏دارند، به طور قاطع داده شده است . در خطبه غرايى ديگر كه در ابعاد مختلف رهبرى داد سخن داده و به رهبرى حق و پيشوايى صالح لزوم اطاعت از آن اشاره صريح دارد، چنين مى‏فرمايد:

ايها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم عليه و اعلمهم بامر الله فيه فان شغب شاغب استعتب فان ابى قوتل‏ . (38)

اى مردم! شايسته‏ترين انسان براى حكومت و زمامدارى نيرومندترين است پس اگر كسى پس از تصدى چنين انسانى، منحرف شود و آشوب و بلوا ايجاد كند، مورد نكوهش قرار مى‏گيرد و به صورتى توجيه مى‏شود و اگر به سر عقل نيامد با وى قتال مى‏شود تا آشوب و بلوا بخوابد .

در اينجا بحثهاى جالب ديگر پيرامون رهبرى و مختصات آن، قابل طرح است مثل: شورا، بيعت، ميزان آگاهى و كارشناسى، حسن تدبير و مديريت و بالاخره دو پهلو سخن نگفتن و چندين عنوان ديگر كه بحث پيرامون آنها را به فرصتى ديگر حوالت مى‏دهيم و از خداوند متعال هدايت و ارشاد مى‏طلبيم .

پانوشت‏ها :

1 - رضى، شريف، نهج‏البلاغه، خ 40، بند1 و 2 و 3 .

2 - رضى، سيد شريف، نهج‏البلاغه خ 40، بند 4 .

3 - نورى، يحيى جاهليت و اسلام، ص 656 .

4 - رضى، سيد شريف، نهج‏البلاغه، خ 88 .

5 - ارسنجانى، حسن، حاكميت دولتها، ص 63 .

6 - نهج‏البلاغه، بخش كلمات قصار، شماره 467 .

7 - همان، خ 116، بند 1 .

8 - همان، خ 29، بند 1 و 4 و 5 و 6 .

9 - همان، خ 180، بند 2 و 3 و 4 و 5 و 6 و 7 و 8 .

10 - همان، خ 164، بند 8 .

11 - همان، ن 62، بند 8 و 9 .

12 - نهج‏البلاغه، ن 32، بند 4 و ن 55، بند 4 .

13 - همان، ن 47، بند 7 .

14 - همان، خ 210، بند 6 و 7 .

15 - نهج‏البلاغه، ن 27، بند 16 .

16 - همان، ن 96، بند 1 و 2 .

17 - همان، خ 105، بند 10 .

18 - نهج‏البلاغه، خ 164، بند 5 و 6 .

19 - همان، خ 164، بند 5 و 6 .

20 - نهج‏البلاغه، خ 192، بند 4 و 5 .

21 - همان، خ 131، بند 5 و 6 و 7 .

22 - نهج‏البلاغه، خ 126، بند 1 .

23 - همان، ن 53، بند 50 و 87 و 71 و 72 .

24 - همان، خ 205، بند 3 .

25 - همان، خ 33، بند 1 و 2 .

26 - نهج‏البلاغه، ن 40، بند 1 .

27 - همان، خ 209، بند 4 .

28 - همان، ن 45، بند 14 و 15 .

29 - نهج‏البلاغه، قصار شماره 37، بند 1 و 2 .

30 - انقراض سلسله صفويه، دكتر لارنس لاكهارت، ص 44 .

31 - نهج‏البلاغه، خ 175، بند 6 .

32 - همان، خ 105، بند 12 .

33 - نهج‏البلاغه، كلمه قصار، شماره 73 .

34 - همان، قصار شماره 252، بند 5 .

35 - همان، قصار شماره 156 .

36 - نهج‏البلاغه، خ 27، بند 16 .

37 - همان، قصار شماره 321 .

38 - نهج‏البلاغه، خ 173، بند 1 و 2 .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 22:22  توسط امیر شهسوار جلاوت   | 

سخنان ایت الله خامنه ای در خطبه دوم نماز جمعه تهران مورخ ۲۰/۶/۸۸

بسم‏اللَّه‌‏الرّحمن‏الرّحيم‏

الحمد للَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على ءاله الاطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما علىّ اميرالمؤمنين و فاطمة الزّهراء سيّدة نساء العالمين و الحسن و الحسين سيّدى شباب    اهل الجنّة و علىّ‏بن‏الحسين زين‏العابدين و محمّدبن‏علىّ الباقر و جعفربن‏محمّد الصّادق و    موسى‏بن‏جعفر الكاظم و علىّ‏بن‏موسى‏الرّضا و محمّدبن‏علىّ الجواد و علىّ‏بن‏محمّد الهادىّ و الحسن‏بن‏علىّ الزّكىّ العسكرىّ و الحجّة القائم المهدىّ‏.

آيت الله خامنه اي

اللّهمّ صلّ عليهم و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.‏

اوصيكم عباد اللَّه بتقوى اللَّه‏

بار ديگر در اين خطبه، خودم و همه‏ى شما برادران و خواهران عزيز را توصيه و دعوت ميكنم به تقواى الهى. در رفتارمان، در گفتارمان، در عملكردمان، رعايت تقوا و پرهيزگارى را بكنيم.

در خطبه‏ى دوم، اولاً لازم است كه ياد مرحوم آيةاللَّه طالقانى و همچنين ياد شهيد آيةاللَّه مدنى (رضوان اللَّه عليهما) را گرامى بداريم. اين ايام، مناسبت با هر دوى اين بزرگواران دارد و اين دو نفر جزو كسانى هستند كه خاطره‏ى آنها از تاريخچه‏ى امامت جمعه در كشور ما انفكاك‏ناپذير است. حقاً و انصافاً هر كدام از اين دو مرد بزرگ به نحوى حقوق فراموش‏نشدنى دارند و ياد فراموش نشدنى‏اى از آنها در ذهنها و در تاريخ ما خواهد ماند.

يكى از مطالبى كه امروز در اين خطبه عرض ميكنم - در واقع مخاطب اين سخنان كه در حضور شما نمازگزاران عزيز و مردم عزيزمان عرض ميشود، جريانهاى سياسى، شخصيتهاى سياسى و مسئولان سياسى سابق و لاحق هستند - اين است كه از فرصت ماه مبارك رمضان استفاده كنيم. به عنوان بيان حقائق و نصايح، عرايضى را عرض ميكنيم؛ ان‏شاءاللَّه كه هم براى مخاطبان اين سخن، هم براى خود ما، هم بخصوص براى جوانهاى عزيزمان و مردم عزيز و مؤمنمان مفيد واقع شود.

. بناى نظام در اينجا، جذب حداكثرى و دفع حداقلى است. اين، روش نظام است؛ اين را همه توجه بكنند. آن كسانى هم كه نظر مخالف دارند، نظرات مخالف با نظرات رسمى دارند، در اين چهارچوب ميتوانند خودشان را مقايسه كنند. اگر كسى با مبانى نظام معارضه كند، با امنيت مردم مخالفت كند، نظام مجبور است در مقابل او بايستد

اين كسانى كه مخاطبند، البته كسانى هستند كه تاكنون در درون نظام اسلامى تعريف شده‏اند؛ شخصيتهاى درون نظامند، جزو نظامند، كه ان‏شاءاللَّه در آينده هم همه در درون نظام باشند و براى اين نظام كار و تلاش كنند. اين درون نظام و برون نظام، يك مفاهيم تبليغاتى و شعارهاى پوچ نيست؛ تابلوى صرف نيست؛ يك شاخصهائى دارد، مبناهاى عقيدتى دارد، مبناهاى علمى دارد. تا حالا اينجور بوده، ان‏شاءاللَّه بعد از اين هم همين جور باشد.

يك مطلب اين است كه از اول انقلاب تا امروز، در جريان انقلاب و جريان اصيل اين مردم انشعابهائى به وجود آمده، تعارضهائى به وجود آمده است. بعضى از اين تعارضها و انشعابها خسارت‏زا هم بوده است؛ بعضى هم نه، با هشيارى مردم، با آگاهى و مسئوليت‏پذيرى عناصر فعال در اين جريانها، حل شده است؛ براى انقلاب و براى كشور بارى درست نكرده است. اين اختلاف نظرها و انشعابهائى كه پيدا ميشود، همه يك جور نيست. بعضى انشعابها ناشى از اختلاف در مبانى و در عقايد است؛ بعضى از اينها بحث عقايد و معتقدات نيست؛ بحث منافع است، دعوا بر سر منافع است؛ بعضى از اين اختلافها هيچكدام از اينها نيست؛ مسئله‏ى سلائق است، اختلاف ديدگاه و اختلاف سليقه در اجراى اصول است؛ در چهارچوب اصول و مبانى، در روشها اختلاف به وجود مى‏آيد؛ لذا اينها يك جور نيستند.

آيت الله خامنه اي

خوب، از اول انقلاب در بين همين گروه‏هائى كه در دوران پيش از انقلاب و در حوادث سالهاى مبارزات، همه در كنار هم بوديم، اختلافهائى به وجود آمد. امام (رضوان اللَّه تعالى عليه) با همه‏ى اين اختلافات يك جور برخورد نكرد. همين طور كه در روش اميرالمؤمنين عرض كرديم، روش امام (رضوان اللَّه عليه) هم همين جور بود؛ يعنى اول با مدارا، با نصيحت؛ ليكن آن وقتى كه اقتضاء كرد، برخورد كرد. يك گروه مربوط به دولت موقت بودند و مشكلات آنها بود، يك گروه آن كسانى بودند كه عليه لايحه‏ى قصاص آن حركت را انجام دادند، يك گروه حتّى كار را به ترور و درگيرى‏هاى خيابانى كشيدند؛ با هر كدام از اينها امام يك نحوى برخورد كرد. در سطوح بالاى حكومت هم بود؛ نخست‏وزير بود، رئيس جمهور بود، حتّى بعدها در اواخر عمر امام (رضوان اللَّه عليه) در سطوح بالاتر از رئيس جمهور هم بود. امام با كسانى كه احساس كردند نميشود با اينها بيش از آن مدارا كرد، برخورد كردند. همه هم سوابق انقلابى داشتند، سوابق مذهبى داشتند، خيلى‏شان هم در سطوح بالا بودند؛ ليكن خوب، اينجور شد ديگر؛ اين انشعابها پيش آمد. بعضى واقعاً با امام درافتادند؛ بعضى نه، اختلاف نظرى هم بود، اما به درگيرى و دعوا و انشعاب و انشقاق نينجاميد. بعضى با امام درافتادند و مداراى امام را نديده گرفتند. امام به همين گروهك منافقين كه خواسته بودند بيايند با ايشان ملاقات كنند، پيغام دادند كه اگر شما به حق عمل كنيد، من مى‏آيم سراغ شما؛ اگر دست از اين كارهاى خلاف برداريد، خود من مى‏آيم سراغ شما. يعنى امام تا اين حد با اينها مدارا كردند و حرف زدند. خوب، وقتى احساس خطر شد؛ بخصوص آن وقتى كه مسئله، مسئله‏ى رسوخ دادن مبانى غلط در كالبد نظام و انقلاب است، اين ديگر مثل سمِ مهلك است. آن وقت امام رعايت نكردند، مدارا نكردند؛ برخورد كردند. اين در مورد آن چيزهائى است كه در اختلافات بنيانى است.

اصول انقلاب، اسلام است؛ قانون اساسى است؛ رهنمودهاى امام است؛ وصيت‏نامه‏ى امام است؛ سياستهاى كلى نظام است كه در قانون اساسى معين شده است كه اين سياستهاى كلى بايست تدوين بشود. در اين چهارچوب، اختلاف نظر، اختلاف ممشا، اختلاف سليقه عيب نيست، كه حسن است؛ مضر نيست، كه مفيد و نافع است

حالا همانهائى هم كه اختلاف بر سر منافع دارند، گاهى رنگ عقيدتى و مبنائى به آن ميدهند. هر كدام از اينها باشد - يا آنهائى كه اختلاف در مبانى و عقايد است، يا آنهائى كه اختلاف بر سر منافع است - آنجائى كه به درگيرى با نظام و درگيرى با انقلاب و پشت كردن به مبانى انقلاب باشد، آن وقت حالت دشمن را پيدا ميكنند.

البته كسى عقيده‏اى مخالف داشته باشد، كارى به كار نظام نداشته باشد، نظام با او كارى ندارد. بعضى رائج كرده‏اند: «دگرانديشان». نظام با دگرانديشان چگونه رفتار ميكند؟ نظام با دگرانديشان كارى ندارد. اين همه دگرانديش هست. دگرانديش سياسى كه بالاتر از دگرانديش دينى نيست. خوب، ما اقليتهاى دينى داريم كه دگرانديشند، توى مجلس شوراى اسلامى هم عضو دارند، در مناصب مختلف هم حضور دارند. بنابراين بحث دگرانديشى نيست؛ بحث مخالفت است، بحث معارضه است، بحث ضربه زدن است، در مقابل نظام و در مقابل انقلاب شمشير كشيدن است. آنى كه نظام با او برخورد ميكند، اين است. اما اگر اختلاف، اختلاف در سلائق است، در روشهاست، نه، اين اختلافات مضر نيست؛ نافع هم هست.

اشكالى ندارد كه مسئولان كشور، متوليان امور كشور منتقدينى داشته باشند كه ضعفهاى آنها را به خود آنها نشان بدهند. وقتى انسان در مقام رقابت قرار بگيرد، مقابل منتقد قرار بگيرد، بهتر كار ميكند. اينجور نيست كه وجود منتقدين و كسانى كه اين روش را قبول ندارند، آن روش را قبول دارند، براى نظام ضررى داشته باشد؛ منتها بايد در چهارچوب نظام باشد؛ اين اشكالى ندارد، اين مخالفت هيچ مخالفت مضرى نيست؛ نظام هم مطلقاً با يك چنين مخالفتى برخورد نميكند. البته انتقاد بايد در چهارچوب اصول باشد. اصول انقلاب هم مشخص است كه چيست. اصول انقلاب امور سليقه‏اى نيست كه هر كه از يك گوشه‏اى در بيايد، سنگ اصول را به سينه بزند؛ بعد كه سراغ اين اصول ميرويم، مى‏بينيم بيگانه‏ى از انقلاب است. اصول انقلاب، اسلام است؛ قانون اساسى است؛ رهنمودهاى امام است؛ وصيت‏نامه‏ى امام است؛ سياستهاى كلى نظام است كه در قانون اساسى معين شده است كه اين سياستهاى كلى بايست تدوين بشود. در اين چهارچوب، اختلاف نظر، اختلاف ممشا، اختلاف سليقه عيب نيست، كه حسن است؛ مضر نيست، كه مفيد و نافع است. اين يك مطلب است كه در ميدان معارضات اينچنينى، نظام با هيچ كس برخورد نميكند. آنجائى كه افراد در چهارچوب اصول رفتار كنند، دنبال خشونت نروند، درصدد بر هم زدن امنيت جامعه نباشند، آسايش جامعه را نخواهند به هم بزنند - از اين كارهاى خلافى كه انجام ميگيرد؛ دروغ‏پراكنى و شايعه - نظام هيچگونه مسئله‏اى ندارد. مخالفينى هستند، نظراتى دارند، نظرات خودشان را بيان ميكنند؛ نظام برخورد نميكند. بناى نظام در اينجا، جذب حداكثرى و دفع حداقلى است. اين، روش نظام است؛ اين را همه توجه بكنند. آن كسانى هم كه نظر مخالف دارند، نظرات مخالف با نظرات رسمى دارند، در اين چهارچوب ميتوانند خودشان را مقايسه كنند. اگر كسى با مبانى نظام معارضه كند، با امنيت مردم مخالفت كند، نظام مجبور است در مقابل او بايستد.

آيت الله خامنه اي

ما درباره‏ى افرادى كه به آنها اهانت ميشود، تهمت زده ميشود، ميگوئيم اينها حق دفاع دارند؛ خوب، نظام هم همين جور است؛ نظام هم حق دفاع از خودش را دارد. اين خطاست كه كسى خيال كند چون نظام حاكميت است و قدرت سياسى است، نبايد دفاع كند؛ بى‏دفاع بماند؛ در مقابلش هرگونه مخالفتى، معارضه‏اى، قانون‏شكنى‏اى، مرزشكنى‏اى انجام بگيرد، بايد عكس‏العمل نشان ندهد؛ اين درست نيست؛ هيچ جاى دنيا هم چنين نيست. در اختلافات گوناگونى كه در بين احزاب دنيا وجود دارد - در همين كشورهائى كه خودشان را پيشرو دموكراسى ميدانند - هيچكدام از اين احزاب متعارض و متخالف، با اصول و مبانى آن نظام مخالفت نميكنند؛ والّا از نظر مردم مردود هستند. دستگاه‏هائى دارند؛ دستگاه‏هاى رعايت قانون اساسى و دادگاه قانون اساسى - شبيه شوراى نگهبان خودمان - اينها را رد ميكنند. اينجور نيست كه قبول كنند يك نفرى بيايد در يك نظامى عليه مبانى آن نظام مبارزه كند، معارضه كند، آن وقت نظام در مقابل او ساكت و آرام بنشيند. به كمتر از آن هم گاهى ديده ميشود كه در همين نظامهاى اروپائى برخوردهاى خشن و تندى ميكنند؛ چيزهائى كه جزو اصول هم محسوب نميشود. بنابراين برخورد با نظام، برخورد با مبانى نظام، ايستادگى و شمشير كشيدن روى نظام، جواب تند دارد؛ اما نظر مخالف داشتن، نظر متفاوت داشتن، آن وقتى كه با اين اشكالات همراه نباشد، تهمت و شايعه‏افكنى و دروغ  و از اين چيزها نباشد، نه، نظام هيچگونه برخوردى نخواهد كرد. شيوه‏ى نظام اين نبوده، امروز هم نيست و ان‏شاءاللَّه در آينده هم نخواهد بود. اين يك نكته.

. نظام اسلامى بايد به معناى واقعى كلمه، اسلامى باشد و روزبه‏روز به مبانى اسلام نزديكتر شود؛ اين است كه گره‏هاى فروبسته را باز ميكند، اين است كه مشكلات را حل ميكند، اين است كه به جامعه عزت و اقتدار ميدهد، اين است كه طرفداران نظام جمهورى اسلامى را در همه جاى دنيا بيشتر خواهد كرد

نكته‏ى ديگرى كه فعالان سياسى، مسئولان، صاحبان قدرت، صاحبان مسئوليتهاى گوناگون و متنفذين بشدت بايستى مراقب آن باشند، مسئله‏ى انحراف و فسادپذيرى شخصى است؛ همه‏مان بايد مراقبت كنيم. انسانها در معرض فسادند، در معرض انحرافند. گاهى لغزشهاى كوچك، انسان را به لغزشهاى بزرگ و بزرگتر و گاهى به پرتاپ شدن در اعماق دره‏هائى منتهى ميكند؛ خيلى بايد مراقب بود. قرآن هشدار داده است. در موارد متعدد، در قرآن اين هشدار وجود دارد. يك جا ميفرمايد: «ثمّ كان عاقبة الّذين اساؤا السّوأى ان كذّبوا بأيات اللَّه»؛(15) عاقبت بعضى از كارها اين است كه انسان به آن خانه‏ى بدترين ميرسد كه تكذيب آيات الهى است. يك جا ميفرمايد: «فأعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى يوم يلقونه بما اخلفوا اللَّه ما وعدوه»؛(16) خلف وعده‏ى با خدا كردند، اين موجب شد نفاق در دلهايشان به وجود بيايد. يعنى انسان گناهى انجام ميدهد، اين گناه انسان را به وادى نفاق ميكشاند؛ كه نفاق، كفر باطنى است. همين جا در قرآن، كافرين و منافقين در كنار هم هستند. در يك آيه‏ى ديگر ميفرمايد: «انّ الّذين تولّوا منكم يوم التقى الجمعان انّما استزلّهم الشّيطان ببعض ما كسبوا».(17) اينى كه مى‏بينيد يك عده‏اى در مقابل دشمن منهزم ميشوند، طاقت نمى‏آورند، نميتوانند ايستادگى كنند، به خاطر آن چيزى است كه قبلاً از اينها سر زده است؛ باطن خودشان را با گناه و با خطا خراب كرده‏اند. لغزشها انسان را فاسد ميكند. اين فساد، به انحراف در عمل و گاهى به انحراف در عقيده منتهى ميشود. اين هم بمرور پيش مى‏آيد؛ دفعتاً پيش نمى‏آيد كه ما فكر كنيم يك نفرى شب مؤمن ميخوابد، صبح منافق از خواب بيدار ميشود؛ نه، بتدريج و ذره ذره پيش مى‏آيد. اين، علاجش هم مراقبت از خود است. مراقبت از خود هم يعنى همين تقوا. بنابراين علاجش تقواست. مراقب خودمان باشيم. نزديكان افراد مراقبت كنند؛ زنها از شوهرهايشان، شوهرها از زنهايشان، دوستان نزديك از همديگر؛ «و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر».(18) از يكديگر مراقبت كنيم، براى اينكه دچار نشويم. مردم مسئولين را موعظه كنند، نصيحت كنند، خيرخواهى كنند، بنويسند براى آنها، بگويند براى آنها، پيغام بدهند تا مبادا دچار لغزش بشوند. خطرات لغزش مسئولين هم براى نظام، براى كشور و براى مردم بيشتر است. انسان گاهى در بعضى از حرفها، در بعضى از اقدامها و تحركات، اين را احساس ميكند؛ نشانه‏هاى يك چنين انحرافى را انسان مشاهده ميكند. به خدا بايد پناه برد، از خدا بايد كمك خواست.

آيت الله خامنه اي

نكته‏‌ى بعدى اين است كه عين همان چيزى كه در مورد يك شخص ممكن است پيش بيايد - يعنى فساد و انحراف - در يك نظام هم ممكن است پيش بيايد. در يك نظام حكومتى، يك نظام سالم، يك نظام اسلامى، همين بيمارى‏اى كه اشخاص ممكن است دچارش بشوند، ممكن است به سراغ نظام اسلامى بيايد، به سراغ جمهورى اسلامى بيايد. اسم، جمهورى اسلامى باشد، ظاهر اسلامى باشد، صورت، صورت اسلامى باشد، اما سيرت و رفتار و عملكرد و برنامه‏ها، برنامه‏هاى غير اسلامى؛ همان مسئله‏‌ى صورت و سيرت انقلاب كه سال گذشته براى دانشجويان عزيز در يك جائى اين را مطرح كردم.

حركت جامعه و نظام دو جور است: حركت مثبت، حركت منفى؛ حركت به سمت عروج و اوج، حركت به سمت نزول و سقوط. حركت به سمت اوج اين است كه جامعه به عدالت‏خواهى نزديك شود؛ به دين، رفتار دينى و اخلاق دينى نزديك شود؛ در فضاى آزادى رشد پيدا كند؛ رشد عملى، رشد علمى و رشد صنعتى پيدا كند؛ در بين جامعه، تواصى به حق و تواصى به صبر وجود داشته باشد؛ جامعه روزبه‏روز در مقابل دشمنان خدا، دشمنان دين، دشمنان استقلال كشور، احساس اقتدار بيشترى بكند، ايستادگى مقتدرانه‏ى بيشترى بكند؛ روزبه‏روز در مقابل جبهه‏ى ظلم و فساد بين‏المللى ايستادگى خودش را بيشتر كند؛ اينها رشد است، اينها نشانه‏ى حركت مثبت جامعه است؛ دنيا و آخرت يك جامعه را اينها آباد خواهد كرد. ما بايد دنبال يك چنين حركت مثبتى باشيم. اما نقطه‏ى مقابل اينها، يك حركت به سمت تنزل هم وجود دارد: به جاى حركت به سمت عدالت، حركت به سمت شكافهاى عظيم اقتصادى و اجتماعى با توجيه‏هاى گوناگون؛ به جاى استفاده‏ى از آزادى براى رشد علمى و رشد عملى و رشد اخلاقى، لااباليگرى و استفاده‏ى از آزادى در جهت فساد و فحشا و اشاعه‏ى گناه و اشاعه‏ى خلاف؛ به جاى ايستادگى در مقابل مستكبران، متجاوزان و غارتگران بين‏المللى، به جاى اقتدار نشان دادن در مقابل اينها، در مقابل آنها منفعل شدن، احساس ضعف كردن، عقب‏نشينى كردن؛ آنجائى كه بايد به آنها اخم كرد، به آنها لبخند زدن؛ آنجائى كه بايد بر سر حقوق خود ايستاد، از حقوق صرف نظر كردن - حالا حق هسته‏اى و غير هسته‏اى - اينها نشانه‏هاى انحطاط است. حركت جامعه بايد به سمت آن تعالى و آن ارزشها، حركت به سمت بالا باشد؛ حركت مثبت باشد. اين حركتهاى به سمت پائين، همان بيمارى‏هائى است كه براى نظام اسلامى ممكن است پيش بيايد؛ و اين خطر براى نظام اسلامى است؛ مردم بايد بيدار باشند. جمهورى اسلامى آن وقتى واقعاً جمهورى اسلامى است كه با همان مبانى مستحكم امام، همان چيزهائى كه در دوران حيات مبارك امام مطرح بود، شعار بود، بجد دنبال ميشد، با همان شعارها پيش برود. هر جا ما با آن شعارها پيش رفتيم - من با بصيرت عرض ميكنم، بنده اوضاع اين سى سال را از نزديك آزمايش كردم - پيشرفت با ما بوده است، پيروزى با ما بوده است، عزت با ما بوده است، منفعت دنيائى هم با ما بوده است؛ هر جا از آن شعارها عقب‏نشينى كرديم و كوتاه آمديم، به دشمن ميدان داديم، ضعف پيدا كرديم، عقبگرد پيدا كرديم، عزت به دست نيامده است، دشمن جرى‏تر شده است، پيشتر آمده است؛ از لحاظ مادى هم ضرر كرديم. اين خطاست كه بعضى خيال كنند علاج مشكلات كشور - چه مشكلات اقتصادى، چه مشكلات اجتماعى، چه مشكلات سياسى - اين است كه انسان در مقابل دشمن مستكبر سلاح را بيندازد؛ دشمن مستكبر همين را ميخواهد.

 جمهورى اسلامى آن وقتى واقعاً جمهورى اسلامى است كه با همان مبانى مستحكم امام، همان چيزهائى كه در دوران حيات مبارك امام مطرح بود، شعار بود، بجد دنبال ميشد، با همان شعارها پيش برود.

همه‏‌ى اين بلواهائى كه شما مشاهده كرديد در دوره‏ى بعد از انتخابات پيش آمد و پيش آوردند و آنها حمايت كردند، براى همين بود كه شايد بتوانند پشتوانه‏ى مردمى انقلاب را ضربه بزنند و از انقلاب بگيرند. بنده عرض كردم نشانه‏ى اعتماد مردم به اين نظام، حضور چهل ميليونى در انتخابات بود. حالا در راديوهاى بيگانه و متأسفانه بعضى هم در داخل همنواى با آنها، هى اصرار و تكرار كه بله، اعتماد مردم از نظام سلب شده! اين، جواب آن حرف است. آنجا ما گفتيم اينى كه هشتاد و پنج درصد مردم مى‏آيند رأى ميدهند، چهل ميليون پاى صندوقها مى‏آيند، به هر كسى كه رأى ميدهند، خود آمدن پاى صندوق، نشانه‏ى اعتماد مردم به نظام است - كه حقيقت قضيه هم همين است - اينها براى اينكه اين حرف را دروغ از آب در بياورند، مكرر در مكرر تبليغات كردند كه اعتماد مردم از دست رفته؛ چه كار كنيم؟ حالا بعضى در لباس دلسوزى گفتند چه كار كنيم كه اعتماد برگردد! مردم به نظام اعتماد دارند، نظام هم به مردم اعتماد دارد. ان‏شاءاللَّه خواهيد ديد در انتخابات آينده - كه حالا دو سه سال ديگر است - همين مردم با وجود همين بازيگرى‏اى كه مخالفان و دشمنان و غافلان و بى‏خبران داخلى كردند، يك حضور مستحكمِ قوى‏اى در انتخابات خواهند داشت.

پس نكته اين است كه بايد همه مراقب باشيم كه نظام جمهورى اسلامى - كه نظام اسلامى است، نظام دينى است، مفتخر به اين است كه در قالب احكام دين و اسلام و قرآن ميخواهد حركت كند - تبديل نشود به يك نظام بى‏اعتقاد به دين؛ به قول آقايان، يك نظام سكولار؛ باطن سكولار، ظاهر دينى؛ باطن مجذوب به فرهنگ غربى و قدرتهاى مسلط بر آن فرهنگ، و ظاهر شعائر دينى و مسائل دينىِ دم‏دستى؛ اينجورى نشود. نظام اسلامى بايد به معناى واقعى كلمه، اسلامى باشد و روزبه‏روز به مبانى اسلام نزديكتر شود؛ اين است كه گره‏هاى فروبسته را باز ميكند، اين است كه مشكلات را حل ميكند، اين است كه به جامعه عزت و اقتدار ميدهد، اين است كه طرفداران نظام جمهورى اسلامى را در همه جاى دنيا بيشتر خواهد كرد.

آيت الله خامنه اي

عده‏اى نگاه ميكنند به دشمني‌ها، دلشان را از دست ميدهند؛ زهره‏شان آب ميشود از اينكه مى‏بينند دهانهاى از خشم گشوده، عليه جمهورى اسلامى بدگوئى ميكنند، حرف ميزنند. خوب، همه‏ى نظامهاى عالم، همه‏ى حكومتهاى عالم دشمنانى دارند و دوستانى؛ امروز هم اينجور است، در طول تاريخ هم اينجور بوده. هيچ حكومتى را شما پيدا نميكنيد كه همه‏ى مردم در داخل آن حكومت و خارج آن حكومت با او خوب باشند يا همه با او بد باشند؛ نه، يك عده‏اى موافق دارند، يك عده‏اى مخالف. حكومت پيغمبر هم همين جور بود، حكومت اميرالمؤمنين هم همين جور بود، حكومت معاويه و يزيد هم همين جور بود؛ يك عده‏اى موافق، يك عده‏اى مخالف. جمهورى اسلامى هم همين جور است؛ يك عده‏اى موافقش هستند، يك عده مخالفش هستند؛ منتها مسئله اين است كه ببينيم موافقين يك حكومت كى‏هايند، مخالفين اين حكومت كى‏هايند؛ اين شاخص است.

يك حكومتى هست كه هرچه غارتگر بين‏‌المللى است، با او مخالف است؛ هرچه زورگوى بين‏المللى است، با او مخالف است؛ هر دولت داراى سابقه‏ى سياه استعمارگرى با او مخالف است؛ هر سرمايه‏دار صهيونيست خبيثى با او مخالف است. خوب، اين مخالفتها مايه‏ى افتخار است؛ اينها كه نبايد كسى را بترساند. موافقينش كى‏هايند؟ ملتهاى مؤمن در سرتاسر دنيا موافق با او هستند؛ ملتهاى مسلمان، غير ايرانى؛ در آفريقا، در كشورهاى آفريقاى شمالى، در نقاط مسلمان‏نشين آفريقا، در آسيا، تا اندونزى، تا مالزى، در كشورهاى عربى، غير عربى، در اروپا، جماعتهاى مسلمان، ملتهاى مسلمان، دوستدار او هستند، هوادار او هستند.

در مسابقه‏ى فوتبال چند سال قبل، تيم ايرانى بر تيم مقابلش پيروز شد. توى قهوه‏خانه‏هاى يكى از كشورهاى شمال آفريقا جوانها نشسته بودند، گلزن ايرانى كه گل ميزد، اينها كف ميزدند. يكى به آنها گفت شما كه كشور خودتان نيست، چه كار داريد به اينكه بازيكن ايرانى مثلاً يك گل زد توى دروازه‏ى طرف مقابلش، كه او هم دشمن شما نيست. ميگفتند پيروزى ايران، پيروزى ماست؛ حتّى در ميدان فوتبال! اينها قيمت دارد.

در بلواهاى بعد از انتخابات، مسلمانان كشورهاى مختلف اسلامى نگران بودند؛ پيغام ميدادند به آشنايان خودشان در اينجا، كه در ايران چه خبر است؟ اينها ميگفتند ناراحت نباشيد، نترسيد، جمهورى اسلامى قوى‏تر از اين حرفهاست. يك حكومتِ اينجورى است؛ دشمنانش آنهايند، دوستانش اينهايند. همه‏ى بدها و شمرهاى عالم با او دشمنند، همه‏ى مظلومان با او موافقند؛ ملت فلسطين طرفدار اوست، ملتهاى عربىِ مقاوم طرفدار او هستند. بله، دولت آمريكا هم مخالفش است، دولت انگليس هم كه خباثت دويست ساله در ايران دارد - سابقه‏ى خباثت انگليسى‏ها در ايران، دويست ساله است - با او مخالف است. اين مخالفتها كسى را به وحشت نمى‏اندازد. اما يك دولتى بعكس است؛ طرفدارش عبارتند از دزدها و غارتگرها و مستكبرين و زورگويان عالم، مخالفينش عبارتند از ملت خودش يا ملتهاى مؤمن و ملتهاى مظلوم؛ اين مايه‏ى ننگ است. جمهورى اسلامى تا امروز مخالفينى داشته است از آن قبيل مخالفين؛ دزدهاى عالم، غارتگرهاى عالم، مستكبرين عالم؛ اينهايند كه با جمهورى اسلامى مخالفند؛ اينهايند كه در مجامع جهانى سعى ميكنند با جمهورى اسلامى مقابله و مخالفت كنند؛ اما آحاد مردم، توده‏هاى مردم، دولتهاى مستقل، سياستمداران منفك از آن قدرتها، ملتهاى مظلوم، اينها موافق با جمهورى اسلامى‏اند. به خاطر ترس از اينگونه مخالفتها، نبايد چهره‏ى تسليم به دشمن نشان داد. به هر حال نسل جوان ما بايستى هشيار باشد.

هفته‏ى آينده - جمعه - روز قدس است؛ اين يكى از برجسته‏ترين يادگارهاى امام عزيز ماست؛ نشانه‏ى دلبستگى انقلاب و دلبستگى ملت ما به ماجراى قدس شريف و ماجراى فلسطين است. به بركت روز قدس، اين نام را ما توانستيم هر سال در دنيا زنده نگه داريم

جوانهاى عزيز! اين كشور مال شماست، فردا متعلق به شماست. يك نظام مقتدر - چه اقتدار علمى، چه اقتدار سياسى، چه اقتدار اقتصادى، چه اقتدار اطلاعاتى، چه اقتدار تحرك در مناطق گوناگون جهان و اقتدار بين‏المللى - مايه‏ى عزت شماست، مايه‏ى افتخار شماست و شما بايد براى تكميل و تتميم چنين نظامى تلاش كنيد و احساس وظيفه كنيد. جوانها وظيفه دارند.

جمهورى اسلامىِ به معناى حقيقى - يعنى همان جمهورى اسلامى كه امام (رضوان اللَّه تعالى عليه) براى ما پايه‏‌گذارى كرد و به كشور ما هديه داد - ميتواند همين خصوصيات را تأمين كند؛ اقتدار بين‏المللى را، اقتدار سياسى را، عزت را، رفاه دنيا و آبادى معنوى آخرت را. اما مراقب باشيد يك نظام جمهورى اسلامى تقلبى نخواهند براى ما درست كنند؛ كارى كه در ده سال گذشته هم بعضاً حركاتى انجام گرفت، اما خداى متعال مهار كرد؛ مردم بيدار بودند، هشيار بودند، اجازه ندادند. ميخواستند كارهائى بكنند، شعارهاى امام را به موزه بسپرند؛ صريحاً ميگفتند كه اينها كهنه شده! نه، شعارهاى انقلاب كهنه شدنى نيست؛ هميشه تازه است، هميشه براى آحاد مردم جذاب است. شعارى كه به نفع مستضعفين است، شعارى كه به نفع عزت ملى است، شعارى كه در آن مقاومت و ايستادگى است، اين شعارها هيچ وقت كهنه نميشود؛ براى هيچ ملتى كهنه نميشود، براى نظام ما هم كهنه نخواهد شد.

هفته‏ى آينده - جمعه - روز قدس است؛ اين يكى از برجسته‏ترين يادگارهاى امام عزيز ماست؛ نشانه‏ى دلبستگى انقلاب و دلبستگى ملت ما به ماجراى قدس شريف و ماجراى فلسطين است. به بركت روز قدس، اين نام را ما توانستيم هر سال در دنيا زنده نگه داريم. خيلى از حكومتها و خيلى از سياستها ميخواستند، مايل بودند، تلاش كردند، پول خرج كردند كه مسئله‏ى فلسطين فراموش شود. اگر تلاش جمهورى اسلامى نبود، اگر ايستادگى جمهورى اسلامى با تمام قوا در مقابله‏ى اين سياست خباثت‏آلود نبود، بعيد نبود كه بتوانند مسئله‏ى فلسطين را بتدريج به زاويه بكشانند؛ اصلاً فراموش كنند. الان هم خود دستگاه استكبار و خود صهيونيستهاى خبيث معترفند، معتقدند و ناراحتند از اينكه جمهورى اسلامى پرچم فلسطين را برافراشته است و نميگذارد كه با سازشكارى هائى كه ميخواهند انجام بدهند، مسئله‏ى فلسطين را از دور خارج كنند. روز قدس، روز زنده كردن اين ياد و اين نام است. امسال هم به توفيق الهى، به هدايت الهى، ملت عظيم ما در تهران و در همه‏ى شهرستانها روز قدس را گرامى خواهند داشت، راهپيمائى خواهند كرد. در كشورهاى ديگر هم بسيارى از مسلمانان در روز قدس از ملت ايران تبعيت ميكنند. روز قدس، روز متعلق به مسئله‏ى قدس است و ضمناً مظهر وحدت ملت ايران است. مراقب باشيد در روز قدس كسانى نخواهند از اين اجتماعات براى ايجاد تفرقه استفاده كنند. از تفرقه بايد ترسيد. با تفرقه بايد مقابله و معارضه كرد. تفرقه نبايد به وجود بيايد. آن وقتى ملت ايران ميتواند پرچم قدس را با افتخار بلند كند كه يكپارچه باشد. در طول اين سالها سعى كردند اين را هم به هم بزنند، اما بحمداللَّه نتوانستند؛ ان‏شاءاللَّه بعداً هم نخواهند توانست.

پروردگارا! به محمد و آل محمد روزبه‏روز ملت ما را سرزنده‏تر، بيدارتر، قوى‏تر، مقتدرتر و بانشاطتر قرار بده.

منبع: پايگاه حفظ و نشر آثار آيت الله خامنه اي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 21:37  توسط امیر شهسوار جلاوت   | 
ضمانت اصلي اجراي سند چشم‌انداز وجدان عمومي است؛ نظارت بر حسن اجراي سند چشم‌انداز هم طبق قانون اساسي برعهده رهبري است...

» پرسش پاسخ مکتوب با پايگاه اطلاع‌رساني رهبر معظم انقلاب با حجت‌الاسلام والمسلمين اکبر هاشمي‌رفسنجاني، رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام.

آقاي هاشمي، در جريان برنامه‌هاي اول و دوم توسعه و ديگر فرآيندهاي تصميم‌گيري و اجرايي كشور، چه كاستي‌ها و آسيب‌هايي ديده شد كه ما را به ضرورت تدوين سند چشم‌انداز رساند؟

- بسم‌الله الرحمن الرحيم، تدوين برنامه‌هاي درازمدت براي اصلاح روش‌هاي اداره جامعه كه در ادبيات گفتاري و نوشتاري ما از آن به «سند چشم‌انداز» تعبير مي‌كنند، از نخستين روزهاي پس از پيروزي انقلاب و حتّي قبل از آن حداقل در شكل سياسي اداره جامعه در انديشه مبارزان بود و در جلساتي كه خيلي سال‌ها قبل در جمعي با عنوان «شوراي اصلاح حوزه‌» و بعدها با عنوان «شوراي انقلاب» داشتيم، به برنامه‌هاي درازمدت مي‌انديشيديم.

بهترين شاهد وجود اين انديشه در ذهن و زبان مبارزان و امام(ره)، تهيه و تدوين قانون اساسي بود كه به شكل بسيار كلي، دورنماي مسير حركت جامعه را ترسيم مي‌كرد. در نخستين سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب، با اينكه به مدد همكاري‌ها و كارشناسي‌هاي خبرگان، به قانون مترقّي- مطابق شرايط آن روز- رسيديم و به تأييد امام(ره)، علما و تصويب مردم رسيد، اما مي‌ديديم كه زيرساخت‌هاي اجرايي بندها و فصل‌هاي قانون اساسي مهيا نيست و اگر بخواهيم با نگاه به افق‌هاي دور حركت كنيم، شايد به هدف مطلوب نرسيم و حتّي در بعضي ابعاد به بن‌بست برسيم.

مثلاً نمي‌توانستيم در حال و هواي احساسات انقلابي، رويكرد اصل 44 را مطابق اقتضائات زماني كه دنيا از دولتي كردن امور به سوي خصوصي‌سازي مي‌رفت، بنويسيم. مي‌دانستيم محدود كردن اقتصاد كشور در چند محور مهم به دولت، حركت كردن در خلاف مسير رودخانه جهاني است، امّا امواجي را نيز در آن جهت مي‌ديديم كه كار را مشكل مي‌كردند. به همين خاطر در مواردي اين چنين، با درج صدر و ذيل، راه را براي حركت آينده مسدود نكرديم.

عكس اختصاصي

در مسايل جزئي‌تر كشور، مثلاً در ابعاد سياسي، فرهنگي، اجتماعي، نظامي، اقتصادي و... نيز در انديشه برنامه‌هاي درازمدت بوديم، اما شرايط كشور در سال‌هاي 57 تا 59 به گونه‌اي بود كه تمام توان تصميم‌سازان و تصميم‌گيران بر اين معطوف بود كه كليت نظام و تماميت ارضي كشور را حفظ كنيم.

توطئه انحراف نظام به سوي ليبراليسم و تجزيه‌طلبي‌ها با كمك احساسات قومي در آذربايجان، خوزستان، سيستان و بلوچستان و تركمن‌صحرا و ناآرامي‌هاي مركز، به قدري عميق بود كه فرصت فكر كردن به برنامه‌هاي مدوّن را به قواي كشور نمي‌داد.

هنوز به ثبات نسبي نرسيده بوديم كه با هجوم همه‌جانبه‌اي مواجه شديم كه هر دو توطئه فوق را به شكل عميق‌تر دنبال مي‌كرد. يعني در درجه اوّل به فكر تسخير ايران و سقوط نظام و در درجه دوّم به فكر تجزيه خوزستان تا بهبهان بودند.

در طول 8 سالي كه كشور درگير جنگ بود، دلسوزان نظام با اينكه به فكر ساختن كشور بودند، اما به خاطر جنگ تحميلي، آن هم در شرايطي كه تحريم بوديم و شرق و غرب و ارتجاع پشت سر حزب بعث بودند، عملاً نمي‌توانستند در آن مسير حركت كنند.

البته در همان زمان هم دولت مهندس موسوي برنامه نسبتاً جامعي را تدوين كرد و براي تصويب به مجلس فرستاد، ولي در مجلس مسكوت ماند. چون اولاً اصلاح ساختارهاي اقتصادي نياز به امنيت داشت كه ما مي‌ديديم مراكز اقتصادي و صنعتي ما حتّي در نقاط دورافتاده مثل نيروگاه شهيد سليمي نكا از بمباران در امان نبودند.

ثانياً به خاطر سياست شوم وابستگي رژيم پهلوي، زيرساخت‌هاي‌علمي و فني كشور براي امورزيربنايي، چه از لحاظ نيروي انساني ماهر و چه از لحاظ تجهيزات، جوابگوي يك برنامه مدوّن و درازمدت نيست.

ثالثاً بودجه كشور به خاطر جنگ و تحريم‌هاي اقتصادي و فشار براي عدم فروش نفت به عنوان مهمترين منبع درآمد، با كسري مزمني مواجه بود، به گونه‌اي كه در زمان شروع دولت من در سال 68 بودجه كشور 51 درصد كسري داشت.

به هر حال پس از پايان جنگ و شروع دولت من، برنامه اوّل توسعه همه جانبه كشور به مجلس رفت و تصويب شد. اگر چه در قالب آن برنامه در كنار توجه به ويراني‌هاي 5 استان جنگ‌زده، به زيرساخت‌ها هم توجه شد، اما بايد بگويم كه به چند دليل نمي‌توانستيم پا به پاي برنامه پيش برويم:

1- توجه به زيرساخت‌ها، الزاماتي داشت. مثلاً در برنامه اوّل توسعه براي مهار آب‌هاي فراواني كه از هر سمت كشور به خارج از مرزها مي‌رفت، الويت را به سدسازي داده بوديم، امّا در كنار دانش سدسازي، نياز به الزامات ديگري چون سيمان داشتيم كه كارخانه‌هاي سيمان آن روز كفاف نمي‌داد. بالطبع بايد به صنعت سيمان روي مي‌آورديم كه زمان‌بر بود و حداقل در قالب يك برنامه امكان نداشت.

2- كارخانه‌ها و مراكز صنعتي موجود كشور ماشين‌آلات و تجهيزات فرسوده‌اي داشتند و فقط به صورت اسمي كار مي‌كردند و كارگران در بيشتر ساعات عملاً بيكار بودند.

3- در بسياري از دانش‌ها و تكنولوژي‌ها دست ما از نيروي انساني ماهر خالي بود و براي پرورش آنها اولاً نياز به حداقل 4 سال تحصيل داشتيم و ثانياً مي‌بايست فضاي آموزشي را از لحاظ كلاس، آزمايشگاه و استاد تأمين مي‌كرديم كه آن هم پروسه زماني طولاني را مي‌طلبيد.

وقتي برنامه دوّم توسعه را در دور دوّم دولتم به مجلس داديم و تصويب شد، مي‌دانستيم كه برنامه‌هاي 5 ساله نمي‌تواند خواسته‌هاي ما را تأمين نمايد. به همين خاطر از سال 75 به فكر تدوين طرح تمدن ايران اسلامي 1400 افتاديم كه افق 25 ساله‌اي را ترسيم مي‌كرد كه لازمة تحقق اهداف آن اجراي پنج برنامه پنج ساله هماهنگ و هم جهت بود.

» طرح تمدني ايران اسلامي 1400 چه رابطه‌اي با سند چشم‌انداز دارد؟


از لحاظ محتوا و هدف، طرح تمدن ايران اسلامي 1400 با سند چشم‌انداز 20 ساله نظام كاملاً اشتراك دارند. يعني در سند چشم‌انداز هدف‌نمائي را دستيابي به توسعه يافتگي و كسب رتبة اول اقتصادي، علمي و فناوري در منطقه ترسيم كرديم و طرح تمدن ايران اسلامي 1400 هم به گونه‌اي بود كه وقتي براي مقام معظم رهبري تشريح شد، از آن تعبير به «حيات طيبه» كردند كه همه اهداف سند چشم انداز و در برخي موارد شايد بسيار بالاتر از آن را در خود داشت. تفاوت اين دو در زاويه نگاه به چگونگي تدوين آنهاست. يعني در تهيه سند چشم‌انداز نوع نگاه از بالا به پايين بود و در طرح تدوين تمدن ايران اسلامي 1400 ما از وزارتخانه‌، سازمان‌ها، نهادها و ارگان‌ها خواسته بوديم كه براساس آنچه كه دارند و آنچه كه مي‌خواهند، دورنماها را ترسيم كنند. بنابراين هدف‌ ميان مدت براي تحقق آرمانهاي انقلاب اسلامي و قانون اساسي بمنظور همسو و هم جهت ساختن قواي سه گانه و كليه فعاليتهاي بخش‌هاي دولتي، عمومي و خصوصي عملاً با تدوين طرح تمدن ايران اسلامي در افق 1400 در سالهاي 1373 تا 1375 آغاز شد و نهايتاً در سال 1382 در قالب سند چشم انداز 20 ساله ابلاغ گرديد.

» آشنايي و مطالبه براساس سند چشم‌انداز هنوز به يك فرهنگ در ميان مردم و نخبگان كشور تبديل نشده است. براي فرهنگ‌سازي در اين زمينه چه گام‌هايي بايد برداشته شود؟

جان كلام در همين سؤال نهفته است. يعني اوّل بايد فرهنگ‌سازي شود. فرهنگ‌سازي هم امكان ندارد، مگر با اعتقاد و باور عمومي. اوّلين گام اقناع جامعه، نخبگان و دست‌اندركاران است. تا هدف بزرگي نظير چشم انداز به باور عمومي و عزم ملي تبديل نشود، تلاش براي اجراي آن چندان ثمربخش نيست.

شايد بتوان براساس نيازهاي مقطعي، جامعه را به سويي سوق داد، اما بايد با درك عميق – و نه سطحي – آينده روشن را با همه الزامات آن چنان ترسيم كرد كه تحقق چشم انداز به عزم ملي تبديل گردد و تمام نيروها و امكانات كشور براي تحقق آن هماهنگ و فعال گردند. به عنوان مثال از فلان كشاورز، فلان نقطه كشور گرفته تا بالاترين مسؤول در وزارت جهاد كشاورزي به اين باور برسند كه براي آبياري از روش‌هاي نوين علمي استفاده كنند و براي استفاده بهينه از منابع به سوي تجميع اراضي بروند.

يا در بحث صنعت، بانك‌ها و مؤسسات ذي‌ربط اوّل بايد به اين باور برسند كه سرمايه‌گذاري براي طرح‌هاي آزمايشگاهي كه در مرحله پايلوت هستند، اولاً مي‌تواند دانش و صنعت را با هم آشتي دهد و ثانياً سودآوري داشته باشد تا نه دانش تئوريك صرف باشد و نه صنعت، همچنان در فضاي سنتي بماند. تمام وزارتخانه‌ها و سازمانها و نهادهاي كشور در هر بخش و حوزه‌اي بايد متناسب با سند چشم انداز، وظايف و فعاليتهاي 20 سالة خود را براي دستيابي به جامعه‌اي توسعه يافته متكي بر هويت اسلامي – ايراني و كسب جايگاه اول اقتصادي، علمي و فناوري در منطقه تعريف و ترسيم نمايند. موضوع مهم ديگر رابطه فرهنگ با توسعه يافتگي است، به عبارت ديگر توسعه يافتگي اقتصادي و اجتماعي نيازمند باورهاي فرهنگي مناسب و سازگار با توسعه اقتصادي و اجتماعي است. اگر فرهنگ يك جامعه به معناي واقعي درست و صحيح باشد، آن جامعه به سمت توسعه يافتگي و رفاه و آزادي حركت خواهد كرد. اساساً فرهنگ هر جامعه، هويت و موجوديت آن جامعه را شكل مي‌دهد و توسعه اقتصادي و اجتماعي بدون ترويج فرهنگ كار و تلاش، وجدان كاري، كارآفريني، قانون گرائي، نظم، روحيه كارجمعي، مشاركت اجتماعي، رقابت سالم و ارزشمند ساختن توليد ثروت، سرمايه‌گذاري، پس انداز، ارتقاء بهره وري و نهادينه كردن آنها در فرهنگ عمومي امكان پذير نيست.

توسعه و ترويج فرهنگ اسلامي بسترساز توسعه و پيشرفت در تمام بخش‌هاي كشور است و در اين ميان وظيفه نخبگان كشور بسيار سنگين است. چون عامه مردم بدون علم به بيماري، از درد مي‌نالند، امّا نخبگان هم بيماري را مي‌شناسند و هم علت را و هم درمان را. بايد در قالب مصاحبه، مقاله، سخنراني، همايش، سمينار و ... فرهنگ‌سازي كنند و رسانه‌ها، مخصوصاً رسانه ملي كه مخاطبين عامي در گستره كشور دارد، به زبان‌هاي مختلف و با ادبيات گوناگون در جهاد فرهنگ‌سازي شريك شوند. البته بايد توجه داشته باشيم كه مطالب سند چشم‌انداز به گونه‌اي نيست كه فكر كنيم آرزوي دور و درازي است. تمام سند براساس واقعيت‌هاي ميداني ايران نوشته شده و سرمايه‌هاي اجراي آن در ايران موجود است.

اولين سرمايه‌اي كه در كشور ما وجود دارد و ما با اتكاي آن بايد چشم‌انداز را پياده كنيم، سرمايه انساني است. كشور ما از يك جمعيت70 ميليوني برخوردار است كه در اين جمعيت حدود 4 ميليون نفر فارغ‌التحصيل هستند، حدود 5/2 ميليون نفر مشغول تحصيلات عاليه دانشگاهي هستند. حدود 17 ميليون نفر در مدارس ما تحصيل مي‌كنند و حدود يك ميليون نفر معلم داريم. در مدارس و دانشگاه‌ها عده زيادي از نيروهاي محقق و واقعاً ارزشمند داريم. قسمتي از آنها در خارج هستند كه نهايتاً اگر برنامه درست داشته باشيم، از آنها هم به خوبي مي‌توانيم استفاده كنيم.

الان وضع مراكز تحقيقاتي بسيار خوب است. حدود هزار و پانصد مركز تحقيقاتي در بخشهاي خصوصي، دولتي و جاهاي مختلف داريم كه مجموعه نيروي انساني ما بعلاوه خود مردم ما به عنوان مردمي مسلمان و نجيب، آماده خدمت هستند. در صورتي كه ميدان به آنها داده شود و راهشان باز باشد، جمعيت قابل اتكايي است.

دومين سرمايه مكتب اسلام است كه عالي‌ترين مكتبي مي‌باشد كه در اختيار بشريت گذاشته شده است. مكاتب انبيا همگي ارزشمند بودند و اوج ارزش در زمان خودشان بودند. ولي وقتي بشر به حد بلوغ رسيد، آخرين دين الهي اسلام و قرآن به بشريت هديه شد. اين دين آنچنان مباني اصلي، خطوط كلي و چهارچوب را مشخص كرده كه بشريت تا قيامت مي‌تواند در پرتو آنها برنامه‌ريزي و در اين چارچوب سعادتش را تأمين كند. اوج شكوفايي بشريت با عالي‌ترين مكتبي كه متكي به علم و اراده خداوند به عنوان نيروي‌احاطه‌كننده همه مخلوقات و عالم به علم حضوري و واقعيات جهان، در اختيار ماست. آن هم با مكتب اهل بيت(ع) كه از نظر ما اسلام ناب است و مي‌توانيم خالص‌ترين معارف اسلام را در اين مكتب پيدا كنيم.

سومين ارزش ما، قدرت تأمين نيازهاي داخلي به خاطر ظرفيت بالاي توليدي است كه در كشورمان هست. واقعاً اين سرمايه بسيار بالايي است كه الان زمينه‌هاي كشاورزي ما در همه بخشهايش مانند زراعت، باغداري، دامداري، طيور و شيلات، در حدي است كه نيازهاي داخلي ايران را تأمين مي‌كند. اگر از فرصتها درست استفاده شود، ايران مي‌تواند به يكي از كشورهاي صادركننده محصولات كشاورزي و دامي تبديل گردد و تأمين كننده بسياري از نيازهاي غذائي جامعه جهاني باشد.

چهارم ذخاير معدني كشور ماست كه كلكسيوني از معادن دنياست. كم ماده معدني در دنياست كه در ايران كم يا زيادش وجود نداشته باشد. البته‌اين خودش يك ليست طولاني دارد. چند موردش بسيار مهم و عمومي است كه من فقط اسم آنها را مي‌برم. معادن مس، طلا، سنگ آهن، سرب، اورانيوم، منگنز، ذغال سنگ، كروميت و سنگهاي متنوع تزئيني داريم كه در همه زندگي ما و بشر و صنعت ساختمان دنيا حضور دارند. واقعاً ظرفيت معدني ايران كه خيلي‌ها هم هنوز كشف نشده و يا مثل طلا و نقره كه محدود كشف شده، بالاست. بنابراين ظرفيت منابع زيرزميني متنوع ايران سرمايه فوق‌العاده است كه كمتر كشوري اين ظرفيت را دارد.

پنجم كه آن هم از نوع معادن است اما به خاطر اهميتش من آن را جدا كرده‌ام، منابع انرژي فسيلي و يا غير فسيلي است. شما مي‌دانيد و لابد مكرر شنيده‌ايد كه ما حدود 18 درصد گاز همه دنيا را داريم.

9 درصد نفت دنيا در ايران است و امروز گاز و نفت مهم ترين نياز بشري است. چون اگر اينها آسيب ببينند و نباشند، دنيا حقيقتاً سرد مي‌شود و چرخ‌توسعه دنيا مي‌خوابد و موتور محركه تمدن بشري از كار مي‌افتد. معادن عظيمي را كه خداوند در ايران به ما داده، سرمايه‌اي هستند كه براي زمان ما مهم مي‌باشند. اگر يك قرن قبل اين حرفها را مي‌زديم، خيلي معنا نداشت. ولي امروز وقتي دنيا را مي‌بينيم، مي‌فهميم چه سرمايه‌اي خداوند در اين ايران عزيز گذاشته است!

البته منابع انرژي ديگر مثل باد، خورشيد، امواج دريا و چيزهاي ديگري كه بالاخره بشر بايد به طرف آنها برود، يا چيزهايي مثل اورانيوم، از منابع انرژي مهم دنياست كه به اندازه كافي در ايران وجود دارد. ما جزو كشورهاي خوب جهان از لحاظ استاندارد وجود چنين منابعي هستيم.

ششم صنعت ماست. ايران امروز صدها هزار كارگاه صنعتي دارد و در اكثر صنايع هم نمونه‌اي در ايران هست. معدودي از صنايع هست كه در ايران وجود ندارد. هزاران كارخانه بزرگ و واحدهاي بسيار بزرگ، سرمايه‌هاي خوبي هستند. نيروهايي كه در صنايع مختلف كشور كار مي‌كنند، ميليونها نفر مي‌باشند. يكي از ويژگيهاي صنعت ما اين است كه اگر درست كار كنيم، كمتر به خارج وابسته است. چون مواد اوليه‌اش مخصوصاً انرژي و سوخت و بسياري از مواد صنايع ما مثل مواد پتروشيمي، مواد فلزي و ساير معادن در ايران است. صنايعي هم هست كه با ظرفيت دانشي كه داريم، مي‌توانيم اينها را بجايي برسانيم.

هفتمين سرمايه ما زيربناهاي مناسب كشور است كه الان در ايران در اكثر زمينه‌ها در حد نياز مصرف فعلي ما وجود دارد. بندرها، راهها، نيروگاهها، پالايشگاهها، كارخانه هاي بزرگ سيمان و سيلوهاي بزرگ با صنعت داخلي دردست ماست. مواد داخلي صنايع مثل بخش فلزات و بخش پتروشيمي و ساخت نيازهاي مهم اصلي و خطوط توليد در كشور هست.

هشتم موقعيت جغرافيايي ممتاز كشور است. شايد وجود كشوري مثل ايران كه درست در قلب كره زمين قرار گرفته، در دنيا منحصر به فرد باشد. اگر به شكل كره زمين نگاه كنيد، مي‌بينيد درست در سينه كره زمين قرار گرفته است. اگر سياست درستي داشته باشيم، كشورمان مي‌تواند چهارراه واقعي دنيا باشد. بهترين مسير براي عبور خطوط انرژي نفت و گاز، بهترين مسير براي عبور خطوط مخابرات، فيبر نوري و چيزهايي از اين قبيل و بهترين مسير براي عبور هوايي از شمال به جنوب است. هواپيماهايي كه بخواهند از شرق به غرب يا بالعكس حركت كنند و يا از شمال به جنوب يا جنوب به شمال بروند، ايران مي‌تواند مسير درست و امن آنها باشد. ايران مي‌تواند پايگاهي براي ترانزيت‌هاي عظيم براي دنيا باشد. الان از اين ظرفيت درست استفاده نمي‌كنيم. ظرفيت بسيار با ارزشي داريم و درحد محدود از آن استفاده مي‌كنيم. چون اين كار به خيلي از سياستها وابسته است كه بايد با هم توام باشد.

نهم شرايط اقليمي مناسب است. كشوري داريم كه با چهار فصل و با امكانات فراوان گردشگري و ميراثهاي عظيم تاريخي و مذهبي و ملي، شايد در ميان كشورهاي دنيا يكي از نمونه‌هاي ممتاز باشد. چون ايران با چند هزار سال سابقه تمدن و شرايط گوناگوني كه بر آن گذشته، از لحاظ شرايط اقليمي و ميراث فرهنگي مجموعه‌اي از امكانات دنيا را در خود جمع كرده است.

دهم موقعيت ممتاز ساختار سياسي كشور است. اگرچه نگذاشتند اين ساختار ارزشمند در دنيا درست معرفي شود و حتي خودمان براي فرزندان خودمان خوب توضيح نداديم. ما برمبناي اسلام و خواست قرآن و سيره معصومان ساختاري را تنظيم كرديم كه همه چيزش به مردم برمي گردد. چون امروز بشريت دارد به سمتي حركت مي‌كند كه خيلي زود مردم حرف اول و آخر را در سرنوشت اداره كشورشان و دنيا خواهند زد. اين درست‌ترين راه است كه دارد اتفاق مي‌افتد. محور كار ما احكام اسلامي است كه بگونه‌اي طراحي شده است كه تا قيامت بشريت با عقل خود و با استفاده از چارچوبي كه قرآن تعيين كرده و اسلام آورده، مي‌تواند زندگي خود را سامان بدهد. امروز همه مسئوليتهاي ما به نحوي به مردم برمي‌گردد. نوع نظام را با افكارسنجي و رفراندوم از مردم گرفته‌ايم و 98 و اندي درصد مردم نظام جمهوري اسلامي را تأييد كرده‌اند. مجلس ما، رئيس‌جمهور، مجلس‌خبرگان و شوراهاي شهر و روستايمان را مردم تعيين‌مي‌كنند.

يازدهم درآمد هنگفت صادرات نفت و گاز است. البته صادرات غيرنفتي هم به خاطر شرايطي كه در كشور داريم، كم كم دارد زمينه خوبي پيدا مي‌كند. اين درآمد عظيم كه الان حدود 40 تا 50 ميليارد دلار است، براي كشور 70 ميليوني ما واقعا سرمايه بزرگي است. اگر ما به نسبت اين امكاناتي كه عرض مي‌كنم، صادرات غيرنفتي و خدمات و دانش هم داشتيم، فوق العاده ثروتمند مي‌شديم. چون اين رقم بزرگ درآمد انرژي، سرمايه بزرگي است. البته اگر درست خرج كنيم. اينها را نبايد هزينه جاري كنيم. درآمد نفت و گاز بايد تبديل به سرمايه‌هاي مولد و اشتغال زا شود.

دوازدهم قدرت صنعتي، خدماتي و مهندسي قابل صدور ماست. امروز قشر عظيمي از نيروهاي دوره ديده و مجرب در كشور داريم كه اگر ميدان را در دنيا، بخصوص در كشورهاي جهان سوم برايشان باز كنيم. اينها مي‌توانند خدمات فراواني به دنيا بكنند و رقابت جدي با قدرتهاي استعماري و شركت‌هايي داشته باشند كه به دنبال نفوذ سياسي در كشورهاي جهان سوم هستند. شركت‌هاي ايراني مي‌توانند وارد رقابت با آنها شوند و به كشورهاي ديگر خدمت كنند. اين از آن مواردي است كه ما از آن ظرفيت استفاده نمي‌كنيم. دهها كشور دنيا الان مشتاق هستند كه از تجربه سازندگي ما استفاده كنند.

سيزدهمين مورد انسجام ملي ماست. اكثريت مردم ما - چه شيعه و چه سني - عاشق اسلام هستند. حتي اقليتهاي مذهبي ديگري كه اديان آسماني هستند، اگر ما همانگونه كه قرآن خواسته، با آنها با عطوفت اسلامي برخورد كنيم، كاملاً مثل ما ايراني و علاقمند هستند. با اين انسجام ملي درصورت مديريت صحيح، امنيت بسيار بالايي مي‌توانيم براي جذب امكانات از سراسر دنيا داشته باشيم.

چهاردهمين فرصت ما برخورداري از صنايع مناسب دفاعي است. كم هستند در دنيا كشورهايي كه در صنايع نظامي به خودشان متكي باشند. ما به خاطر تجربه‌اي كه در دفاع مقدس و كاربرد سلاح و شناختي كه از سلاح مؤثر پيدا كرديم، با انتخاب خودمان صنايع نظامي را تنظيم كرديم و امروز نيازهاي نظامي ما از هواپيماهاي جنگي گرفته تا گلوله كُلت و همه پشتيباني‌هاي آنها در داخل كشور تأمين است. البته ممكن است چيزهايي را از دنيا بخريم و اين تعامل بايد باشد، اما بيش از 90 درصد متكي به خودمان هستيم.

اگر ما گفتيم در 20 سال آينده بايد قدرت اول منطقه باشيم، به اتكاي اين 14 فصل است.

» اصل 44 موتور محرك سند چشم‌انداز است. اصولي مثل قطع وابستگي بودجه به نفت، كاهش تصدي‌گري دولت و ... از نظر اجرايي، اكنون در چه وضعيتي هستند؟ براي رسيدن به وضعيت مطلوب چه راه‌كارهايي پيشنهاد مي‌كنيد؟

بله، سياست‌هاي كلي اصل 44 موتور محرك سند چشم‌انداز است و هفت هدف عمده را دنبال مي‌نمايد:

1- افزايش سهم بخش‌هاي خصوصي و تعاوني در اقتصاد

2- كاهش تصدي‌گري دولت در اقتصاد

3- افزايش رقابت پذيري در اقتصاد ملي

 4- شتاب بخشيدن به رشد اقتصاد ملي

5- گسترش حاكميت در سطح عموم مردم و تأمين عدالت اجتماعي

6- افزايش سهم عمومي اشتغال

7- ارتقاء كارآيي بنگاه‌هاي اقتصادي و بهره‌وري منابع مادي، انساني و فناوري.

ولي اگر بخواهيم بنايي براي اين بحث ترسيم كنند، چشم‌انداز و اصلاح اصل 44 در مرتبه برنامه و سياست هستند كه هر كدام به اندازه بار معنايي خويش به عنوان فوندانسيون اهميت دارند، امّا اين بنا بايد پس از اين مرحله بر ستون‌هايي استوار شود كه قوانين و اجرائيات است. مثلاً در موضوع قطع وابستگي كشور به نفت، رهبري معظم قائل به قطع يكباره هستند و اخيراً نيز در يك سخنراني نخبگان علمي كشور آرزوي پلمپ آخرين چاه نفت را اعلان كردند. مجمع تشخيص مصلحت هم با توجه به مشكلات موجود، قطع 5 ساله يعني سالي 20 درصد را تصويب كرد. آيا واقعاً الان چنين است؟ آمارها و كارشناسان كه عكس اين را مي‌گويند. نبايد خود را فريب دهيم و وابستگي‌ كشور به فرآورده‌هاي نفتي را جداي از وابستگي به نفت بدانيم. گيرم كه كشور از نفت خام انقطاع كامل يافت، آيا وابستگي كشور به بنزين يا مواد پتروشيمي وابستگي به نفت نيست؟

درخصوص تصدي‌گري دولت هم نه تنها براساس چشم‌انداز و سياست‌هاي كلي اصل 44 عمل نمي‌شود، بلكه به گونه‌اي رفتار مي‌كنيم كه در عمل به آن سو نمي‌رويم. نمونه روشن آن فروش سهام شركت مخابرات است كه مي‌گويند بيشترين سهم آن را ستاد اجراي فرمان امام خريده است. دولت فروخت و يك نهاد شبه‌دولتي خريد. آيا زمينه‌اي فراهم كرديم كه بخش خصوصي ترغيب و تشويق به سرمايه‌گذاري كلان در كشور شود؟

» رهبر معظم انقلاب به ارزش بودن توليد ثروت مشروع اشاره نموده‌اند. در راستاي سند چشم‌انداز چگونه بايد اين امر را به يك فرهنگ در ميان نخبگان و مردم تبديل كرد؟

با تأمين امنيت سرمايه‌گذاري و اقتصادي. تا زماني كه سرمايه‌گذار حرف‌هاي خوب از اين نوع بشنود و رفتار بد از آن نوع را ببيند، هيچ وقت باور نمي‌كند كه در جمهوري اسلامي توليد ثروت ارزش است. وقتي سرمايه‌دار را زالو مي‌خوانيم، وقتي به انحاي مختلف قضايي و اجرايي و قانوني، سنگ‌هاي بزرگ جلوي پاي سرمايه‌گذار مي‌گذاريم، نتيجه اين مي‌شود كه با وجود آماده بودن زمينه و زيرساخت‌ها، كسي رغبتي به سرمايه‌گذاري نشان نمي‌دهد. مثلاً كشتي‌هاي تجار ژاپني و سرمايه‌گذاران تجاري ايراني در گواتر پاكستان يا بندر بن علي دوبي پهلو مي‌گيرند و ما بايد با پرداخت هزينه، همان تجارت را گرانتر وارد كشور كنيم.

تنها راه برون رفت از اين راه، همساني گفتار و رفتار مسؤولان در همه بخش‌ها براي جلب اعتماد مردم و سرمايه‌گذاران است. چون وقتي چنين شود، خود به خود فرهنگ‌سازي مي‌شود. تحقق اهداف سند چشم انداز و سياستهاي كلي اصل 44 نيازمند بستر سازي‌هاي فرهنگي، اجرائي و مديريتي براي بهبود فضاي كسب و كار، توسعه سرمايه‌گذاري، انحصارزدائي از اقتصاد، توسعه فرهنگ استانداردسازي و ارتقاء كيفيت در توليد و فرهنگ‌سازي براي ارزش تلقي كردن توليد ثروت، نفي نگرش منفي نسبت به ثروت و سرمايه‌گذاران و هويت بخشي به بخش‌هاي خصوصي و تعاوني، اصلاح الگوهاي توليد، توزيع، تجارت و مصرف و اقدامات فرهنگي و افزايش براي تشويق رقابت سالم، ايجاد اعتماد و شفاف‌سازي قوانين و مقررات، ايجاد نظام آمار و اطلاعات اقتصادي براي استفاده يكسان تمام فعالان اقتصادي است. علاوه بر افق‌ها بايد مقاومت سودبران از اقتصاد دولتي با اقدامات مديرانه دولت شكسته شود تا بخش‌هاي خصوصي و تعاوني بتوانند رشد كنند. نبايد از درآمدهاي نفتي براي سرپوش گذاردن بر ضعف‌هاي مديريتي و جبران زيان‌هاي بخش‌هاي دولتي استفاده كرد.

» محور حركت ما براساس سند چشم‌انداز دانايي محور است. چه شاخص‌هايي در دسترس ماست تا حركت خود را براساس اين معيار ارزيابي كنيم؟

شاخص‌ها مخصوصاً در مقوله دانايي محوري عيني نيستند كه قابل دسترسي باشند. مجمع تشخيص مصلحت نظام براي سنجش حركت كشور به سوي دانايي‌محوري شاخص‌هايي را تعريف كرده است كه براساس آن عمل مي‌شود. كميسيونهاي تخصصي مجمع براي ارتقاي سطح كمي وكيفي آموزش عالي و مراكز تحقيقاتي بمنظور رفع نيازهاي كشور و احراز جايگاه اول علمي و فني و تحقيقاتي در منطقه، 11 شاخص و براي توليد علم با هدف دستيابي به سهم مناسب از توليد علم جهاني 10 شاخص و براي تربيت نيروي انساني كارآمد و متخصص براي رفع نيازهاي توسعه اي كشور و تحكيم پيوند ميان آموزش عالي و تحقيقات كاربردي و توسعه‌اي با نيازهاي جامعه بمنظور دانش بنياد ساختن امور كشور و گسترش دانائي محوري 9 شاخص تدوين كرده‌اند.

مثلاً حركت جامعه علمي كشور به سوي ارتقاي مقاطع تحصيلي يا ارتقاي ميزان حضور دانشگاه‌ها در صنعت، معياري براي سنجش است كه شاخص‌هاي آن در گزارش‌هاي سالانه دستگاه‌هاي مربوطه مد نظر قرار مي‌گيرد.

مسير ديگر براي سنجش، حضور كارشناسان مجمع در دولت و مجلس است كه در دولت تا به حال حضوري نداشتيم و در مجلس نيز در موارد محدودي حضور يافتيم و تأثيرگذار بوديم.

شاخص ديگر شوراي نگهبان است كه اخيراً رهبري به آنان ابلاغ كردند كه براي بررسي قوانين، علاوه بر شرع و قانون اساسي، بايد به معيارهاي مصوب مجمع تشخيص مصلحت هم توجه شود. يعني قوانين و مقررات كشور نبايد مقاير با سياستهاي كلي نظام باشد.

» اجماع نخبگان كشور درباره سند چشم‌انداز، تنها در صورت علمي و كارشناسي بودن سند قابل حصول است. آيا براي تدوين سند از مباني علمي و كارشناسي لازم و كافي استفاده شده است؟

بله، آنچه كه به عنوان سند چشم‌انداز منتشر شده، تنها چه سطر است كه عصاره بحث‌هاي فراوان كارشناسي در كميته‌ها، كميسيون‌ها و صحن مجمع است. مثلاً اتفاق افتاده است كه براي درج يك كلمه در سند چشم‌انداز، ساعت‌ها بحث شده، علاوه بر اين قبل از طرح موضوع در مجمع تشخيص، كارشناسان فراواني از دانشگاه‌ها و سازمان‌ها و نهادهاي مرتبط با موضوع بحث مي‌كنند كه اگر مجموع مباحث را ببينيد، كتاب قطوري مي‌شود كه در دست تدوين است. همانگونه كه در سؤال سوم توانمنديها و فرصت هاي كشور براي تحقق چشم انداز را در 14 فصل به تفكيك برشمردم، در تهيه و تدوين چشم انداز نقاط ضعف، نقاط قوت، چالش‌ها، فرصت‌ها توانمنديهاي كشور بطور علمي مورد بررسي قرار گرفته است. عوامل تأثيرگذار بر محيط داخلي، منطقه‌اي و بين‌المللي ارزيابي شده و توانمنديهاي كشور در مقايسه با توانمنديهاي كشورهاي منطقه در آسياي جنوب غربي سنجيده شده است.

» باتوجه به توان ما، تهديدها و روندهاي اجرايي و تصميم‌گيري كنوني، آيا سند چشم‌انداز در افق هفده‌ساله پيش رو محقق شدني است؟

اين سؤال را بايد از مسؤولان مربوطه پرسيد. ولي من باتوجه به شناختي كه از توان علمي، زيربنايي و اراده عمومي دارم، معتقدم كه اگرچه سه سال را از دست داديم، ولي مي‌توانيم با تلاش بيشتر به آن اهداف برسيم. البته بايد توجه داشت كه 24 كشوري كه در سند چشم‌انداز، هدف بودند كه ما مي‌خواهيم بين آن‌ها رتبه اوّل را به دست آوريم، در اين مدت در بعضي از زمينه‌ها پيشرفت‌هايي داشتند كه جلو زدن از آنها و حتّي رسيدن به آنها نياز به تلاش مضاعف دارد.

توان اين كار را داريم. تهديدها را در زمان تدوين سند با شدت بيشتري مدنظر داشتيم. اما آنچه كه مهم است، روند اجرايي و تصميم‌گيري است كه بايد در اين مسير باشد.

» موانع پيش روي تحقق سند چشم‌انداز چيست؟ چگونه بايد با آنها مواجه شد؟

موانع موجود در دو بعد داخلي و خارجي قابل احصاست كه من قبلاً در خطبه‌هاي نمازجمعه مفصلاً به آن پرداختم. اجمالاً بايد بگويم كه مشكلات و موانعي را كه به چشم مي‌خورد، در مجمع تشخيص مصلحت و در كميسيونها بررسي كرديم و با توجه به اين واقعيات، اين سند نوشته شده است. اين اشكالات را ديديم و بايد براي اين اشكالات فكر شود و اگر فكري نشود، كشور ما نمي‌تواند به آن نقطه مطلوب برسد و نظام نمي‌تواند به رسالت خود جامه عمل بپوشاند.

اولين مانع آن، خصومت استكبار و ضعف تعامل جهاني ماست كه ما اين خصومت را از ابتداي پيروزي انقلاب داشتيم و هميشه سنگ اندازي كردند و دچار تحريم و حتي جنگ بوديم. استبكار بخاطر خصومت در همه زمينه‌ها براي ما مانع تراشي كرد. تعامل جهاني ما هم بخاطر همين سنگ‌اندازيها در حد مطلوب و ظرفيت ايران نيست. بايد بهتر از اين تعامل جهاني داشته باشيم و از فضا و امكانات جهان بيشتر بهره ببريم.

دوم، افراط و تفريط و شعاري بودن كارها در بعضي از موارد است. از اول انقلاب تا الان دركشور دچار دو جريان افراطي محدود هستيم، البته بدنه نظام و كشور معتدل است و در راه اعتدال اسلامي حركت مي‌كند. اما تحقيقاً افراطي‌ها در سياستهاي داخلي، سياستهاي خارجي، سياست‌هاي اقتصادي و فرهنگي تأثير دارند و مي‌توانند در مقابل پيشرفت بعضي از برنامه‌هايي كه در عاليترين مراحل بالاي كشور تصويب شده، سد ايجاد كنند.

سوم وابستگي به نفت و اسراف در مصرف انرژي است. دو موضوع است، ولي چون به نفت مربوط مي‌شد، يكجا آمده است. ما وابسته به نفت هستيم، نفت سرمايه‌اي است كه مال ديروز، امروز و فرداي كشور است. چيزي است كه خداوند در زمين ما گذاشته است كه بايد صرف توسعه شود و نبايد صرف مصرف شود. براي مديريت كشورمان بايد از درآمدهايي كه خودمان خلق مي‌كنيم، استفاده نماييم. البته اگر درست عمل شود، خود نفت آن‌قدر ارزش افزوده دارد كه براي ما مي‌تواند سرمايه بوجود بياورد. بيشتر بايد سراغ ارزش افزوده‌اي برويم كه در محصولات نفتي ايجاد مي‌كنيم. ميدان خوبي است.

البته بايد به سوي ساير منابع تأمين بودجه كشور برويم. از طرفي بخاطر همين فراواني نفت گرفتار مصرف انرژي شديم. شايد خيلي از مردم ندانند كه به اندازه كل بودجه اي كه صرف كشور مي‌كنيم، ازمنابع ارزي‌ صرف مصرف انرژي مي‌كنيم كه عمدتاً صرف سوخت مي‌شود. هيچ كشوري ثروت عظيم و سرمايه بزرگ خود و حق نسلهاي آينده خود را اين‌گونه مسرفانه خرج نمي‌كند. بخاطر ارزاني، ظلم بزرگي به نفع طبقات متمكّن و به ضرر طبقات محروم مي‌شود.

چهارم فقدان احزاب نيرومند است. كشور ما الان حزب زياد دارد، شايد بيش از يكصد حزب ثبت شده داريم، اما به هر حال دمكراسي ايجاب مي‌كند كه احزاب نيرومند برنامه خودشان را به مردم بگويند، مردم را آموزش بدهند، مردم را تربيت كنند، با پشتوانه مردم و برنامه‌هايشان كه توضيح مي‌دهند، قدرت را بدست بياورند و بعد به وعده‌هايي كه به مردم داده‌اند، عمل نمايند. چون فردا دوباره رأي مي‌خواهند. اين ساز وكار در دمكراسي از ضرورتهاست. در ايران اين نياز دموكراسي وجود ندارد. احزاب هستند، اما كافي نيست.

پنجم، ساختار اداري كهنه است. سازمان اداري ما دهها سال پيش شكل‌ پيدا كرده و هنوز هم همان ادامه دارد و بعد از انقلاب هم بخاطر نيازهايي كه داشتيم و نمي‌خواستيم نيروهاي قبل ازانقلاب را مثل انقلابهاي ديگر تسويه كنيم، نهادهاي موازي ايجاد كرديم و امروز ساختار اداري ما واقعاً عالمانه نيست. بايد با تجربه دنيا ساختار اداري خود را اصلاح كنيم.

ششم، فساد اداري و عدم وجدان كاري است. در موارد زيادي ديده مي‌شود كه وجدان كاري در بعضي از نيروهاي اداري ما نيست و فساد اداري هم متأسفانه به صورت كم كاري و شكل‌هاي ديگر وجود دارد. البته نه اين مقدار كه اغراق مي‌شود و همه چيز را بدنام مي‌كنند، ولي وجود دارد. بايد در يك كشور اسلامي كه اساس آن بر سلامت انسان است، از اين عيب بري شويم.

هفتم، موازي كاري و وجود نهادهاي تكراري است. تقريباً در بسياري از امور كشور تكرار نهادها و تكرار كارها را داريد. از نيروهاي مسلح گرفته تا كارهاي وزارتخانه ها، شركتهاي دولتي و مديريت‌هاي نهادي موازي‌كاري داريم كه پول، نيرو، ساختمان و وقت زيادي صرف آنها مي‌كنيم. اين موازي كاريها غير از هزينه‌اي كه دارند، خيلي مضر و خنثي‌كننده يكديگر هستند. هشتم، كم آبي و عدم كنترل آبهاست. كشور ما كم آب و جزو كشورهايي است كه از متوسط باران دنيا برخوردار نيست. به اين دليل ما دچار كم آبي هستيم، زمين فراوان و آب كم و در عين حال اسراف فوق‌العاده‌اي در مصرف آب، بويژه آبهاي كشاورزي داريم. چون عمده آبهاي مصرفي ما در كشاورزي است. اين آبها به قيمت گزاف تهيه، اما خيلي بد مصرف مي‌شود. زمينها را باتلاق مي‌كنند و از شيوه هاي مدرن استفاده نمي‌شود. امروز آبياريهاي تحت فشار و علمي و انواع آنچه هست و ما هم داريم، در ايران كمتر استفاده مي‌شود. بايد در مصرف، مهار و شيرين كردن آب، آنجايي كه كم داريم،اقدامات مهمي‌ انجام دهيم. راهكارهايش هم مشخص است. در برنامه‌ها براساس سند چشم‌انداز اينها را ديده‌ايم، اين عيب الان در كشور وجود دارد.

نهم مصرف غيرعلمي‌آب است كه بايد اصلاح شود.

دهم، كوير بسيار زياد و متاسفانه رو به پيش است. كوير امروز آباديهاي ما را تهديد مي‌كند، بعلاوه ضررهايي كه از بادهاي حامل شنها و نمكهاي كويري به خيلي از نقاط كشور ما وارد مي‌شود، بسيار بسيار زياد است. اين هم مشكل كشور است كه بايد همت زيادي در كويرزدايي و جلوگيري از پيشرفت كوير داشته باشيم.

يازدهم، روستاهاي كوچك و دور از هم است. كشور ما حدود 65 هزار روستا دارد، حدود 35 هزار روستا بيش از حدود 20 خانوار دارند و بقيه خيلي ريز هستند. اداره مردم در روستاهاي كوچك و دور از همديگر بسيار گران تمام مي‌شود. راهسازي، آب بردن، گاز بردن، برق بردن، بهداشت و درمان بردن به اين روستاها گران تمام مي‌شود. نمي‌توان با قيمتهاي اقتصادي اينها را به آنجا برد و مردم هم مشكلات زيادي دارند.

دوازدهم در مسئله روستاها بحث بسيار بسيار سختي داريم و آن خرد بودن اراضي كشاورزي است. اكثر اراضي كشاورزي خوب ما با مقياسهاي نيم هكتار، يك هكتار و دو هكتار است و خانواده‌ها در يك يا دو هكتار زمين كار مي‌كنند.

در چنين زميني نمي‌توان كشاورزي مدرن را اجرا كرد. نمي‌توان در اين زمينها از تكنولوژي روز استفاده كرد. آبياري گران تمام مي‌شود، برداشتن محصول گران تمام مي‌شود. راه پيدا كردن به اين قطعات كوچك گران تمام مي‌شود. هم زمين را مي خورد، هم مسير آب را مي خورد و هم حمل ونقلش دشوار مي‌شود و خيابان‌بندي نمي‌شود. كارهاي كشت يكپارچه نمي‌شود. برداشت يكپارچه نمي‌شود، از ماشين آلات مثل كمباين‌ها و چيزهايي كه مي‌توانند كارها را تسهيل كنند، كم استفاده مي‌شود. انبارهاي مدرن ندارد، سردخانه‌هاي مدرن ندارد. اين گرفتاري در ايران بسيار جدي است. تا نتوانيم استانداردي در سطح اراضي، مثلاً اراضي 10 هكتار به بالا درست كنيم، كشاورزي ما مدرن نمي‌شود. نمي‌گويم مالكيتها را دست بزنيم، الان از طريق تعاونيها كم كم اجرا مي‌شود و مردم فهميدند و همكاري مي‌كنند. الان مجلس لايحه‌اي تصويب و به شوراي نگهبان اعتراض كرده است. در مجمع كه بحث مي‌كنيم، مي‌بينيم كه واقعاً كار سختي است.

سيزدهم، رشد شهرنشيني و تخليه روستاهاست. اين هم خسارت مهمي براي كشور است. روستا جاي توليد و كار خلاق و كم هزينه است. با شرايطي كه در روستاها و شهرهاي ما حاكم است، جاذبه شهرها بيشتر است و جوانان ما بجاي اينكه در روستاهايشان بمانند و آنجا را آباد كنند، به شهرها مي‌آيند. البته اين وظيفه دولت است كه اشتغال مناسب در روستاها ايجاد كند تا اين جاذبه براي خانواده‌ها بماند كه همه اينها در سند چشم‌انداز ديده شد.

از اين بخش كه بگذريم، به بخش علوم مي‌رسيم كه چهاردهمين مورد است. اشكالات ما يكي كاربردي نبودن بخشي از تحصيلات مدارس و دانشگاه‌هاي ماست. قاعدتاً هزينه‌اي كه براي تحصيل مردم مي‌شود و دولت مي‌پردازد، بايد براي هدفي علاوه بر باسوادشدن مردم باشد. يعني چيز ديگري درنظر باشد كه اين تحصيل در جايي مشكل كشور را حل كند. الان اين تقسيم‌بندي در متون درسي و برنامه‌هاي درسي انجام نشده و ضعيف است. 10 تا 12 سال پيش كاري را براي تقويت آموزش‌هاي فني و حرفه‌اي شروع كرديم كه الان پس از سال‌ها مي‌بينم پيشرفت جدّي نكرده است. دانشگاه‌هايمان هم اين‌گونه هستند. نمي‌توان صنعت كاربردي را براي همه آموزش‌هاي دانشگاه‌هاذكر كرد.

پانزدهم ضعف تحقيقات است. در حد ضرورت يك كشور در حال توسعه، تحقيق در كشور ما نهادينه نيست. هزينه آموزشي ما، هم در مدارس و هم در دانشگاه‌ها خيلي بالاست. اما تحقيقاتمان ضعيف است. حتي آن مقداري كه در بودجه مي‌بينيم، آخر سال ديده مي‌شود كه بخوبي صرف تحقيقات نشده است، البته گاهي هم كم مي‌آيد. اگر بخواهيم به توسعه يافتگي مبتني بر دانائي دست يابيم، بايد بين 2 تا 3 درصد از توليد ناخالص داخلي را صرف تحقيق و پژوهش نمائيم. در حاليكه الان كمتر از يك درصد صرف مي‌شود كه آنهم بهينه مصرف نمي‌گردد.

شانزدهم آموزش فني و حرفه‌اي است كه در كشور ما بسيار كم است. بدانيد كه ضعف بسيار بزرگي است كه اقتصاد كشور كمبود كارگر ماهر و عالم داشته باشد. ما سرمايه‌هاي عظيمي صرف ساختمان‌هاي صنعتي مي‌كنيم و در آنجا بسياري ازماشين‌هاي گرانقيمت مي‌آوريم و مي‌گذاريم، اما آموزش كارگران ما در حدّي نيست كه از اينها به اندازه كافي استفاده شود. هرز رفتن سرمايه و مواد اوليه زياد است. واقعاً امروز ضعف بزرگي از ناحيه عدم آموزش نيروهاي كاري در كشور هست كه البته بتدريج رو به بهبود است. در گذشته بسيار بد بوده است و الان كم كم دارد اصلاح مي‌شود. بايد بين مراكز تحصيل و ميدان كار ارتباط باشد. دانشگاه‌هاي ما در محيط دربسته‌اي درس مي‌دهند و ميدان كار ما هم متصل به دانشگاه‌ها نيست. نه دانشگاه مي‌تواند از تجربه اين ميدان استفاده كند و نه ميدان كار مي‌تواند از دستاورد دانشگاه استفاده كند، جز بصورت آب باريكي كه به زور قوانين است. سال‌هاست فشار مي‌آوريم كه چند درصد از بودجه تحقيقاتي بايد از طريق دانشگاه‌ها مصرف شود كه ارتباط برقرار شود، اما انصافاً ضعيف است. همه دانشگاه‌ها بايد با ميدان مورد نظرشان ارتباط داشته باشند. استاد و دانشجو در ميدان حضور داشته باشند و بخشي از آموزش‌ها در ميدان كار انجام شود. البته بعضي جاها هست و بعضي جاها نيست و يا ناقص است.

هفدهم فرار مغزها و عدم جذب نيروهاي فرهيخته كشور است. اين دردي است كه هر روز در رسانه‌ها تكرار مي‌شود. بسياري از مغزهاي ارزشمند ما الان در بيرون كار مي‌كنند و بعضي‌هايشان هم متأسفانه در خدمت دشمنان ما هستند. نمي‌خواهند به دشمن خدمت كنند، مي‌خواهند كار كنند و دشمن از آنها استفاده مي‌كند. دشمن توري را انداخته و استعدادهاي ممتاز و سطح بالاي ما را صيد مي‌كند و مي‌برد. از مدرسه و در امتحانات و المپيادها اينها را شناسايي مي‌كند و امتيازاتي مي‌دهد، يك عده براي تكميل تحصيل مي‌روند و در آنجا جذب مي‌شوند. كساني هم كه در داخل هستند، خيلي از فرهيختگان الان جذب نظام نيستند و آنجوري كه بايد وفادار باشند و يا ما بايد آنها را جذب كنيم، انجام نمي‌شود. بايد از نيروهايي كه كشور برايشان هزينه سنگيني كرده است، استفاده نمود. هر يك از اينها كه به اينجا رسيده‌اند، دهها ميليون تومان برايشان هزينه شده است. اگر نتوان از وجودشان استفاده كرد، ظلمي‌ به كشور است. اين اشكال واقعي الان وجود دارد. ما بايد براي شناسائي، پرورش و بهره‌گيري بهينه از نخبگان كشور برنامه داشته باشيم.

هجدهم، ضعف حركت اشتغال در كارگاه است. همه نبايد در پشت ميز و در كارهاي ستادي خدمت كنند. اين كار راه سعادت اقتصادي را مي‌بندد. بايد فرهنگ كار و حضور در كارگاه و دست داشتن بر قيچي، درفش، پتك، آچار و ماشين براي بچه‌هاي ما زيبا و شيرين باشد و خودشان را در ميدان كار مثل ماهي در آب ببينند. اين فرهنگ در ايران نهادينه نشده است. بايد اين كار جزو وجود و فرهنگ ما باشد و در آموزش‌هايمان نهادينه شود.

نوزدهم، نرخ بالاي بيكاري است. دردي كه همگان مي‌دانند و راهي جز سرمايه‌گذاري و تأمين امنيت سرمايه و تسهيل كردن كار صاحبان سرمايه و صاحبان هنر كارآفريني وجود ندارد. ما بايد با مقررات و اقدامات شايسته راه ايجاد اشتغال را باز كنيم و فرهنگ كارآفريني را توسعه دهيم.

بيستم، ضعف بهره‌وري و در كنار آن ضعف صادرات است. سرمايه‌ايي كه به نسبت در دانشگاه‌ها، صنايع، كشاورزي، سدها، راهها، بندرها و همه چيزهايي كه داريم، گذاشته‌ايم، بهره‌وري ما در مقايسه با كشوري مثل ژاپن بسيار پايين است. يعني اگر ژاپن از هر صد سرمايه، بيست مورد برداشت مي‌كند، ما 5 مورد برمي‌داريم. اين همه سرمايه و اينقدر بهره‌وري پايين داريم. نتيجه‌اش اين مي‌شود كه محصولات ما اقتصادي نيست. نتيجه‌اش اين مي‌شود كه وقتي تعرفه واردارت آنها را ضعيف مي‌كنيم، مي‌توانند محصولات ما را از رقابت در ميدان بيرون كنند. اگر تعرفه را بالا ببريم، اينقدر كالاهاي خارجي را از طريق قاچاق و با ريسك 30 درصدي مي‌آورند و محصولات ما را از ميدان بيرون مي‌كنند. اشكالش در بهره‌وري است. بايد روي بهره‌وري خيلي بيش از اين تكيه كنيد.

بيست و يكم، تورم است كه قبل از انقلاب و بعد از انقلاب تا امروز داد همه مردم را در آورده است.

بيست و دوم، ضعف سرمايه‌گذاري داخلي است. بسياري از سرمايه‌هايي كه مي‌تواند مولد، كارآفرين و در رونق اقتصادي مفيد باشد و كشور را به رونق اقتصادي برساند، تبديل به سرمايه‌هاي انگلي مي‌شود كه در قاچاق كالا و در كارهاي خلاف شرع، در سطح بورس‌بازيها ظاهر مي‌شود و به طرف التهاب در سكه، زمين، موبايل، مسكن و ... مي‌رود. اينها مثل دملي سر باز مي‌كنند و جايي را چركين و خراب مي‌نمايد. اين مسئله بخاطر اين است كه سرمايه جذب كارهاي درست، مولد و كارآفرين نمي‌شود.

بيست و سوم، عدم جذب سرمايه‌هاي خارجي است. بالاخره همه كشورهاي خارجي مثل آمريكا و اروپا زندگي پر رونق آنها متكي به سرمايه‌هايي است كه از خارج مي‌آيد و تبادل سرمايه مي‌كنند. اين تجربه بشري است. نبايد راه ورود اين سرمايه‌ها را به روي كشور ببنديم و نگذاريم سرمايه‌هاي خارجي وارد كشور شوند. البته ما در مجمع تشخيص مصلحت راه را باز كرديم. متأسفانه با اينكه سال‌ها از مصوبه مجمع تشخيص مصلحت مي‌گذرد، هنوز خوب اجرا نشده است.

بيست و چهارم، فقر و نابرابري است. بخشي از جامعه ما فقير هستند و نابرابري هم واقعاً وجود دارد. مردم از منافعي كه حق خودشان است، محرومند. ضررهاي فكري، عقيدتي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي هم يك دنيا بحث را مي‌طلبد.

بيست و پنجم، حجم بزرگ دولت و يارانه‌هاي غيرعادلانه است. دولت ما بيش از اندازه معقول بزرگ است. دولت نبايد خيلي از كارها را انجام دهد. بايد تصدي‌گري را به مردم واگذار كند. آنها با انگيزه‌هاي شخصي كه پيدا مي‌كنند، خيلي بهتر از دولت اداره مي‌كنند. در ايران بعد از انقلاب بخاطر شرايطي كه آن موقع بود و به خاطر روحيه‌هاي انقلابي كه بود و بخاطر تاثيري كه انقلابيون ما از تبليغات ماركسيستي داشتند، گرفتار اين مشكل شديم و هنوز هم اين زخم و سم در پيكر اقتصاد ما وجود دارد و بايد به تدريج آن را بيرون كرد. البته معمولاً خصوصي‌سازي دچار اشكالاتي است كه بايد نسبت به رفع آنها اقدامات شود. يارانه‌هاي غيرعادلانه دولتي هم مشكلي بر مشكل‌هاست. بسياري از يارانه ها هوشمندانه نيست و در جهت درست حركت نمي‌كند. به فقرا نمي‌رسد. به نيازمندان نمي‌رسد. به مسرفان مي‌رسد و تخريب كننده است و در جامعه ما وجود دارد.

بيست و ششم، ضعف بخش خصوصي است. بخش خصوصي ما در حد كشور وسيع ايران، نيست و ضعيف است. امروزه بسياري از كارهاي بزرگ دنيا كه بسيار پررونق است، با بخش خصوصي انجام مي‌شود. صنايع مهم، بانك‌ها، بيمه‌ها، ساخت اتوبان‌ها، بندرها، سدها وهمه اين كارهايي كه الان دولت مي‌كند، در دست بخش خصوصي است. متروي يك شهر را با امكاناتي كه از بانك‌هاي خصوصي مي‌گيرند، مي‌سازند. از درآمد مترو اصل و فرع طرحشان را در مي‌آورند، سودشان را مي‌برند و باري از دوش دولت بر مي‌دارند. پاركينگهاي شهر در دست بخش خصوصي است. در ايران متاسفانه بخش خصوصي نيرومند نداريم. خيلي از كارها را دولت بايد عمل كند و بعد مشكلاتي براي دولتها بوجود مي‌آورد و مردم را متوقع مي‌كند كه دولت جوابگوي از سير تا پياز مسايل باشد. حتي اشتغالزايي وظيفه بخش خصوصي است. اگر بخش خصوصي با رونق و زنده‌اي داشته باشيم، مي‌تواند تحت نظارت دولت اشتغالزايي نمايد.

بيست و هفتم، صنعت بيمه و بانك در كشور ما بسيار ضعيف است. بيمه هزينه‌اي براي هيچ كس ندارد. بيمه فقط آرامشي به جامعه مي‌دهد و مردم حاضرند براي آرامش و كم كردن ريسكشان هزينه بيمه را بپردازند. در بيمه، بخصوص بيمه‌هاي اتكايي ضعيف و هنوز به خارج از كشور متكي هستيم. بانك‌هاي ما هم خيلي كمتر از يك بانك فعال و با رونق كشورهاي پيشرفته، عمل مي‌كنند. بانك‌ها بايد آنچنان فعال باشند كه تا آخرين قطرات موجودي پولي را كه در جامعه هست، جذب و به طرف كارهاي مولد و سازنده هدايت كنند. يعني هر كسي كه متقاضي وام مؤثر است، فوري بگيرد و هر كس كه پولي دارد، بتواند بگذارد و سودش را ببرد. الان جريان واقعاً اين‌گونه نيست وكند است. چرا وقتي يك بانك خصوصي پيدا مي‌شود، به اين وسعت رشد مي‌كند واينقدر سود مي‌برد و اينقدر سهامش بالا مي‌رود؟ براي اينكه كارآيي بخش خصوصي را دارد. اين اشكال در سازمان بانكداري ما واقعاً جدّي است و مردم دارند هزينه ناكارآمدي بانك‌ها را مي پردازند.

بيست و هشتم، عدم توازن منطقه‌اي است. مناطق جغرافيايي ما يك نواخت نيست. از لحاظ طبيعي هم يك نواخت نيست. جايي هست كه هزار ميلي متر يا 2000 ميلي متر باران و در جايي هم 50 ميلي متر باران داريم. جايي امن و جايي ناامن است. جايي به مراكز خدمت نزديك و جايي دور است. اختلافات طبيعي داريم. آمايش سرزميني بايد اين مسايل را حل كند و بگونه‌اي عمل كنيم كه اين مناطق توازن پيدا كنند. اينهايي كه من عرض مي‌كنم، چيزهايي است كه در چشم‌انداز برنامه بيست ساله ديده‌ايم. يك وقت نپرسيد كه اينها چيست؟ اينها را بررسي كرده‌ايم و نوشته‌ايم. براي همه اينها راهكار هست. قانون وجود دارد و اگر هم نيست، تهيه مي‌كنند.

بيست و نهم، رواج مواد مخدر است كه يك بلاي خانمانسوز براي كشور ماست. امروزه ميليونها نفر از مردم و خانواده‌هايشان را گرفتار كرد و هزينه سرسام‌آور اتلاف ارز را داريم. چون اينها با ارز وارد مي‌شوند. هزينه سرسام‌آور مبارزه با اينها را داريم. اين همه شهيد و مجروح كه نيروي انتظامي و ديگران مي‌دهند و اين همه هزينه‌اي كه دادگاه‌ها و زندان‌هاي ما متحمل مي‌شوند، براي جريان شومي است كه مقداري وارداتي و مقداري هم شايد از اشكالات گذشته است. انصافاً در اين بحث مشكل داريم و بايد اين را حل كنيم.

سي‌ام، تهديد بنياد خانواده است. از امتيازات اسلام و كشورهاي اسلامي و ايران اين است كه خانواده مهم است و بنيان جامعه ما از خانواده اعتبار مي‌گيرد و هنوز هم به شكر خدا چنين است. ولي شما اخبار جسته گريخته‌ايي از اشكالاتي كه در خانواده‌ها پيدا مي‌شود، مي‌شنويد. چه مواد مخدر، چه مسايل اخلاقي و چه مسايل ديگر بنياد جامعه را ضعيف مي‌كنند و اين يعني تيشه زدن به ريشه جامعه.

سي و يكم، ضعف تأمين اجتماعي است. تأمين اجتماعي بايد بگونه‌اي در كشور باشد كه بچه‌ايي كه متولد مي‌شود تا آخر عمرش تأمين باشد. اگر بيكار است، بيمه بيكاري بگيرد. اگر افتاده شد، بيمه از كارافتادگي بگيرد. اگر بازنشسته شد، تا آخر عمرش تأمين باشد و اين تأمين اجتماعي كامل است. اگر مريض شد، درمانش هيچ مشكلي نداشته باشد. اين كار در كشور ما ضعيف، ولي رو به رشد است. الحمدلله مدتي است كه دارد جلو مي‌رود. ضعف بيمه‌هاي درماني، بخصوص مشكلات بيمارستانها ناشي از نبودن بيمه خوب است. اگر بيمه عالمانه‌اي در كشور باشد، هيچ بيمارستاني مشكل نخواهد داشت. چون مريضي كه وارد مي‌شود، بيمه است. هزينه درمانش را بيمه مي‌پردازد و پزشك رابطه مالي با مريض ندارد. بيمارستان رابطه مالي با مريض ندارد. همه استاندارد كارشان را بالا مي‌برند. ولي اين بيمه الان خيلي كمتر از حد لازمش است.

سي و دوم، كم توجهي به محيط زيست است. در شرايطي كه كشوري كه به طرف ضعف مي‌رود و سوخت فسيلي در آن زياد مصرف مي‌شود، اين مشكل وجود دارد. بخصوص جاهايي كه بايد پشتيبان محيط زيست ما باشند. مثلاً نبايد به جنگل‌ها آسيب برسد كه آسيب مي‌رسد. به آبها و خيلي جاهاي ديگر آسيب مي رسد.

سي و سوم، عدم شفافيت لازم اطلاع رساني است. اين يك درد بنيادي است كه بايد فكري براي آن كرد.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/3700/C/khamenei001.jpg

» مهندسي جديد درباره سند چشم‌انداز كه جناب‌عالي پيش از اين به آن اشاره نموده‌ايد، چيست؟ آيا گامي در اين راستا برداشته شده است؟

سياست هاي كلي نظام به عنوان محور كار و قوانين برنامه و بودجه و تصويب‌نامه‌ها و سپس احكام نظارتي، بخصوص نظارت رهبري كه فعلاً به مجمع تشخيص مصلحت نظام واگذار شد، اركان اين مهندسي هستند. با تنظيم روابط بين آنها و تعيين سهم هر يك از اين مهندسي كامل مي‌شود.

» ضمانت اجراي سند چشم‌انداز چيست؟ نظارت بر اجراي آن برعهده چه فرد يا نهادي است؟ آيا در الزامات سند از آن بحث شده است؟ چه راه‌كارهايي براي نظارت دقيق و مستمر، پيشنهاد مي‌كنيد؟

ضمانت اصلي اجراي سند چشم‌انداز وجدان عمومي است. يعني همه بايد در جهت اجراي آن برنامه‌ريزي و حركت كنيم. در وهله بعدي آيين‌نامه نيم‌بندي است كه مجمع تشخيص در زمان دولت آقاي خاتمي تصويب كرده بود كه اگر به آن هم عمل شود، رضايت‌بخش است.

نظارت بر حسن اجراي سند چشم‌انداز هم طبق قانون اساسي برعهده رهبري است. نيازي به بحث چگونگي نظارت در الزامات نيست. چون صراحت قانون اساسي است. اما رهبري براساس اصل قانون اساسي مي‌توانند بعضي از وظايف خويش را به ديگران تفويض نمايند كه آيت‌الله خامنه‌اي با ادلّه‌اي اين وظيفه را به مجمع تشخيص مصلحت تفويض كرده‌اند. مجمع نيز پس از آن، اقدام به تشكيل كميسيوني به نام «نظارت» كرد كه اين كميسيون پس از تدوين آيين‌نامه مي‌توانست نظارتش را شروع كند كه در اوّل دولت جديد، رهبري به شخص من فرمودند: «باتوجه به اينكه دولت جديد است و شعارهايي داده و در جريان بحث‌هاي چشم‌انداز نبوده، فعلاً نظارت را جدي نگيريد.»

در واقع وظيفه نظارت بر حسن اجراي سند چشم‌انداز و سياست‌هاي كلي اصل 44 توسط مقام معظم رهبري به مجمع تشخيص مصلحت نظام تفويض شده است كه مجمع براساس تعيين شاخص‌ها و الزامات و آيين‌نامه‌هايي تهيه كرده‌است، نظارت را به طور جدي دنبال مي‌نمايد.

البته يكي از راه‌كارهاي نظارت دقيق اولاً حضور نمايندگان در دولت و مجلس به هنگام طرح لوايح و قوانين است تا اگر انحرافي مي‌بينند، جلويش را بگيرند و ثانياً خواستن گزارش سالانه از دستگاه‌هاست كه معلوم شود چه مقدار براساس سند چشم‌انداز عمل شده است.

با تهيه برنامه‌ها و بودجه‌ها بر محور سياست‌هاي كلي نظام، قوانين اجرائي فراواني در همه زمينه‌ها به دست مي‌آيد و سيستم اجرايي، قضائي و نظارتي كشور وظيفه دارند طبق آنها عمل كنند و مثل همه مقررات ديگر اين ضامن اجرايي فعال مي‌شود
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 22:13  توسط امیر شهسوار جلاوت   | 


اين سياستهاي كلي در چارچوب سند چشم انداز بيست ساله و با رويكرد مبنايي پيشرفت و عدالت، ابلاغ شده است
.

سياستهاي كلي برنامه پنجم توسعه داراي 45 بند و شامل سرفصلهاي: امور فرهنگي امور علمي و فناوريامور اجتماعيامور اقتصادي و امور سياسي، دفاعي و امنيتي است
.
متن ابلاغيه رهبر معظم انقلاب اسلامي به رئيس جمهور كه همزمان براي رئيس مجلس، رئيس قوه قضاييه و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام ارسال شده به اين شرح است
:

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي دكتر احمدي نژاد

رياست محترم جمهوري اسلامي ايران

با سلام و تحيت

پيش روي بودن دومين پنجسال از سند چشم انداز دوره ي بيست ساله كشور و ابلاغ بعضي از سياستهاي كلي اصولي مانند سياستهاي كلي اصلي 44 از يكطرف و بعضي تحولات جهاني از طرف ديگر اقتضاء مي كند كه هرچه زودتر قانون برنامه ي پنجساله پنجم كشور با جهت گيري دستيابي به اهداف مرحله اي متناسب با سند چشم انداز بيست ساله تهيه گردد. اينك سياستهاي كلي برنامه پنجم كه بايد مبناي تهيه و تدوين قانون برنامه ي پنجساله پنجم توسعه ي جمهوري اسلامي ايران باشد، ابلاغ مي گردد
.
انتظار مي رود اين سياستها كه با رويكرد مبنايي پيشرفت و عدالت تنظيم شده، بتواند در جاي جاي كليه فعاليتهاي كشور چه در بُعد تقنين و چه در بُعد اجرا ظاهر گردد. بي گمان اهتمام و دقت نظر جنابعالي و هيئت محترم دولت و مجلس محترم شوراي اسلامي و ساير دستگاههاي رئيسي نظام مي تواند در اين باره نقش تعيين كننده ايفا كند. انتظار دارم در دوره ي پنجساله آينده اقدامات اساسي براي تدوين الگوي توسعه ايراني ـ اسلامي كه رشد و بالندگي انسانها بر مدار حق و عدالت و دستيابي به جامعه اي متكي بر ارزشهاي اسلامي و انقلابي و تحقق شاخصهاي عدالت اجتماعي و اقتصادي در گرو آنست، توسط قواي سه گانه ي كشور صورت گيرد
.
مشاركت جدي انديشه وران حوزه و دانشگاه در تبيين مقوله ي عدالت و اقتضائات آن نقشي تعيين كننده در اين امر دارد. لازم مي دانم از مجمع محترم تشخيص مصلحت نظام و هيأت محترم دولت و دبيرخانه مجمع و نيز كارشناسان فعال و همكار با اين مجموعه ها كه در تنظيم پيشنهادهاي مربوط به سياستهاي كلي برنامه ي پنجم نقش آفريني كرده اند، صميمانه سپاسگزاري نمايم
.
نسخه ي حاوي مجموعه ي سياستها همزمان براي مجلس شوراي اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت ارسال مي شود
.
سيدعلي خامنه‌اي


سياستهاي كلي برنامه پنجم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران


ـ امور فرهنگي

1ـ تكميل و اجراي طرح مهندسي فرهنگي كشور و تهيه پيوست فرهنگي براي طرحهاي مهم
.
2ـ‌ زنده و نمايان نگه داشتن انديشه ديني و سياسي حضرت امام خميني(ره) و برجسته كردن نقش آن به عنوان يك معيار اساسي در تمام سياست گذاريها و برنامه ريزيها
.
3ـ‌ تقويت قانونگرايي، انضباط اجتماعي، وجدان كاري، خودباوري، روحيه كار جمعي، ابتكار، درستكاري، قناعت، پرهيز از اسراف و اهتمام به ارتقاء كيفيت در توليد
.
4ـ مقابله با جريانات انحرافي در حوزه دين و زدودن خرافات و موهومات
.
5ـ استفاده بهينه از فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي براي تحقق اهداف فرهنگي نظام
.
6ـ ايجاد درك مشترك از چشم انداز بيست ساله و تقويت باور و عزم ملي براي تحقق آن
.

ـ امور علمي و فناوري

7ـ تحول در نظام آموزش عالي و پژوهش در موارد زير
:
1ـ 7ـ افزايش بودجه تحقيق و پژوهش به 3 درصد توليد ناخالص داخلي تا پايان برنامه پنجم و افزايش ورود دانش آموختگان دوره كارشناسي به دورههاي تحصيلات تكميلي به 20 درصد
.
2ـ 7ـ دستيابي به جايگاه دوم علمي و فناوري در منطقه و تثبيت آن در برنامه پنجم
.
3ـ 7ـ ارتباط مؤثر بين دانشگاهها و مراكز پژوهشي با صنعت و بخشهاي مربوط جامعه
.
4ـ 7ـ توانمندسازي بخش غيردولتي براي مشاركت در توليد علم و فناوري
.
5ـ 7ـ دستيابي به فناوريهاي پيشرفته مورد نياز
.
8ـ تحول در نظام آموزش و پرورش با هدف ارتقاء كيفي آن بر اساس نيازها و اولويتهاي كشور در سه حوزه دانش، مهارت و تربيت و نيز افزايش سلامت روحي و جسمي دانشآموزان
.
9ـ تحول و ارتقاء علوم انساني با: تقويت جايگاه و منزلت اين علوم، جذب افراد مستعد و با انگيزه، اصلاح و بازنگري در متون و برنامهها و روشهاي آموزشي، ارتقاء كمي و كيفي مراكز و فعاليتهاي پژوهشي و ترويج نظريهپردازي، نقد و آزادانديشي
.
10ـ گسترش حمايتهاي هدفمند مادي و معنوي از نخبگان و نوآوران علمي و فناوري از طريق: ارتقاء منزلت اجتماعي، ارتقاء سطح علمي و مهارتي، رفع دغدغه خطرپذيري مالي در مراحل پژوهشي و آزمايشي نوآوريها، كمك به تجاري سازي دستاوردهاي آنان
.
11ـ تكميل و اجراي نقشه جامع علمي كشور
.

ـ امور اجتماعي

12ـ تقويت نهاد خانواده و جايگاه زن در آن و در صحنههاي اجتماعي و استيفاي حقوق شرعي و قانوني بانوان در همه عرصهها و توجه ويژه به نقش سازنده آنان
.
13ـ تقويت هويت ملي جوانان متناسب با آرمانهاي انقلاب اسلامي، فراهم كردن محيط رشد فكري و علمي و تلاش در جهت رفع دغدغههاي شغلي، ازدواج، مسكن و آسيبهاي اجتماعي آنان، توجه به مقتضيات دوره جواني و نيازها و تواناييهاي آنان
.
14ـ اصلاح نظام اداري و قضايي در جهت: افزايش تحرك و كارآيي، بهبود خدمت رساني به مردم، تأمين كرامت و معيشت كاركنان، به كارگيري مديران و قضات لايق و امين و تأمين شغلي آنان، حذف يا ادغام مديريتهاي موازي، تأكيد بر تمركز زدايي در حوزههاي اداري و اجرايي، پيشگيري از فساد اداري و مبارزه با آن و تنظيم قوانين مورد نياز
.
15ـ هويت بخشي به سيماي شهر و روستا، باز آفريني و روزآمد سازي معماري ايراني - اسلامي، رعايت معيارهاي پيشرفته براي ايمني بناها و استحكام ساخت و سازها
.
16ـ تقويت و كارآمد كردن نظام بازرسي و نظارت، اصلاح قوانين و مقررات در جهت رفع تداخل ميان وظايف نهادهاي نظارتي و بازرسي
.
17ـ اولويت دادن به ايثارگران انقلاب اسلامي در عرضه منابع مالي و فرصتها و امكانات و مسؤوليتهاي دولتي در صحنههاي مختلف فرهنگي و اقتصادي
.
18ـ اهتمام به توسعه ورزش و حمايت از گسترش فعاليتهاي گردشگري با تأكيد بر سفرهاي زيارتي
.
19ـ تأكيد بر رويكرد انسان سالم و سلامت همه جانبه با توجه به
:
1ـ 19ـ يكپارچگي در سياستگذاري، برنامه ريزي، ارزشيابي، نظارت و تخصيص منابع عمومي
.
2ـ 19ـ ارتقاء شاخصهاي سلامت هوا، امنيت غذا، محيط و بهداشت جسمي و روحي
.
3ـ 19ـ كاهش مخاطرات و آلودگيهاي تهديد كننده سلامت
.
4ـ 19ـ اصلاح الگوي تغذيه جامعه با بهبود تركيب و سلامت مواد غذايي
.
5ـ 19ـ توسعه كمي و كيفي بيمههاي سلامت و كاهش سهم مردم از هزينههاي سلامت به 30% تا پايان برنامه پنجم
.
20ـ ارتقاء امنيت اجتماعي
:
1ـ 20ـ مبارزه همه جانبه با مواد مخدر و روانگردان و اهتمام به اجراي سياستهاي كلي مبارزه با مواد مخدر
.
2ـ 20ـ سامان بخشي مناطق حاشيه‌نشين و پيشگيريوكنترل ناهنجاريهاي عمومي ناشي از آن
.
3ـ 20ـ استفاده از ابزارهاي فرهنگي، آموزشي و رسانهها براي پيشگيري و مقابله با ناهنجاريهاي فرهنگي و اجتماعي
.

ـ امور اقتصادي

الف) رشد مناسب اقتصادي با تأكيد بر
:
21ـ تحقق رشد مستمر و پرشتاب اقتصادي به ميزان حداقل 8% نرخ رشد ساليانه توليد ناخالص داخلي با
:
1ـ 21ـ توسعه سرمايه گذاري از طريق كاهش شكاف پس انداز - سرمايه گذاري با حفظ نسبت پسانداز به توليد ناخالص داخلي حداقل در سطح 40 درصد و جذب منابع و سرمايههاي خارجي
.
2ـ 21ـ ارتقاء سهم بهرهوري در رشد اقتصادي به يك سوم در پايان برنامه
.
3ـ 21ـ بهبود فضاي كسب و كار كشور با تأكيد بر ثبات محيط اقتصاد كلان، فراهم آوردن زيرساختهاي ارتباطي، اطلاعاتي، حقوقي، علمي و فناوري مورد نياز، كاهش خطرپذيريهاي كلان اقتصادي، ارائه مستمر آمار و اطلاعات به صورت شفاف و منظم به جامعه
.
4ـ 21ـ تقويت و توسعه نظام استاندارد ملي
.
22ـ تغيير نگاه به نفت و گاز و درآمدهاي حاصل از آن، از منبع تأمين بودجه عمومي به «منابع و سرمايههاي زاينده اقتصادي» و ايجاد صندوق توسعه ملي با تصويب اساسنامه آن در مجلس شوراي اسلامي در سال اول برنامه پنجم و برنامه ريزي براي استفاده از مزيت نسبي نفت و گاز در زنجيره صنعتي و خدماتي و پايين دستي وابسته بدان با رعايت
:
1ـ 22ـ واريز سالانه حداقل 20 درصد از منابع حاصل از صادرات نفت و گاز و فرآوردههاي نفتي به صندوق توسعه ملي
.
2ـ 22ـ ارائه تسهيلات از منابع صندوق توسعه ملي به بخشهاي خصوصي، تعاوني و عمومي غيردولتي با هدف توليد و توسعه سرمايه گذاري در داخل و خارج كشور با در نظر گرفتن شرايط رقابتي و بازدهي مناسب اقتصادي
.
3ـ 22ـ قطع وابستگي هزينههاي جاري دولت به درآمدهاي نفت و گاز تا پايان برنامه
.
23ـ اصلاح ساختار نظام بانكي با اجراي كامل و روزآمد قانون بانكداري بدون ربا و نهادينه كردن نظامهاي قرضالحسنه، تأمين اعتبارات خرد و اعتبارات لازم براي سرمايه گذاريهاي بزرگ
.
24ـ ارتقاء كمي و كيفي بازارهاي مالي(سرمايه، پول و بيمه) با تأكيد بر كارايي، شفافيت و سلامت
.
25ـ تحقق سياستهاي كلي اصل44 قانون اساسي والزامات مربوط به هر يك از بندها با تأكيدبر
:
1ـ25ـ حمايت از شكلگيري بازارهاي رقابتي
.
2ـ25ـ ايجاد ساختارهاي مناسب براي ايفاي وظايف حاكميتي(سياست گذاري، هدايت و نظارت
).
3ـ25ـ تنظيم سياستهاي تشويقي در جهت تبديل فعاليتهاي غيرمتشكل (نهاد خانوار) به فعاليتهاي واحدهاي حقوقي
.
4ـ25ـ ايجاد بازار رقابتي براي ارائه خدمات بيمه درماني
.
26ـ توجه به ارزش اقتصادي، امنيتي، سياسي و زيست محيطي آب با تسريع در استحصال، عرضه، نگهداري و مصرف آن و مهار آبهايي كه از كشور خارج ميشود با اولويت استفاده از منابع آبهاي مشترك
.
27ـ سرمايه گذاري در استحصال و استخراج گاز و نفت و معادن مشترك با كشورهاي همسايه با رعايت سياستهاي كلي اصل 44 قانون اساسي
.
28ـ حفظ ذخاير راهبردي ارزي به مقداري كه اطمينان از تأمين نيازهاي اساسي كشور در مدت معين (براساس مصوبه شوراي عالي امنيت ملي) حاصل گردد
.
29ـ تأكيد بر راهبرد توسعه صادرات به ويژه در بخش خدمات با فناوري بالا به نحوي كه كسري تراز بازرگاني بدون نفت كاهش يافته و توازن در تجارت خدمات ايجاد گردد
.
30ـ گسترش همه جانبه همكاري با كشورهاي منطقه جنوب غربي آسيا در تجارت، سرمايهگذاري و فناوري
.
31ـ ارتقاء و هماهنگي ميان اهداف توسعهاي: آموزش، بهداشت و اشتغال به طوري كه در پايان برنامه پنجم، شاخص توسعه انساني به سطح كشورهاي با توسعه انساني بالا برسد
.
32ـ تبديل نظام بودجه ريزي كشور به بودجه ريزي عملياتي
.
33ـ برقراري ارتباط كمي و كيفي ميان برنامه پنجساله و بودجههاي ساليانه با سند چشمانداز با رعايت شفافيت و قابليت نظارت
.

ب) گسترش عدالت اجتماعي با
:
34ـ تنظيم همه فعاليتهاي مربوط به رشد و توسعه اقتصادي بر پايه عدالت اجتماعي و كاهش فاصله ميان درآمدهاي طبقات و رفع محروميت از قشرهاي كم درآمد با تأكيد بر موارد زير
:
1ـ 34ـ جبران نابرابريهاي غيرموجه درآمدي از طريق سياستهاي مالياتي، اعطاي يارانههاي هدفمند و ساز و كارهاي بيمهاي
.
2ـ 34ـ تكميل بانك اطلاعات مربوط به اقشار دو دهك پايين درآمدي و به هنگام كردن مداوم آن
.
3ـ 34ـ هدفمند كردن يارانههاي آشكار و اجراي تدريجي هدفمند كردن يارانههاي غيرآشكار
.
4ـ 34ـ تأمين برخورداري آحاد جامعه از اطلاعات اقتصادي
.
35ـ اقدامات لازم براي جبران عقب ماندگيهاي حاصل از دورانهاي تاريخي گذشته با تأكيد بر
:
1ـ 35ـ‌ ارتقاء سطح درآمد و زندگي روستاييان و كشاورزان با تهيه طرحهاي توسعه روستايي، گسترش كشاورزي صنعتي، صنايع روستايي و خدمات نوين و اصلاح نظام قيمتگذاري محصولات كشاورزي
.
2ـ 35ـ‌گسترش فعاليتهاي اقتصادي در مناطق مرزي و سواحل جنوبي و جزاير با استفاده از ظرفيتهاي بازرگاني خارجي كشور
.
3ـ 35ـ‌كاهش فاصله دو دهك بالا و پايين درآمدي جامعه به طوري كه ضريب جيني به حداكثر 35/0 در پايان برنامه برسد
.
4ـ 35ـ‌ انجام اقدامات ضروري براي رساندن نرخ بيكاري در كشور به 7 درصد
.
5ـ 35ـ‌ تأمين بيمه فراگير و كارآمد و گسترش كمي و كيفي نظام تأمين اجتماعي و خدمات بيمه درماني
.
6ـ 35ـ‌ توسعه نظامهاي پيشگيري از آسيبهاي فردي و اجتماعي
.
7ـ 35ـ‌ حمايت از اقشار محروم و زنان سرپرست خانوار
.
8ـ 35ـ ‌توسعه بخش تعاون با هدف توانمندسازي اقشار متوسط و كمدرآمد جامعه به نحوي كه تا پايان برنامه پنجم سهم تعاون به 25 درصد برسد
.

ـ امور سياسي، دفاعي و امنيتي

36ـ تقويت حضور و مشاركت مردم در عرصههاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي
.
37ـ جهت دهي جريانات سياسي به پايبندي به ارزشهاي اسلامي - انقلابي، دفاع از منافعملي، دشمنستيزي، قانون پذيري و اصول اخلاقي
.
38ـ حمايت از آزاديهاي مشروع و صيانت از حقوق اساسي ملت
.
39ـ اعتلاي شأن، موقعيت، اقتدار و نقش جمهوري اسلامي ايران در منطقه و نظام بينالملل بهمنظور تحكيم امنيت ملي و پيشبرد منافع ملي با تأكيد بر
:
1ـ 39ـ تقويت همكاريهاي دوجانبه، منطقهاي و بينالمللي با اولويت كشورهاي همسايه
.
2ـ 39ـ تقويت روابط سازنده با كشورهاي غيرمتخاصم
.
3ـ 39ـ بهرهگيري از روابط براي افزايش توان ملي
.
4ـ 39ـ مقابله با افزون خواهي و اقدام متجاوزانه در روابط خارجي
.
5ـ 39ـ تلاش براي رهايي منطقه از حضور نظامي بيگانگان
.
6ـ 39ـ حمايت از مسلمانان و ملتهاي مظلوم و مستضعف بويژه ملت فلسطين
.
7ـ 39ـ تلاش براي همگرايي بيشتر ميان كشورهاي اسلامي
.
8ـ 39ـ تلاش براي اصلاح ساختار سازمان ملل
.
9ـ 39ـ سازماندهي تلاش مشترك براي ايجاد مناسبات و نظامات جديد اقتصادي، سياسي و فرهنگي منطقهاي و جهاني با هدف تأمين عدالت، صلح و امنيت جهاني
.
40ـ حضور فعال و هدفمند در سازمانهاي بينالمللي و منطقهاي و تلاش براي ايجاد تحول در رويههاي موجود بر اساس ارزشهاي اسلامي
.
41ـ ارتقاء نقش مديريتي ايران در توزيع و ترانزيت انرژي، افزايش فرصتهاي صادراتي، جذب سرمايه و فناوريهاي پيشرفته و كمك به استقرار نظام پولي، بانكي و بيمهاي مستقل با كمك كشورهاي منطقهاي و اسلامي و دوست با هدف كاهش وابستگي به سيستم پولي نظام سلطه
.
42ـ تقويت تعامل فرهنگي، حقوقي، سياسي و اقتصادي با جهان بويژه حوزه تمدن اسلامي – ايراني
.
43ـ‌ تقويت هويت اسلامي و ايراني ايرانيان خارج از كشور، كمك به ترويج خط و زبان فارسي در ميان آنان، حمايت از حقوق آنان و تسهيل مشاركت آنان در توسعه ملي
.
44ـ تحكيم و ارتقاء امنيت پايدار، فراگير و تضمين كننده اهداف و منافع ملي با تأكيد بر
:
1ـ 44ـ تقويت نقش مردم و اطلاعات مردمي در پيشگيري از تحركات ضد امنيتي
.
2ـ 44ـ تقويت و تعامل مؤثر دستگاههاي اطلاعاتي، انتظامي و قضايي و هماهنگي بين آنها براي تأمين اشراف اطلاعاتي و مقابله با هر نوع اخلال در امنيت عمومي، اقتصادي و اجتماعي و مقابله با تهديدهاي نرم
.
3ـ 44ـ ايجاد سامانه يكپارچه نرمافزاري اطلاعاتي، ارتقاء سطح حفاظت از اطلاعات رايانهاي، توسعه علوم و فناوريهاي مرتبط با حفظ امنيت سامانههاي اطلاعاتي و ارتباطي به منظور صيانت از فضاي تبادل اطلاعات، تقويت فني براي مقابله با تخلفات در فضاهاي رايانهاي و صيانت از حريم فردي و عمومي
.
4ـ 44ـ تقويت زير ساختهاي انسجام و همبستگي ملي براي پيشگيري و مقابله با عوامل بروز گسستهاي هويتي، اجتماعي، فرهنگي و اعتقادي
.
45ـ ارتقاء توانمنديهاي دفاعي و قدرت بازدارندگي به منظور دفاع از حاكميت، تماميت ارضي، منافع و امنيت ملي و مقابله مؤثر با تهديدهاي خارجي و ايجاد توازن منطقهاي با تأكيد بر
:
1ـ 45ـ‌ كسب دانش و فناوريهاي نو و نرمافزارهاي پيشرفته دفاعي و نوسازي و بازسازي صنايع دفاعي، افزايش ضريب خودكفايي با توسعه تحقيقات و بهرهمندي از همه ظرفيتهاي صنعتي كشور
.
2ـ 45ـ‌ اهتمام به حضور نيروهاي مردمي در امنيت و دفاع از كشور و انقلاب با تقويت كمي و كيفي بسيج مستضعفان
.
3ـ 45ـ‌ گسترش پدافند غيرعامل
.
4ـ 45ـ‌ امنيت پايدار مناطق مرزي و كنترل مؤثر مرزها

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 22:5  توسط امیر شهسوار جلاوت   | 
بيانات در ديدار اعضاى هيئت دولت (۱۳۸۸/۰۶/۱۶ - ۱۹:۴۰)
بسم‏اللَّه‏‌الرّحمن‏‌الرّحيم‏

اميدواريم كه خداوند متعال به بركت اين ساعات معطر و منور، دلهاى همه‏ى شما برادران و خواهران عزيز را به نور يقين و ايمان و اخلاص منور كند و به همه‏ى ما از ماه رمضان و از اين روزها و ساعات، رشحه‏اى از رحمت خود و بركات خود و نظر لطف خود عطاء كند؛ ان‏شاءاللَّه، كه اگر اين شد، همه‏ى اين خواسته‏ها و آرزوها و تمناهاى قلبى و اهدافى كه ترسيم ميكنيم، به‏آسانى تحقق پيدا خواهد كرد.

اين جلسه‏‌ى ما، در واقع يك جلسه‏ى دوجانبه و دوگانه است. ما يك ديدار ماه رمضان با مسئولين محترم دولت هر سال داشته‏‌ايم و داريم. اين، يك جهت اين جلسه است. يك جهت ديگر هم قضاى هفته‏ى دولت است؛ چون در هفته‏ى دولت معمولاً يك ديدارى داريم، ادائاً نشد اين ديدار انجام بگيرد، قضائاً آن را حالا انجام ميدهيم - آقايانِ مسئولينِ دولت و آقاى رئيس جمهور سرگرم مجلس و اين كارها بوديد - بنابراين، ياد شهيدان عزيزمان، شهيد رجائى و شهيد باهنر را گرامى ميداريم؛ براى آنها طلب علو درجات ميكنيم و مغتنم ميشمريم كه نام اين دو شهيد بزرگوار و فرزانه و بااخلاص بر روى دولتهاى ما به مناسبت هفته‏ى دولت گذاشته ميشود؛ با ياد آنها هر سال دولت آغاز به كار بكند.

بحمداللَّه دولت تثبيت شد و استقرار پيدا كرد؛ اين خيلى فرصت و موقعيت مهم و بزرگى است؛ لطف عظيمى است كه خداى متعال بر ملت ما و كشور ما تفضل و عطا كرد. اولاً با آن انتخاباتِ پر شور و فراموش نشدنى، نشان داده شد كه ملت ايران براى مديريت كشور احساس مسئوليت ميكند و با اراده‏ى خود، با اختيار خود، قدم به ميدان ميگذارد، براى اينكه مسئولين كشور را تعيين بكند؛ كه اين خيلى فرصت مهمى است براى نظام و براى انقلاب. در واقع ملت بزرگ ما، با حضور هشتاد و پنج درصدى در صحنه، بيعت دوباره‏اى با انقلاب كردند، بعد هم رئيس جمهورى را انتخاب كردند با قريب بيست و پنج ميليون رأى، كه اين هم يك نصاب جديدى براى دولت و براى رؤساى جمهور ما بود. و اينها پيام داشت؛ هم آن حضور هشتاد و پنج درصدى - چهل ميليونى - پيامهائى در خود دارد، هم اين انتخاب قريب بيست و پنج ميليونى. اينها پيام دارد و بايد اين پيامها را فهم كرد. و اگر دولتى و مسئولانى اين پيامها را درست درك بكنند و نخبگان و زبدگان سياسى جامعه با تأمل در اين پيامها بنگرند، خيلى از گره‏هايشان حل خواهد شد؛ مشكلاتشان حل خواهد شد.

يكى از اساسى‏ترين حرفهائى كه در اين انتخابات ملت ما زد - و در واقع بايد گفت انقلاب ما زد - اين بود كه جمهوريت خودش را با فرياد قوى اثبات كرد. در واقع اين حضور هشتاد و پنج درصدى، پتك جمهوريت بود بر سر دشمنانى كه دائم عليه انقلاب هِى حرف زدند، عليه اسلام حرف زدند، در پايه‏هاى جمهوريت نظام به خيال خودشان خدشه كردند. آن حضور قوى، نشان‏دهنده‏ى اين معنا بود. بعد هم ملاحظه كرديد كه در اظهارات نامزدهاى محترمى كه وارد اين ميدان شدند، غالباً دم از پيروى خط امام و گرايش به ارزشها، دلبستگى به ارزشها در بياناتشان بود؛ اگرچه حالا در بعضى از موارد حرفى زده ميشد كه منطبق با اين كلى نبود، اما همه آنچه كه ميگفتند و آنچه كه مطرح ميكردند، ميخواستند اين را نشان بدهند كه دلبستگى به راه امام، به خط امام، به انقلاب، به پايه‏هاى انقلاب وجود دارد. اين خيلى حرف مهمى است. اين نشان‏دهنده‏ى اين است كه همه احساس كردند كه ملت ايران به اين سمت گرايش دارد. اين جهت كلىِ حركت ملت ايران را نشان ميداد؛ يعنى جهت اسلاميت، جهت هضم بودن و مطيع بودن در مقابل امر الهى‏اى كه امام بزرگوار ما مظهرش بود. بنابراين، آن جمهوريت نظام و اين اسلاميت نظام، با اين انتخابات هر دوى اينها تثبيت شد؛ تأييد شد. اينها پيامهاى مهمى است؛ اينها را بايد درك كرد و بايد اين پيامها را فهم كرد.

خوب، بحمداللَّه اين، صفحه‏ى تازه‏اى را در انقلاب ما، در نظام ما باز كرد. حالا بعضى واكنشى كه به اين حركت عظيم مردم دادند، حقاً و انصافاً واكنش اخلاقى‏اى نبود؛ نجيبانه و جوانمردانه نبود، لكن اينها «فأمّا الزّبد فيذهب جفاء و امّا ما ينفع النّاس فيمكث فى الأرض»(1) است. اين حركت اصيل مردم، اين جريان عظيم انقلاب، اينهاست كه براى اين كشور و براى اين ملت و براى اين تاريخ ماندنى است. بايد همه شاكر باشيم. هر كسى كه به اين كشور علاقه‏مند است، هر كس به اسلام و عظمت اسلام علاقه‏مند است، هر كس دلبسته‏ى امام بزرگوارمان هست، بايد شكرگزار باشد اين نعمت بزرگى را كه خداى متعال به ما داد. شماها البته، بيشتر هم بايد شكرگزار باشيد كه مسئوليت بر دوش شماست؛ بخصوص آقاى رئيس جمهور بيش از ديگران بايد شكرگزار باشند. و هم شاكر باشيد. هم مغتنم بشماريد و هم بر اثر اين شكرگزارى، تواضعتان را بيشتر كنيد. مفتخر باشيد به رأى مردم، مستظهر باشيد به رأى مردم؛ اما مغرور نشويد، كه اگر خداى نكرده غرور به سراغ ماها آمد، آن وقت انحرافها و انحطاطهاى گوناگونى را در پيش پاى خودمان خواهيم ديد. مراقب باشيد؛ اين از آن دامهاى بزرگ شيطان است. معمولاً بعد از پيروزى‏هاى بزرگ، خطرهاى بزرگ وجود دارد. ببينيد، خرمشهر وقتى آزاد شد، خوب، خيلى پيروزى بزرگى بود - آنهائى كه درست يادشان هست، سال 61 - خيلى كار عظيمى بود؛ هم از لحاظ سياسى مهم بود، هم از لحاظ نظامى بسيار پيچيده و مهم بود، هم از لحاظ اجتماعى و نگاه عمومى و دل مردم، چقدر مهم بود و تأثير داشت. از همه جهت كار عظيمى بود. همه، از جاهاى مختلف آمدند. من آن وقت رئيس جمهور بودم. آقايان رؤساى جمهور چندين كشور - پنج شش تا، هفت تا كشور - آمدند اينجا با ما ملاقات كردند و صريحاً به ما گفتند كه الان ديگر وضع شما با گذشته فرق ميكند؛ بعد از اين فتح بزرگى كه انجام گرفت. يعنى اينقدر ابعاد داخلى و خارجى اين حادثه عظيم بود. امام واقعاً يك معلم بود. امام يك معلم اخلاق بود. تا اين حادثه‏ى عظيم، با اين عظمت، با اين حجم پيدا شد، از همان ساعت اول تو خيابان اثرش در روحيه‏ى مردم فهميده شد، امام فوراً درد را احساس كرد، درمانش را بلافاصله داد: «خرمشهر را خدا آزاد كرد». اين معنايش اين بود كه فرماندهان مسلحى كه اين همه سختى كشيده بودند، اين همه رنج برده بودند، آن خون دلها را خورده بودند، چقدر شهيدهاى خوب و بزرگ ما در همين فتح بيت‏المقدس داديم، بر اثر اين همه مجاهدت، حالا اين كار بزرگ انجام گرفته، اينها مغرور نشوند. سياسيونى كه در مساند قدرت نشسته‏اند، از اين پيروزى بزرگى كه در عرصه‏ى سياسى برايشان پيدا شد، بر اثر اين حادثه مغرور نشوند: «و ما رميت اذ رميت و لكنّ اللَّه رمى‏»؛(2) من و شما كاره‏اى نيستيم؛ دست قدرت الهى است. من و شما وسائلى هستيم كه اگر عقل به خرج بدهيم، اختيار خودمان را به كار بيندازيم، وارد ميدان بشويم، از ما براى حصول اين هدف استفاده خواهد شد و افتخار و شرفش براى ما ميماند. اما اگر ما هم نباشيم: «فسوف يأتى اللَّه بقوم يحبّهم و يحبّونه».(3) اينجور نيست كه، بار خدا بر زمين نميماند، پيش خواهد رفت؛ يك حركت طبيعى، ناموس طبيعت است، ناموس تاريخ است. «سنّة اللَّه الّتى قد خلت من قبل».(4) با تعبيرات مختلف در جاهاى مختلف قرآن آمده: «و لن تجد لسنّة اللَّه تبديلا».(5) اين سنت الهى است. «و لو قاتلكم الّذين كفروا لولّوا الادبار ثمّ لا يجدون وليّا و لا نصيرا سنّة اللَّه الّتى قد خلت من قبل».(6) اين، يك جايش است. «و لن تجد لسنّة اللَّه تبديلا»؛ يعنى اگر شما بيائيد توى ميدان، بر دشمنتان پيروز خواهيد شد؛ يعنى اين سنت الهى است؛ حالا اين پيروزى ممكن است يك روزه و يك ساله نباشد، اما در نهايت پيروزى است. اين پيروزى قطعاً حاصل خواهد شد. شكست و انهزام در جبهه‏ى حق معنى ندارد؛ مگر آن وقتى كه اهل حق توى ميدان نيايند؛ كار لازم را نكنند؛ اين است ديگر. بنابراين، كار، كار خداست: «و ما رميت اذ رميت». اينجا هم همين جور است. روزبه‏روز شما مسئولين، شما رئيس جمهور محترم، همه‏ى كسانى كه دلبسته‏ى به اين حركت هستند، روزبه‏روز قدرشناسى‏تان از لطف الهى، از دست قدرتى كه دلهاى مردم را به اين جهت هدايت ميكند، بايد بيشتر بشود. بنابراين، قضيه اينجور هست.

بحمداللَّه دولت نهم هم دولت بسيار پركار و پرتلاشى بود. همين طور كه آقاى رئيس جمهور بيان كردند، بنده هم حقيقتاً بر خودم لازم ميدانم كه از يكايك اعضاى دولت نهم تشكر كنم؛ خيلى زحمت كشيدند، خيلى تلاش كردند؛ در بخشهاى مختلف؛ حقاً و انصافاً. به دوستانى كه دولت دهم را هم تشكيل دادند، خوشامد عرض ميكنيم، ان‏شاءاللَّه كه موفق باشيد و خداوند به شما كمك كند و توفيق پيدا كنيد؛ ان‏شاءاللَّه. بالاخره اين روزگار، روزگار حساس و تلاش‏طلبى است. هم ظرافت دارد كار امروز، كيفيت دارد، هم كميت و حجم دارد؛ حجيم و پركيفيت. اگر كم‏كارى كنيم، عقب ميمانيم؛ اگر ظرافتها و ريزه‏كارى‏هاى كار را نديده بگيريم، باز هم عقب ميمانيم. كميت و كيفيت بايد با هم همراه باشد. به اين حتماً بايد توجه كنيد. اميدواريم ان‏شاءاللَّه خدا كمك بدهد.

آقاى رئيس جمهور ما هم كه بحمداللَّه پرانرژى و خستگى‏نشناس حقاً؛ پابه‏پاى ايشان دويدن هم خيلى سخت است. خدا كمكتان كند بتوانيد پابه‏پاى ايشان بدويد و برسيد به مقاصدتان؛ واقعاً كار دشوارى است. ايشان خيلى زياد زحمت ميكشند، زياد تلاش ميكنند، بحمداللَّه پرانرژى هم هستند؛ خدا را شكر. به ظاهر ايشان هم اين همه نمى‏آيد. الحمدللَّه. خداوند ان‏شاءاللَّه بيشتر كمك كند، بيشتر انرژى بدهد، بيشتر توان بدهد. البته ما مرتب دعا ميكنيم؛ من هيچ شبانه‏روزى نيست كه به آقاى رئيس جمهور و بعضى ديگر از مسئولين دعا نكنم.

توصيه‏هائى كه داريم، من كوتاه عرض ميكنم. يك توصيه همين مسئله‏‌ى توكل و توجه به خداى متعال است، براى اينكه باطن خودتان و دل خودتان را بتوانيد مستحكم و قوى نگه داريد. اين شرط اول است. واقعاً اگر ما در درون خودمان، ساخت درونى محكم باشد، هيچ مشكل بيرونى نخواهد توانست بر ما فائق بيايد. بايد دل را، باطن را آنچنان محكم كرد كه بر همه‏ى كاستى‏ها و كمبودهاى ظاهرى و جسمانى و محيطى فائق بيايد. اين هم با توكل به خداى متعال و با توجه به خداى متعال حاصل خواهد شد، بدانيد. من در زمينه‏ى توكل به خدا و اميد به آينده دو تا نكته را عرض بكنم:

يكى اينكه بدانيد سر راه، مشكلات خيلى زياد خواهد بود، توطئه‏ها خيلى زياد خواهد بود؛ عليه شماها، عليه اين دولت و در باطن عليه اين نظام. خيلى فكرها هست، خيلى تلاشها و توطئه‏ها هست و آماده باشيد براى مواجهه‏ى با انواع و اقسام بدخواهى‏ها و بددلى‏ها و بدبينى‏ها كه اثرش هم در بيرون بروز خواهد كرد. اين نكته‏ى اول.

نكته‏ى دوم اينكه بدانيد كه فرصتهاى ما و اميدهاى ما بيش از اين مشكلات است. يعنى حقاً حقاً، هم توانائى‏ها، هم فرصتها، هم درهاى باز و فتوحات الهى در مقابل، بمراتب بيشتر از اين مشكلاتى است كه عرض كردم؛ حجمش هم خيلى زياد است. بنابراين با توكل به خداى متعال اين مشكلات را بر خودتان آسان كنيد. اين توصيه‏ى اول.

دوم، ادامه‏ى رويكردهاى اساسىِ قبلى اين دولت است؛ چون اين دولت ادامه‏ى دولت قبل است ديگر. شما رويكرد عدالت داشتيد. از مسئله‏ى عدالت دست برنداريد؛ اين قضيه‏ى عدالت را دنبال كنيد. و مسئله‏ى فسادستيزى، حمايت از طبقات ضعيف، ساده‏زيستى، نگاه به مناطق دوردست و محروم، توجه به مشكلات گوناگون مردم. اينها اصولى است كه اگر رعايت بشود و بر اينها پاى فشرده بشود، هم خدا را راضى ميكند، هم مردم را از هر مسئول و از هر نظامى خشنود و دلشاد ميكند. اينها را ادامه بدهيد.

البته در مورد عدالت - عدالت خيلى مسئله‏ى مهمى است - ما حرفهاى زيادى عرض كرده‏ايم و در ذهن هست. حالا اين جمله را عرض بكنيم. عدالت را اولاً بايد تعريف كنيد - به نظرم من اين را جداگانه هم اينجا نوشته باشم - و مشخص كنيد كه اين عدالتى كه ميخواهيم به آن برسيم، چيست. اولاً عدالت فقط عدالت در مسائل اقتصادى نيست، يك بخش عمده‏اش مسئله‏ى اقتصاد است. در قضاوتها، در داورى‏ها، در نگاه‏ها، در نظرها، در اظهارات، در موضعگيرى‏ها، همه بايستى شاخص عدالت را در نظر داشته باشيم. از همه مبتلابه‏تر، همين مسئله‏ى عدالت اقتصادى و عدم توزيع عادلانه‏ى ثروت عمومى و درآمد عمومى ملى بين آحاد جامعه است كه نمونه‏هاى فراوانى دارد كه زياد است و يكى‏اش همين يارانه‏هاست كه ما خودمان يارانه ميدهيم؛ به فقير كمتر ميدهيم، به غنى بيشتر ميدهيم! الان اينجور است ديگر. الان يارانه‏هائى كه دولت دارد ميدهد، بيت‏المال دارد ميدهد، به فقرا داريم كمتر يارانه ميدهيم، به اغنياء بيشتر داريم ميدهيم. اين هدفمند كردن يارانه‏ها كه مطرح شده، واقعاً يك امر مهمى است. سالهاست كه اين جزو آرزوهاست، جزو كارهاست. بنده در دولتهاى قبل دو سه مرتبه كتباً و شفاهاً به دولتها گفته‏ام، منتها دنبال اين نميرفتند؛ كار سختى است، كار پردردسرى است. همين طور ترجيح ميدادند كه بماند. خوب، حالا اين دولت دنبال اين كار رفته. بالاخره بايد اين را دنبال كنيد، كه كار ظريفى هم هست. در اين باره، توصيه‏هائى داريم، كه بعد شايد اگر وقت شد، عرض ميكنم.

غرض، در باب عدالت، يكى اين جهت مورد نظر باشد، يكى هم اينكه در عدالت، هم عقلانيت بايستى مورد توجه باشد، هم معنويت. اين را ما قبلاً هم عرض كرده‏ايم. اگر معنويت با عدالت همراه نباشد، عدالت ميشود يك شعار توخالى. خيلى‏ها حرف عدالت را ميزنند، اما چون معنويت و آن نگاه معنوى نيست، بيشتر جنبه‏ى سياسى و شكلى پيدا ميكند. دوم، عقلانيت. اگر عقلانيت در عدالت نباشد، گاهى اوقات عدالت به ضد خودش تبديل ميشود؛ اگر درست در باب عدالت محاسبه نباشد. خيلى از كارها را گاهى بعضى از اين گروه‏هاى تند و افراطى توى اين كشور به عنوان عدالت كرده‏اند، كه ضد عدالت شده. اتفاقاً حالا همان تندى‏هاى آن حضرات موجب شده كه خود آنها صد و هشتاد درجه گرايشهايشان عوض بشود! جور ديگرى حرف بزنند، جور ديگرى فكر كنند، جور ديگرى عمل بكنند. بنابراين در عدالت، عقلانيت شرط اول است؛ اين هم توصيه‏ى دوم.
 توصيه‏ى سوم؛ جهتگيرى‏هاى برنامه‏اى و كارى دولت را با شاخص سند چشم‏انداز بسنجيد. اين سند چشم‏انداز چيز مهمى است؛ اين را دست‏كم نبايد گرفت. شايد بتوان گفت كه بعد از قانون اساسى، ما هيچ سندى را در كشور به اين اهميت نداريم. يك نگاه كلان و بلندمدت است. سند چشم‏انداز مهم است. نگاه كنيد ببينيد الان چهار سال از سند چشم‏انداز گذشته، يعنى ما شانزده سال به پايان اين چشم‏انداز داريم. چقدر پيش رفته‏ايم؟ يك ادعا اين است كه از چهار سال بيشتر پيش رفته‏ايم؛ يك ادعا اين است كه نه، كمتر پيش رفته‏ايم؛ نصف اين چهار سال پيش رفته‏ايم. اينها بايد درست سنجيده بشود؛ درست بايد ملاحظه بشود. در اين سند چشم‏انداز، آينده‏اى در نظر گرفته شده كه براى ملت ايران اين آينده لازم و شايسته است. اگر به آن آينده نرسيم، عقب ميمانيم. آن وقت بايد هم بدانيم كه همين طور كه ما داريم به سمت آن هدف حركت ميكنيم، اطراف ما هم همه ثوابت نيستند؛ آنها هم دارند حركت ميكنند. بايد سرعت را تنظيم كنيم، زمان‏بندى‏هاى برنامه‏ها را تنظيم كنيم؛ جورى اين سرعت را تنظيم كنيم كه بتوانيم واقعاً به هدف چشم‏انداز برسيم. يعنى اين دولت در سهم خود كار درست خودش را انجام داده باشد.

توصيه‏‌ى چهارم ما، اجراى كامل سياستهاى اصل 44 است. اين هم بسيار مهم است. اين سياستهاى اصل 44 آن روزى كه مطرح شد، همه‏ى دست‏اندركاران اقتصادى و خبرگان مسائل گوناگون مديريتى كشور اعتراف كردند، اقرار كردند كه اگر چنانچه اين  كار انجام بگيرد، يك تحول عظيم اقتصادى در كشور انجام خواهد گرفت. خوب، بايد اين سياستها به طور كامل اجرا بشود. كارهائى شده، من گزارشهائى هم از آقاى رئيس جمهور، هم از بعضى از مسئولين ديگر شنفته‏ام، لكن آنچه كه انجام گرفته، همه‏ى ظرفيت سياستهاى اصل 44 نيست. يعنى همه كه ميگوئيم، شايد بخش عمده‏اى از اين ظرفيت هنوز بر زمين مانده است. يك چيزهائى بايد مديريتهايش واگذار ميشده، نشده؛ يك چيزهائى بايستى دولت از تصدى‏گرى در آنها اجتناب ميكرده، نشده؛ كارهاى لازم انجام نگرفته. حالا ميتوانيم همين طور كه آقاى رئيس جمهور اشاره كردند، بگوئيم زيرساختها و ساز و كارها و موجودى در نظام اقتصادى كشور جواب نميدهد. پس بايد اول اين طرح تحول اقتصادى انجام بگيرد. من اين را نفى نميكنم؛ ممكن است همين جور باشد. ليكن اينجور نيست كه ما كار را بن‏بست بدانيم؛ در را قفل‏شده بدانيم. نه، بالاخره بايد حركت كرد و پيش رفت. حالا اين طرح تحول، لابد يك روزى از مجلس درمى‏آيد؛ ممكن است با تغييراتى بيايد؛ ممكن است خصوصياتى در آن لحاظ شده باشد؛ بالاخره بايد كار را پيش برد. قوانين هم كه زياد داريد و سياستهاى اصل 44 را بايد رصد بكنيد، ببينيد چقدر واقعاً پيش دارد ميرود. خود دولت، دستگاه رياست جمهورى، اين كار را بكند.

توصيه‏ى پنجم كه دنباله‏ى همينهاست، حل مشكلات اقتصادى مردم و كشور است. همين مسئله‏ى تورم كه اشاره كردند - كه مهمترينش تورم و اشتغال است - اينها مهمترين است. نكته‏ى بسيار خوبى توى بيانات آقاى رئيس جمهور بود كه من هم روى آن تكيه ميكنم؛ دولت بايستى جورى برنامه‏ريزى كند كه از ناحيه‏ى دولت، فشار تورمى روى مردم زياد نشود. حالا يك وقت از ناحيه‏ى بيرون است، يك وقت از ناحيه‏ى بعضى از قوانين است. حالا مسئله‏ى خدمات را مطرح كردند. خوب، خيلى از خدمات به وسيله‏ى دولت انجام ميگيرد؛ بسيارى از اين خدماتى كه ميگوئيد سهمش در تورم از سى درصد رسيده به هفتاد درصد، اين خدمات را خود دولت دارد انجام ميدهد. بنابراين، سهم خودتان را در ايجاد فشار تورمى كم كنيد؛ هر چه كه ممكن است. اين جزو كارهاى اساسى و مهم است.

در طرحهاى اقتصادى مراقب باشيم - اين، دنباله‏ى همين مسئله‏ى حل مشكلات اقتصادى مردم است - كه شتاب‏زدگى گريبانگير دولت نشود. شتاب‏زدگى در تصميم‏گيرى‏ها يا احياناً عدم بهره‏گيرى مناسب از نظرات كارشناسى اقتصادى، ممكن است ضربه‏هائى وارد كند. البته ادعاى دولت اين نيست. مخالفين دولت ادعا ميكنند، دولت هم انكار ميكند. آنها ميگويند كه از كارشناسان اقتصادى استفاده نميشود، دولت هم ميگويد چرا، ما استفاده كرديم. ليكن به‏هرحال فارغ از اين هياهوئى كه مدعى و منكرى دارد، توصيه‏ى من به دولت اين است: اين كار را بكنيد؛ از حداكثر نظرات كارشناسى استفاده كنيد. من توصيه نميكنم همه‏ى آن فرمولها و شيوه‏هاى اقتصادى را كه امروز اقتصاد بين‏المللى دارد به كشورها ديكته ميكند، شما از آنها پيروى كنيد؛ نه، اينكه درست عكس نظر ماست. نه، دنبال راه‏هاى درست باشيد، اما از نظرات كارشناسى علمى و دقيق حتماً بايد پيروى بشود؛ بخصوص در مسائل پولى و بانكى. هيچ نميشود بى‏احتياطى كرد. يعنى اينها چيزهاى بسيار ظريفى است. ناگهان يك اقدام نابجا و نسنجيده، شما مى‏بينيد كه دره‏ى هولناكى درست ميكند كه تا بخواهيم آن را پر كنيم و درست كنيم، مبالغى بايد هزينه كنيم و زمان از دست بدهيم. به اين نكته خيلى توجه داشته باشيد.

در مسائل اقتصادى از بى‏حساب و كتابى خيلى بايد ترسيد. البته بى‏حساب و كتابى در همه جا بد است، اما در مسائل اقتصادى آثارش خيلى زود بروز ميكند و گاهى اثرات سنگينى را ميگذارد. اين نكته‏اى است كه خيلى بايستى به آن توجه كرد. البته در مسائل اقتصادى اگرچه كه محور فعاليت اقتصادى و تصميم‏گيرى‏هاى اقتصادى دولت است، اما بقيه‏ى قوا هم خيلى نقش دارند؛ قوه‏ى قضائيه هم نقش دارد، قوه‏ى مقننه هم نقش دارد. آنها بايد به وظائفشان در اين زمينه‏ها عمل كنند؛ كمك كنند. بخش خصوصى و دستگاه‏هاى مرتبط با بخش خصوصى مثل اتاقهاى بازرگانى و امثال اينها و بعضى از بنيادهائى كه هستند، اينها همه بايستى در اين جهت همراه باشند و با دولت همكارى كنند و كمك كنند.

توصيه‏ى ششم ما در مورد فرهنگ است، كه اشاره شد مسئله‏ى فرهنگ بسيار مسئله‏ى مهمى است. ما در زمينه‏ى فرهنگ و پرداختن به فرهنگ چه كار ميخواهيم بكنيم؟ اول، تكليف اين را روشن كنيم. يك وقت هست كه يك دستگاهى به امور فرهنگى بى‏اعتناء است، يك وقت نه، يك دستگاهى اعتناء و اهتمام به امور فرهنگى دارد، ليكن هدفگذارى‏هاى فرهنگى‏اش دچار اختلال يا دچار خدشه است. اين هدفگذارى‏ها خيلى مهم است؛ از اين نبايستى غفلت كرد. ما چه ميخواهيم بكنيم با اخلاق مردم، با فرهنگ مردم؟ آيا ما به عنوان دولت اسلامى ميتوانيم هدايتِ فرهنگى جامعه‏ى خودمان را رها كنيم؟ قطعاً نه، جزو وظائف ماست. حالا مخالفين، معترضين حرفهائى ميزنند، نقد ميكنند، گاهى مسخره ميكنند، گاهى اهانت ميكنند، بكنند؛ ما كه نميتوانيم تكليف الهى را با اين چيزها فراموش كنيم. ما وظيفه داريم مردم خودمان را هدايت بكنيم؛ هدايت. رياست در جامعه‏ى اسلامى، رياست مادى محض و صرف نيست؛ اداره‏ى امور زندگى مردم هست، همراه با هدايت. تا آنجائى كه ميتوانيم، بايد راه هدايت مردم را باز كنيم و مردم را هدايت كنيم. خيلى از ابزارهاى هدايت در اختيار دستگاه‏هاى حكومتى است؛ حالا يك نمونه‏اش صدا و سيماست و نمونه‏هاى فراوان ديگر هم دارد؛ يك نمونه وزارت ارشاد است، يك نمونه وزارت علوم است، يك نمونه وزارت آموزش و پرورش است؛ اينها همه دستگاه‏هاى خدماتىِ هدايتى است. ما از اينها چگونه استفاده ميكنيم؟ بايد در جهتى حركت كنيم كه مردم متدين بار بيايند، متدين عمل بكنند، به مبانى دينى معتقد بشوند، عملاً پايبند بشوند؛ جهتگيرى ما در همه‏ى زمينه‏ها بايد اين باشد. حالا در وزارت ارشاد، مسئله‏ى كتاب هست، مسئله‏ى هنرهاى تجسمى هست، مسئله‏ى هنرهاى گوناگون صوتى، تصويرى هست، در همه‏ى اين جهتگيرى‏ها، بايستى ما جهتمان اين باشد كه مردم به سمت دين، به سمت خدا حركت بكنند. والّا اگر قرار باشد كه نگاه كنيم، ببينيم بيگانگان ما را بر چى ملامت ميكنند - اگر اين را بخواهيم رعايت بكنيم - خيلى كارها انجام نخواهد شد. ريشى هم كه شما ميگذاريد، دنيا قبول ندارد. كراواتى هم كه شما نمى‏بنديد، دنيا قبول ندارد. خيلى از اطعمه و اشربه‏اى هم كه شما حاضر نيستيد استفاده كنيد، دنيا اينها را قبول ندارد. حجابى كه خانمهايتان دارند، دنيا قبول ندارد. اين حرفها يعنى چه؟ يك وقتى يك كسى سر قضيه‏اى در اين ديدارهاى دانشجوئى - حدود بيست و هفت هشت سال قبل - تو همين دانشگاه، از من پرسيد: آقا ! شما درباره‏ى فلان قضيه چه دفاعى داريد؟ من گفتم: ما هيچ دفاعى نداريم، ما در اين قضيه حمله داريم. چه دفاعى؟ ما موضعمان، موضع دفاع نيست. در قضيه‏ى زن، در قضاياى گوناگون ديگر، موضع ما، موضع تهاجم است؛ ما از دنيا طلبگاريم. دنياى مادى است كه دارد در اين زمينه راه خطا ميرود. حالا خودهاشان هم - عقلاشان - دارند ميفهمند؛ دارند تصديق ميكنند؛ تأييد ميكنند آثار و تبعات زشتى كه بر كارهايشان مترتب شده. دارند دانه دانه خودشان ميفهمند، يواش يواش ميگويند، عده‏اى هم زيرسبيلى رد ميكنند. ما حالا تازه بيائيم از آنها خجالت بكشيم كه آنها اينجورى ميگويند. اين حرفها را در باب فرهنگ بكلى كنار بگذاريد و برويد سراغ آنچه كه متن است. البته گرايشهاى بى‏مبنا و بى‏پايه‏ى افراطى را من قبول ندارم. توصيه هم هيچ وقت نكردم، باز هم نميكنم؛ اما آن چيزهائى كه مبناى شرعى و دينى دارد، آنها را محكم بايستيد، افتخار هم بكنيد و عمل بكنيد.

نكته‏ى هفتمى كه ميخواهم توصيه بكنم، اين است كه دولت به قانون اهميت بدهد. بله اينى كه آقاى رئيس جمهور گفتند كه همه بايد قانون را رعايت كنند، بله مسلم است؛ مجلس، قوه‏ى قضائيه، دستگاه‏هاى گوناگون، بايد قانون را رعايت كنند؛ به آنها هم ما توصيه‏ى اين را ميكنيم، به شما هم توصيه ميكنيم. قانون را دقيق رعايت كنيد. خوب، حالا بعضى از منتقدين دولت گفتند كه دولت قانون را رعايت نميكند. آقاى رئيس جمهور هم در جواب گفتند كه نه، اين دولت قانون‏گراترين دولتهاست. اين، دو تا ادعا شد؛ دو طرف قضيه. باز من اين جا كار ندارم كه كدام طرف ترجيح دارد، كدام طرف ترجيح ندارد. من ميخواهم به شما عنوان مسئولين مجريه‏ى كشور سفارش اكيد بكنم كه به قانون اهميت بدهيد. اگر چنانچه ما اينجا قانون را در مسئله‏اى خاص شكستيم و عمل نكرديم، صرفاً اين نيست كه يك قانون نقض شده باشد؛ بلكه معنايش اين است كه يك راهى، يك خطى باز شد كه اين خط، دنباله خواهد داشت. كارِ قانون‏شكنى اينجورى است. اينجا كه قانون نقض شد، نقض قانون يك فرصت تازه‏اى پيدا كرد كه به وسيله‏ى ديگران انجام بگيرد. لذاست كه به مسئله‏ى قانون، خيلى اهميت بدهيد.

نكته‏ى بعدى. براى شنيدن نقد، سينه‏ى گشاده و روى باز و گوش شنوا داشته باشيد. هيچ ضرر نميكنيد از اينكه از شما انتقاد كنند. البته اين انتقادهائى كه ميشود، همه يك جور نيست. بعضى‏ها به قصد اصلاح نيست، بلكه به قصد تخريب است؛ داريم مى‏بينيم ديگر؛ هم از مجموعه مطبوعات خودمان، هم پشتوانه‏ى آنها. ده‏ها راديو و تلويزيون بيگانه و رسانه‏ى عمومى و بين‏المللى در اختيار حرفها و افكارى هست كه بنايش بر تخريب است؛ يعنى هيچ بناى اصلاح ندارند. آنچه كه نقل ميكنند و ذكر ميكنند، براى تخريب است. لذاست كه واقعيت و غير واقعيت و خلاف واقع و ضد واقع، همه چيز تويش است. گاهى يك چيز كوچك را بزرگ ميكنند، گاهى يك چيزى كه نبوده، به عنوان يك حقيقت مسلّم جلوه ميدهند. اينها البته هست. اين، تخريب است. ليكن در كنار اينها، نقد هم وجود دارد؛ نقدهاى مصلحانه، خيرخواهانه. گاهى از سوى دوستان شماست، گاهى حتّى از سوى كسانى است كه دوست شما و طرفدار شما هم نيستند؛ گاهى اينجورى است. به انسان يك نقدى ميشود؛ عيبجوئى‏اى از انسان ميشود، انتقادى ميشود، كه آن طرف هم دوست آدم نيست كه آدم به اعتماد دوستى او بخواهد بگويد كه خوب، ما گوش ميكنيم. نه، دوست هم نيست، اما دشمن هم نيست؛ دشمنى‏اش هم ثابت نشده. ليكن نقد است؛ انتقاد است. آن را هم حتّى بايد گوش كرد. شايد در خلال اين نقدها حرفى وجود داشته باشد كه به درد ما بخورد و بايد به هر حال با سعه‏ى صدر برخورد بشود.

اين چند سال، خيلى اهانتها به شما شد، كينه‏توزى شد، اهانت شد. اينها را تحمل كرديد. اين تحملها هم پيش خداى متعال اجر دارد. ليكن اين موجب نشود كه حالا ما سينه‏مان تنگ بشود، بگوئيم ما ديگر انتقاد را گوش نميكنيم، يا اگر كسى اندك انتقادى در فلان گوشه از ما كرد، اين را حمل بر دشمنى بكنيم؛ نه، نخير؛ انتقاد را گوش كنيم؛ انتقاد خوب است. همين طور كه گفته شده، اين يك هديه‏اى است كه به انسان داده ميشود؛ نقدهاى غير مغرضانه‏ى بخصوص برخى نخبگان. من اين را اينجا خوب است عرض بكنم: نصيحت علماى دينى را قدر بدانيد، مغتنم بشماريد. گاهى علماى دين، بزرگان دين، مراجع حتّى، نصايحى ميكنند، درباره‏ى مسائلى توصيه‏هائى ميكنند؛ اين را مغتنم بشمريد؛ اينها را حمل بر محبت و علاقه‏مندى بكنيد. ما ميدانيم، آقايان، بزرگان علمائى كه هستند - حالا گوشه كنار كسانى بر خلاف اين معنا باشند، او مورد محاسبه‏ى ما نيست - و امروز در مناطق مختلف، در مراكز حوزه‏هاى علميه‏ى بزرگ و در شهرستانها هستند، اينها همه طرفدار نظام جمهورى اسلامى و قدردان نظام جمهورى اسلامى‏اند. مى‏بينند كه نظام جمهورى اسلامى چقدر در جهت پيشرفت اهداف اسلامى كار كرده و دارد كار ميكند و تلاش ميكند، تلاشهاى شما را هم مى‏بينند، كمكهاى شما و خدمات شماها را هم دارند مشاهده ميكنند. يك وقت توصيه‏اى ميكنند، از روى علاقه‏مندى است، از روى دلسوزى است؛ اينها را خيلى بايد قدر دانست. همچنين نخبگان دانشگاه‏ها هم همين جور. بعضى از نخبگان دانشگاه‏ها مردمان خيرخواهى هستند؛ ما مى‏بينيم. به بنده گاهى نامه‏هائى مينويسند، من هم بحمداللَّه توفيق دارم، خيلى از اين نامه‏هائى كه نخبگان و فرزانگان حوزه و دانشگاه به من مينويسند، نگاه ميكنم و خودم ميخوانم. اگر چه كه نامه زياد است، همه‏ى نامه‏ها را هم انسان نميتواند بخواند، اما بسيارى از اين نامه‏هاى خاص را من بحمداللَّه توفيق پيدا كرده‏ام و خوانده‏ام؛ نگاه كرده‏ام و مى‏بينم. انتقاد دارند؛ به بنده، به شما، به فلان كار، به فلان اقدام، به فلان تصميم. ممكن است ايراد داشته باشند، اعتراض داشته باشند. ممكن است آن اعتراض به نظر ما وارد هم نباشد. يعنى حتّى انسان گاهى نامه‏اى را كه ميخواند، مى‏بيند كه نه، اين اشكالش وارد نيست؛ بر اثر بى‏اطلاعى از مثلاً فلان موضوع اين اعتراض را كرده است كه اگر اطلاع داشت، اين اعتراض را نميكرد. اما يك جا هم در خلال حرفها انسان مى‏بيند كه نه، يك نكته‏ى روشنى، يك حرف خوبى هست، انسان استفاده ميكند. اين ذهن فعالِ اين انسان نخبه را، انسان براى خودش نگه دارد. شما وقتى از انتقاد او، از تذكر او استقبال كردى، در واقع ذهن او و فكر او را به عنوان يك پشتوانه‏اى براى خودتان نگه ميدارى. او احساس ميكند كه ميتواند كمك فكرى براى شما باشد. اين همان راهى است كه ما هميشه گفتيم بين خودتان و نخبگان باز كنيد.

يك نكته‏ى ديگر هم اينكه - كه قبلاً اشاره هم كردم - اين طراحى و تدوين الگوى پيشرفت اسلامى ايرانى، به نظر من در هيچ جائى جز دولت وجود ندارد. هر چه انسان فكر ميكند كه كجا اين كار را ميشود انجام داد، به نظر ميرسد تنها جائى كه ميتواند اين را انجام بدهد، همين دستگاه‏هاى دولتى است. واقعاً از افراد متفكر هم استفاده بشود و بنشينند الگوى پيشرفت را طراحى كنند. چون اين دهه، دهه‏ى پيشرفت و عدالت است. ما پيشرفت را با عدالت با هم آورديم؛ يعنى درست نقطه‏ى مقابل آن چيزى كه در دنياى مادىِ امروز مطرح است. آنها ميگويند ما اگر بخواهيم در پيشرفت، رعايت اين مسائل عدالتى را بكنيم، آن پيشرفت به دست نخواهد آمد، بنابراين عدالت را ميگذاريم بعد از آنكه پيشرفت را حاصل كرديم. آن وقت با راه‏هاى جبرانى مثل همين بيمه‏ها و كمكها، تا آن حدى كه بشود - كه غالباً هم نميشود - جبران ميكنيم. ما ميگوئيم نه، پيشرفتِ همراه با عدالت. در ذات اين پيشرفت، عدالت بايستى ملحوظ شده باشد. خوب، اين الگو لازم دارد؛ بنشينيد الگويش را ترسيم كنيد. اين، نگاه كلانى خواهد بود به آينده‏ى كشور. و شما چهار سال فرصت داريد؛ اين چهار سال ميتواند يك پايه‏گذارى باشد كه هر كسى هم بعد از شما آمد، اين پايه‏گذارى شما راهنماى او باشد.

و آخرين مطلب هم اين است كه - همين طور كه عرض كرديم - عدالت صرفاً در اقتصاد نيست؛ در همه‏ى امور بايستى انسان از خداى متعال بخواهد كه عادلانه عمل كند؛ با خودش هم انسان با عدالت رفتار كند؛ با نزديكانتان با عدالت رفتار كنيد؛ با زن و فرزندتان با عدالت رفتار كنيد. گاهى بعضى از مسئولين ديديم آنچنان غرق در كار ميشوند كه يادشان ميرود از وجود همسرانشان و فرزندانشان؛ و اين ضايعاتى را درست ميكند. يعنى اينجور نيست كه ما پاى تعارف باشد، بگوئيم: آقا ! خواهش ميكنيم بيشتر شما به خودتان برسيد، شما هم بگوئيد نه، اشكال ندارد. اينجورى نيست. اين يك تكليفى است كه انسان بايستى همسرش، فرزندانش، خانواده‏اش و كانون خانوادگى را حفاظت بكند. «قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها النّاس و الحجارة»؛(7) خودتان و اهلتان را حفظ كنيد. يعنى در كنار خود انسان ذكر شده. خداى متعال به پيغمبرش فرمود كه: «و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كلّ البسط»؛(8) نه دستهايت را به گردن خودت غل و زنجير كن - يعنى امساك بيش از حد. معنايش امساك بيش از حد است - نه اين كار را بكن؛ و نه «تبسطها كلّ البسط»؛ بكلى بازِ باز كن. يك وقت انسان دستش را جمعِ جمع ميكند، يك وقت بازِ باز؛ نه، هيچكدام از اينها نباشد. منظور اين است كه در امور مادى و مالى و اقتصادى، نه مشت بسته داشته باش، نه ولخرجى داشته باش. به پيغمبرش خداى متعال اينجورى سفارش ميكند. «و الّذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما»(9) - آخر سوره‏ى فرقان - يعنى ميانه‏رو در همه‏ى امور. انسان از افراط و تفريط بايد بپرهيزد.

ان‏شاءاللَّه كه آنچه كه گفتيم، براى خدا باشد و خداى متعال آن را به كرم خودش، به فضل خودش قبول كند و براى خودش قرار بدهد و آنچه كه عرض كرديم، ان‏شاءاللَّه مورد استفاده و بهره‏گيرى دوستانمان، برادرانمان و خواهرانمان ان‏شاءاللَّه قرار بگيرد، كه بتوانيم حركت قويترى را شاهد باشيم؛ همچنانى كه در گذشته بحمداللَّه خوب حركت كرديد، قوى حركت كرديد، باز هم يك حركت قويتر از گذشته، حتّى در همه‏ى زمينه‏ها داشته باشيد و خدا هم كمكتان بكند و روزبه‏روز پيشرفت كنيد.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 21:35  توسط امیر شهسوار جلاوت   | 

بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون

 

روح ملکوتی اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آية الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه » به ملکوت اعلی پیوست ، این مصیبت عظمی را به ولی الله الاعظم  « عجل الله تعالی فرجه الشریف »  و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم .

 

   مراسم تشییع پیکر مقدس آن عبد صالح ، روز سه شنبه مورخ 29 / 2 / 88 ساعت 10 صبح از میدان جهاد واقع در خیابان باجک ( 19 دی ) به سوی حرم مطهر فاطمه معصومه  « سلام الله علیها » انجام خواهد گرفت .

 

 

دفتر معظم له

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 18:37  توسط امیر شهسوار جلاوت   | 

به گزارش باشگاه خبري فارس «توانا» به نقل از روابط عمومي هلال‌احمر، غلامرضا پورحيدري ضمن اشاره به ارائه آموزش‌هاي همگاني و تخصصي در سازمان‌هاي مختلف گفت: اهميت و نقش محوري آموزش در جمعيت هلال‌احمر، كارآفريني و ايجاد بستر براي پيدا كردن كار براي فراگيران است.

وي افزود: مؤسسه آموزش و پژوهش جمعيت هلال‌احمر در امر پژوهش متناسب با مأموريت‌هاي جمعيت اقدام به مستندسازي، فعاليت‌هاي دوران دفاع مقدس كرده است.

پورحيدري از ديگر فعاليت‌هاي مؤسسه آموزش عالي را اجراي طرح سراسري امكان سنجي مادي و نيروي انساني موجود در استان‌ها براي مقابله با بحران‌ها در سطح منطقه‌اي، ملي و بين‌المللي عنوان كرد.



مرجع: خبرگزاری فارس



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 16:27  توسط امیر شهسوار جلاوت   | 


به گزارش شبکه خبر به نقل از واحد مرکزی خبر؛ زاهدی در حاشیه پنجمین جشنواره فن آفرینی شیخ بهایی در اصفهان با اشاره به این که در دو جشنواره اخیر محور،کارآفرینی بوده است،تاکید کرد: این محور به فن آفرینی تغییر یافت.

زاهدی افزود: در فن آفرینی به ایجاد و توسعه فن آوری، ابداع ، اختراع ،خلاقیت و كارآفرینی توجه می شود كه براساس نیازهای جامعه برنامه ریزی خواهد شد.

وی گفت : به رئیس دانشگاه تهران پیشنهاد می دهم ،درسی با عنوان كارآفرینی و سرفصل های مرتبط با این رشته ارائه كنند كه در وزارتخانه نیز آن را پیگیری خواهند كرد.

زاهدی درباره حمایت از برگزیدگان جشنواره فن آفرینی شیخ بهایی افزود : برگزیدگان جشنواره فن آفرینی شیخ بهایی زیرچتر حمایتی بنیاد نخبگان قرار می گیرند.

وی گفت: با بنیاد نخبگان برای حمایت از برگزیدگان به توافق رسیده ایم و ممكن است نوع حمایت آنها از سایر نخبگان متفاوت باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 16:20  توسط امیر شهسوار جلاوت   | 

 

 

 

 

یا مهدی (عج) ادرکنی

 

 

 

 

ای مضمون آب وآینه ،

           

                      ای نجابت سبز،

                    

     ای رایحه  صبح ،

 

خورشید رو به تو نماز می گذارد

          

                     ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند.

                 

   ای بلندای قامت سپیده !

                          

                      ای مفهوم سبز ولایت !

                                      

                                           ای زهره !

                                                   

                                                       ای زهرا!

  

 ای صداقت محمد

                  

                         ای زبان علی

                          

                                           ای اسطوره مهر

 

 

سلام بر صورت نیلی

              

                 سلام بر پهلوی شکسته

                    

                                               وسلام بر خسوف غمگینانه تو !

 

 

 

نام : فاطمه ( س)

لقب : زهرا

کنیه : ام ابیها

نام پدر :  حضرت  محمد ( ص)

نام مادر : خدیجه کبری ( س)

نام همسر: علی بن ابیطالب ( ع)

لقب : زهرا،صديقه،طاهره،راضيه،مرضيه،مباركه،بتول ( لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است ).

محل ولادت : مکه خانه خدیجه

مدت عمر : 18 سال

تاریخ شهادت : 3 جمادی الثانی سال 11 هجری

علت شهادت : صدمات وارده

نام قاتل : ثانی

محل دفن : مدینه طیبه

 

 

 

 

درایام فاطمیه ، ایام شهادت دخت مکرم نبی اسلام ، قرار داریم . طاهره ای  که  سراسر زندگی اش سرشار از آموزه های والای انسانی واخلاقی است . از هر سمت وسو که مورد توجه قرار گیرد، معرفت آموز است وسرمشق دهنده  است .

 

فاطمه( س) را باید به تنهایی ومطلق ومجزا از وابستگی های ارزشمندش ، تنها  به عنوان یک انسان در نظر گرفت تا پی به علو درجاتش برد وبی هیچ اغراق افسانه ای ، ارزش های آسمانی اش را درعین آنکه بر زمین خدا ودر میان خلق خدا راه می رفت وزندگی می کرد،به بررسی نشست . دختر رسول گرامی اسلام بودن ویا افتخار همسری ابر مردی چون علی را داشتن ویا مادر سلسله نورانی امامت بودن و...، اینها همه به تنهایی هر کدامشان فضیلتی گرانسنگ وبی همتاست ، اما باز در حق فاطمه ، ره انصاف ننموده ایم اگر تنها به اعتبار همین گونه فضایل قومی ونسبی اش به او بپردازیم وشخصیت وی  را با همین نگاه به قضاوت در آییم . نه ، فاطمه زهرا (س) ، خود به تنهایی باید نگریسته شود تا به گفته زیبای دکتر شریعتی _ «دانسته شود که فاطمه ، فاطمه است » . فاطمه را پاره تن رسول خدا دانستن نیز نگاهی دیگر ، که هر دو نگاه ونگرش نیز منبعث ومأخذ از تعاریف خود رسول خدا (ص) است . که هرزگاهی به تناسب مقام وموقعیت های پیش آمده ، کلامی وعبارتی را در باب مقام گرامی حضرت زهراء (س) به سلک سخن در می آورند .

 

آری فاطمه ، منسوب به پیامبر است . عزیز وپاره تن رسول خدا است ، اما او به تنهایی نیز کرامتی والاتر از اینها را دارد . او خود مادر پدر خویش است . مادر همان شخصیت بزرگواری که دخترش را پاره وجود خود وقوت قلب خود می داند وبه راستی این زن  مطهره را چه صفات وخصلت های ممتاز ی مگر بوده است که چنین قابل ستایش والهام می تواند باشد ؟ از طریق  پدر وهمسر وفرزند ، به فاطمه نزدیک شدن ، یک نگاه است  واز طریق خودش واز مسیر خصوصیات فردی خودش  به او تقرب جستن ، نگاهی دیگر واما درس آموزتر وبه تحصیل شناخت حقیقی وتحقیقی از مقام ومرتبه فاطمه نزدیک تر ودقیق تر .

 

داستان حضرت فاطمه (س) ، داستان تاریخی ومنحصر به فرد یک انسان پای بند به ارزشهای والای ایمانی وانسانی است که تا سر حد جان وتوان مقید ومتعهد به مبانی فکری ودینی خود بوده است . داستان او شرح دلپذیر عواطف بلند آسمانی وروایت رویای ایمان وایثار واعتقاد انسانی است . داستان شنیدنی پارسایی وعفت وکرامت یک زن پیراسته واراسته به آرایش روحی ومعنوی است .  حکایت یک بانوی وظیفه شناس ویک همسر. ستونی است که کنار او آرامشگاه مرد زندگی است . قصه او شرح قناعت ها وبسندگی های دنیایی ودل بستن به زیور های حقیقی تر وماندنی تر است . فاطمه (س) سمبل یک بانوی ارزشمند والگو به لحاظ حضور ، مثبت وتأثیر گذار در محیط خانه ودر محیط جامعه است .

 

فاطمه (س) را باید اینگونه شناخت . از طریق خودش ودر خودش ، فاطمه را با فاطمه و در فاطمه باید به معرفت نشست . هر چند که باز هم باید گفت « ما عرف حق معرفتک » 

 

 

 

 

* خلاصه ای از زندگی حضرت زهرا سلام الله :

           

مقدمه:

 

سلام ودرود خدا بر یگانه بانوئی که در عرش الهی محبوب ملائکه مقرب وهم کلام با برترین آنان وحامل علم خدا یعنی جبرئیل امین بود .درود بیکران خداوند بر فاطمه (س) که بهجت قلب ونور چشم رسول ( ص) وعزیزترین انسان ها در پیشگاه او بود ؛ وجودی که نور پیامبر( ص) سراسر او را احاطه نموده بود واز جهت شبیه ترین مردم در رفتار وکردار به رسول خدا بود .

این چه موجودی است که رسول خدا به هنگام قیامت وصحنه محشر جبرئیل از طرف راست او ومکائیل در جانب چپ ، وامیر المؤمنین علی بن ابیطالب سلام الله علیه در جلو او ، ودو آقا، جوانان اهل بهشت ( حضرت امام حسن وحضرت امام حسین علیه السلام ) در پشت سر او حرکت می کنند واینچنین با جلالت وارد محشر می گردد وندائی از جانب حق تعالی می رسد وایشان را به خلائق معرفی می نماید تا این که وارد بهشت شود وخداوند به او می فرماید از من درخواست نما تا به تو عطا نمایم وهر آرزوئی که داری جامه عمل خواهم پوشاند واو در جواب خداوند عرض می کند ؛ تو بزرگترین آرزوی من بودی وهستی . واز خداوند تقاضا می کند که محبین مرا به آتش دوزخ مسوزان . وخداوند در جواب می فرماید : قبل از خلقت آسمان ها وزمین با خود عهد نموده ام که محبین تو را به آتش دوزخ نسوزانم .

مقصود از نقل این مطلب  آن است که ، شخصیتی که اینچنین مورد احترام خدا ورسول خدا وانبیاء الهی است وکلام ووجود وحرکات او در ملک وملکوت ودر دنیا وآخرت تاثیر می گذارد آیا بر ما نیست تا هر چه بیشتر خود را به این حقیقت نورانی نزدیک نمائیم ؛ وآیا بر جامعه ما خصوصاً خواهران محترمه ما سزاوار است که از خیل کثیر وکوثر الهی که برای همه عالم است دور باشند ؟!

زهرای عزیز عشق واردت قلبی عاشقانه ما به تو تنها نه از آن روست که تو دخت رسول اکرمی کفو علی مرتضی وام ائمه ! ونه بدان روی که حبیبه وبرگزیده پروردگاری ومظهر ولایت حضرت حق  . ونه بدان جهت که در سیر به سوی معبود ومحبوب به والاترین مرحله قرب ره یافتی . ونه بدان دلیل که رب العالمین بزرگترین فرشته مقرب را وسفیر وحی را که جبرئیل امین بود برای تسلی ودلداریت بر تو نازل فرمود . ونه برای دیگر مقامات معنوی ومراتب بندگی تو . گرچه هر یک از اینها کافی است  تا هر کس را که از منزلت انسانی بهره ای دارد ودر راه نیل به مقصد بزرگ آفرینش گام برمی دارد مجذوب تو سازد ومرغ جانش به هوای کوی تو پرواز کند . اما ارادت ومحبت ما به تو علاوه بر این از آن روست که روز سپید کرامت وحیات طیبه جامعه - خانواده خویش را مدیون توایم . دلهای دختران ما قلبهای زنان ما ودر یک کلام زندگی ما از تو نور گرفته وبا نام تو وعشق تو معنا یافته است . وخود را درپرتو شخصیت تو یافته ایم . ما اذعان داریم که همه چیزمان از تو وبیت تو ومکتب توست . همان بیت محقر وگلی . لکن معطر ومنور واز تمامی جهان خلقت والاتر وبرتر !

وتمام ارزش آن خانه کوچک ومحقر وگلی همین است که خانه دل ووجود انسانها را نور وفضیلت بخشیده وبسوی مبدا آفرینش راه نموده است . آری زهرای مظلوم وبال وپر شکسته ! زنان ودختران ما سپیده انسانیت وفجر فضیلت خویش را مدیون تواند. توئی الگو واسوه  ووالا. تو با مبارزه قهرمانانه خویش راه ظلم ستیزی را به آنان آموختی ! وبا عبادت ، عفاف ، عصمت وحجاب خویش مسیر تکامل واوج عظمت یک زن را به جهان نشان دادی ! وبا زهد وبی اعتنائی به مظاهر فریبنده مادی دنیا ارزش والائی انسان را تبلور بخشیدی ، وبا حمایت از دین خدا وانقلاب پیامبر وامام خویش وتحمل سختی ها وناملایمات به مبارزه برخاستی وبا علم ومعرفت خود بلندای منزلت انسانی را بخصوص برای زنان تبیین کردی وبا ارجمندترین شیوه خانه داری ، شوهرداری ، تربیت وپرورش فرزندان شیوه جهاد زن در اسلام را به نمایش گذاشتی ودر یک کلام در تمام ابعاد وشئون زندگی ، بهترین وارزشمندترین روش زندگی وحیات زیبای انسانی را برای همیشه به انسانها آموختی !

ریشه عشق ما وعلاقه ما به تو حکایتگر ارتباط  ما با یک تاریخ است .

او برترین بانوی جهان ، و بانوی بهشتی بوده است . فاطمه محبوبترین افراد نزد پیامبر بود ، آنچنان که پیامبر اکرم (ص) فرموده : فاطمه پاره تن من وروشنی دیده ومیوه دل من است . آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت می کند و آنچه شادش کند ، مرا شاد می کند ؛ او نخستین کس از اهل بیت من است که به من می پیوندد.

 

 

 

 

 

 

* حکایاتی از آئین همسرداری وادب زهرا (س):

 

 

الف - زهرا از دیدگاه علی (ع) :

 

 

پاسخ صریح وزیبای علی (ع) به پیامبر (ص) در فردای عروسی ، فاطمه را بهترین یار ومدد کاردر طاعت حق معرفی می کند . وقتی که پیامبر (ص) از او پرسید : زهرا را چگونه یافتی ؟ عرض کرد : نعم العون علی طاعه الله . فاطمه چه خوب یاوری برای طاعت الهی است ..

 

 

ب -  ایثار وتعاون زهرا (س) :

 

 

ایثار واز خودگذشتگی یکی از مهمترین عوامل استحکام روابط میان اعضای یک مجموعه است ، نمونه ای از ایثار وگذشت در زندگی هر انسانی نشانه بزرگی روح وعلو همت اوست . در زندگی فاطمه( س) وایثار در برابر شوی بزرگش نمونه های بارزی به چشم می خورد . هنگامی که پیامبر آندو را مشغول کار دید از آنها پرسید کدامیک از شما خسته ترید ؟ هر یک از آنها دیگری را مقدم دانسته واو را خسته از مشقت کار ذکر کرد.

 

 

د - تقسیم کار:

 

 

یکی از نمادهای زندگی مشترک زندگی علی (ع) وفاطمه (س) تقسیم مطلوب وظایف ناشی از زندگی مشترک بود . وقتی که پیامبر تقاضا کردند تا کارها را میان آن دو تقسیم کند ، رسول خدا (ص) کارهای خانه را به فاطمه (س) سپرد ومسئولیت خارج از منزل را به علی (ع) واگذار کرد . زهرا (س) بارها اظهار خشنودی می کرد ورضایت خود را از تقسیم ابراز می داشت .

 

 

ذ - محبت به همسر (رعایت یکدیگر ) :

 

 

پیامبر اکرم (ص) بارها دختر وداماد گرامی اش را به محبت یکدیگر سفارش می فرمود . روزی به زهرا فرمودند : دخترم شوهر تو بهترین همسرهاست تو را از نافرمانی او بر حذر می دارم . سپس به علی (ع) فرمود : علی جان به همسرت مهربانی کن زیرا فاطمه پاره تن من است . رنج او رنج من است وشادی او خشنودی من است .

 

 

ه - رازداری زهرا (س):

 

 

روزی فاطمه (س) به حضورپدرش رسید در حالیکه آثار ضعف وگرسنگی از چهره فرخنده اش نمایان بود . رسول خدا (ص) با مشاهده این حالت دستهایش را به سوی آسمان بلند نمود وگفت : خدایا گرسنگی فرزندم را به سیری تبدیل کن ووضع او را سامان بده .

آری زهرا (س) از فقر خانه علی شکوه نمی کند وپیامبر بدون اینکه زهرا سخنی یه او بگوید از ضعف وگرسنگی او باخبر می شود . که این خود یکی از نمونه های پایبندی یه اساس واسرار خانواده است .

 

 

ز- فداکاری وصبر بر فقر :

 

 

صبح یکی از روزها که علی (ع) وفاطمه در کنار هم بودند علی (ع) برای رفع گرسنگی شدید خود از همسرش غذایی را طلب کرد . زهرا (س) گفت : خود دو روز است که چیزی نخورده ام وهر چه در خانه بود برای شما وفرزندان آورده ام .

علی (ع) فرمود : چرا مرا از این امر آگاه نساختی ، تا برای تهیه غذا اندیشه کنم . زهرا (س) پاسخ داد : از خدای خود شرم کردم که چیزی از تو بخواهم که انجام آن برای تو دشوار باشد .

 

 

ح - نگاه شفا وروح بخش :

 

 

امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند : هیچ گاه فاطمه از من نرنجید. واو نیز هرگز مرا نرنجاند . او را به هیچ کاری نرنجاند. او را به هیچ کاری مجبور نکردم . وهر گاه بصورت ورخساره اش نظاره می کردم تمام غصه های من برطرف می شد . ودردهایم را فراموش می کردم . بخدا قسم هرگز کاری نکردم که فاطمه خشمگین شود . او نیز هیچ گاه مرا خشمگین نکرد . آری فاطمه (س) برای ایجاد یک محیط آرام وبا صفا در درون خانه بود وآنچه می گفت در جهت اهداف همسر فداکار ودلاورش بود .

 

 

ط- تقویت روانی شوهر مجاهد :

 

 

هنگامی که علی (ع) از جبهه باز می گردد. فاطمه (س) به استقبال اومی رود وبا رویی گشاده ولبخند حاکی از رضایت وافتخار به او مینگرد ، لباس وشمشیر خون آلود او را می شوید واز حوادث میدان جنگ می پرسد . وبدین وسیله نقش خود را در جهاد سرنوشت ساز اسلام ودر تقویت روانی شوی مجاهدش ایفا می کند .

 

 

ی - تسلیم اختیارات شوهر :

 

 

خلیفه اول ودوم چندین بار تقاضای ملاقات حضرت فاطمه (س) کرده بودند وفاطمه نپذیرفته بودند . علی (ع) در آخرین روزهای واپسین عمر زهرا (س) نزد او آمد وتقاضای آنان را برای ملاقات با فاطمه بازگو کرد واز او اجازه خواست . زهرا (س) چنین گفت : خانه از آن شما ودر اختیار شمایم آنچه خود صلاح می دانی عمل کن

 

 

ک - محبت به همسر :

 

 

 روزی پیامبر از فاطمه سلام الله پرسید شوهرت با تو چگونه است ؟ فاطمه (س) عرض کرد: خوب است اما زنان قریش مرا با ازدواج با کسی که دستش از مال دنیا خالی است سرزنش می کنند . پیامبر فرمود : دخترم شوهر تو بهترین همسرهاست . به او محبت کن ! تو را از نافرمانی او برحذر می دارم .

 

 

ر- زهرا (س) وتربیت فرزندان  :

 

 

یکی از عوامل موثر در تشکیل شخصیت فرزندان زهرا (س) وراثت است . زیرا در این خانواده مادر از مقام عصمت بهره مند است . در وجود مطهر او هیچ رجس وگناهی راه ندارد . چنانچه در زیازت امام حسین (ع) داریم که : گواهی می دهم که شما در اصلاب پاک وارحام مطهر بودید وهیچ غباری از شرک وجهالت بر دامن شما ننشست .

 

 

ن_ زهرا مادی پاکدامن : 

 

 

امام حسین (ع) در روز عاشورا حقیقتی را بازگو کرد تا از آن طریق بر حقانیت خود تاکید ورزد . بدین جهت در آن روز تاریخی فرمود : شهامت ، آزاد منشی وکرامت خود را مرهون پاکدامنی وطهارت مادرم زهرا ( س ) هستم .

 

 

س - اعتقاد به عقیقه :

 

 

حضرت زهرا (س) هرگاه صاحب فرزندی می شد برای او گوسفندی را عقیقه می داد . سپس روز هفتم تولد هر یک از عزیزانش ، سر او را می تراشید وبرابر وزن موهای او نقره صدقه می داد . برای همسایه ها هدیه می فرستاد ودیگران را در شادی خود سهیم می نمود .

 

 

ع - عواطف مادری ونقش آن در تربیت فرزند :

 

 

سلمان می گوید : روزی فاطمه زهرا(س) را دیدم که مشغول آسیاب بود . در این هنگام فرزندش حسین گریه کرد وبیتابی نمود . عرض کردم برای کمک به شما آسیاب می کنم یا بچه را آرام می نمایم . ایشان فرمود من به آرام کردن فرزند اولی هستم . شما آسیاب را بچرخانید .

 

 

ص - بازی وتحرک :

 

 

حضرت فاطمه (س) با فرزندانش همبازی می شد وبه این نکته توجه داشت که در بازی نوع الفاظ وحرکات مادر سرمشق کودک قرار می گیرد . نقل شده است که حضرت با فرزندش امام حسن (ع) بازی می کرد واو را بالا می انداخت وبرایش شعر می خواند .

 

 

ق - رعایت عدالت در میان کودکان :

 

 

روزی امام حسن (ع) نزد پیامبر آمد واظهار تشنگی کرد وتقاضای آب نمود . رسول خدا (ص) بی درنگ برخاسته وظرفی برداشت واز گوسفندی مقداری شیر دوشید وبه امام حسن (ع) داد و در این هنگام که امام حسین (ع) خواست تا ظرف شیر برادرش را بگیرد . اما پیامبر در حمایت از امام حسن (ع) مانع گرفتن ظرف او شد . فاطمه ( س) عرض کرد گویا حسن برای شما عزیزتر است . پیامبر فرمود ند : هر دو برایم عزیز ومحبوبند . چون اول حسن تقاضای آب کرد او را مقدم داشتم .

 

 

 

 

 

سخنان برگزیده از حضرت زهرا (س):

 

 

*   در خدمت مادر باش  زیرا بهشت در زیر پای مادران است .

 

*  آن گاه در که روز قیامت برانگیخته شوم ، گناهکاران امت پیامبر اسلام را شفاعت خواهم کرد.

 

*  اگر به آنچه تو را به آن فرمان می دهیم عمل کنی واز آنچه بر حذر می داریم دوری کنی ، از شیعیان مایی والا هرگز.

 

*  از دنیای شما محبت سه چیز در دل من نهاده شد ؛ تلاوت قرآن ، نگاه به چهره پیامبر خدا وانفاق در راه خدا .

 

*  خوش رویی در هنگام روبه رو شدن با مؤمن ، بهشت را بر فرد خوش رو واجب می کند .

 

 

 

يا فاطمة الزهرا يا بنت محمد يا قرة عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا .يا وجيهة عندالله اشفعى لنا عندالله .

 

 

 

یا مهدی (عج) ادرکنی

 

 

التماس دعا

 

 

 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:40  توسط امیر شهسوار جلاوت   |